دوست داشتی؟
رمان پلیس دوست داشتنی من اثر زیبا ستاری

رمان پلیس دوست داشتنی من

  • زبان فارسی
  • 77.7K 👁
  • 151 ❤️
  • 141 💬

خلاصه رمان پلیس دوست داشتنی من

سارا پلیسی که پرونده ای رو زیر دستش میگیره که با کمک به مضنون بی گناه این پرونده مسیر زندگیش تغییر میکنه و‌‌‌‌…..

قسمتی از متن رمان پلیس دوست داشتنی من

زبون درازی به طاها کردم که برام دهن کجی کرد
و رفتم تواشپزخونه گونه مامان رو بوسیدم وگفتم:
_روشنک خانوم چطوره؟
مامان بالبخندگفت:
_خوبم عزیزم خسته نباشی
شنیدم مضنون پرونده دستگیرشد.
در حالی که میخندیدمگفتم:
_رامین بی بی سی؟نه؟
طاهاازپشت گفت:
_کی جزاون میتونه خبراروبه عمه جونش برسونه؟
هرچی خل و چلین تواداره جمع شدین
باحرص گفتم:
_طاهابه نظرم تواصلاحرف نزن خب؟
خندیدوگفت:
_نظرت رو بندازتوصندوق نظورات
_نمیبینم
_پس کوری!
باصدای بلندگفتم:
_نیست که ببینم برو دیگه
دیگه چیزی نگفت باخنده رفت کلاخوشش میاد حرصم بده
مامان همونطورکه میخندیدگفت:
_برولباستوعوض کن بیاین ناهاربخورین
گونه اش رو بوسیدم و رفتمتویاتاقم یعنی طبقه ی بالا
بابام خونه نبود و از طرف شرکت رفته بودترکیه هرچقدربه طاهاگفت باهاش بره تنبل خان نرفت که نرفت.
لباسام رو بالباسای خونه عوض کردم
وموهام رو بالای سرم جمع کردم.
ازپله هاامدم پایین سرمیزنشستم بابسم الله به خوردن غذا مشغول شدیم.
داشتم مرغم رو تیکه تیکه میکردم که طاهاگفت:
_میگم گوشتت زیاده بده من هستم همراهیت میکنم
تاقبل اینکه چیزی بگم مامان گفت:
_وا! طاهامیخوای خب بگواینجامرغ هست
طاها در حالی که میخندیدگفت:
_نچ من مال سارای میخوام کِیفش بیشتره نگاه کن چه کوچیک تیکش کرده!
باحرص گفتم:
_پ ن پ مثل تواندازه کف دستم لقمه میگیرم تودهنم جانشه!
طاها باحالت متفکری گفت:
_بدفکری هم نیست قیافت جالب میشه
باحرص چنگال فروکردم توپاش وگفتم:
_ببنددهنتو
دادبلندی زد:
_خب چرامیزنی الاغ پام نصوشد
_توانقدرپوست کلفتی که هیچی نمیشه حالاهم بخور
نگاه به مامان کردم که باخنده داشت غذامیخورد
طاهایهوگفت:
_مامان چراهیچی نمیگی؟
مامانم کم نیاوردوگفت:
_بزنم تودهنت خوبه؟
انقدراین روباحال گفت که با صدای بلندی زدم زیر خنده.
طاها با حرص روبه من گفت:
_ای روآب بخندی!
بعدم روبه مامان ادامه داد:
_مادرجان توهم اینجورباخاک یکسانمون نکن دیگه
مامان خندیدوگفت:
_انقدرحرف نزن غذات روبخور
دیگه هم کسی چیزی نگفت طاهاکلاروحیه ی شوخی داشت
درست همیشه باهاش کل کل میکردم
ولی جونمم براش میدادم بهترین برادردنیابود.
هروقت مشکلی داشتیم یاناراحت بودیم بادلقک بازیاش مارو میخندوند
بعدازخوردن غذاتشکری کردم ازسرمیز


بیشتر بخوانید

نظرات رمان پلیس دوست داشتنی من

  • درسا

    0

    واقعا رمان زیبایی بود ممنون از نویسنده این رمان😘😘

    ۴ روز پیش
  • رزا

    0

    رمان برامطالعه بازنمیشه وفقط یک قسمت زده

    ۳ ماه پیش
  • غزل

    1

    سلام ببخشید دنبال یه رمان میگردم که دختره فکر کنم دوتا بردار داره ولی یکی برادر واقعیش نیست و دختره از بچگی میدونه که بردارش نیست و عاشقش میشه کسی میدونه اسم رمان چیه

    ۱۱ ماه پیش
  • sana

    0

    اسم رمانی که دنبالشی تقدیر شیرین

    ۶ ماه پیش
  • اسما

    0

    من هرچقد دنبالش میگردم پیداش نمیکنم نویسندش اسمش چیه؟

    ۳ ماه پیش
  • فریبا

    0

    خیلی قشنگ بود

    ۳ ماه پیش
  • Raha

    0

    رمان قشنگی بود، من خوشم اومد، ممنون از نویسنده🌚🎀

    ۳ ماه پیش
  • لیلا

    0

    عالی👌👌دست نوسینده درد نکنه

    ۴ ماه پیش
  • Mona

    0

    رمانتون خیلی قشنگ بود 😍😍😍😇😇

    ۴ ماه پیش
  • ستایش

    0

    خیلیی رمان قشنگی بود که عشق به همه نشون داد

    ۴ ماه پیش
  • سارای

    0

    رمان جالبی بود ای کاش دوباره به کارش برمی گشت

    ۵ ماه پیش
  • نفس

    0

    سلام یاسمن چرا خودکشی کرده چرا چیزی ازشون نگفتن

    ۵ ماه پیش
  • پروا

    0

    رمان خوبی بود و لذت بخش بود اما از نظرم سارا نباید به خاطر عشق شغلشو ول میکرد البته این نظر منه و امیدوارم توهیین برداشت نشه اما اگه من جای سارا بودم هم عشق و انتخاب میکردم هم شغلمو

    ۵ ماه پیش
  • شهین علیان

    1

    رمان بسیار دلنشین و زیبایی بود خسته نباشید امیدوارم که همیشه شاد و سلامت باشید

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    0

    از نظر من رمان خیلی قشنگی بود لذت بردم

    ۶ ماه پیش
  • sami

    0

    اتفاقات طوری مصنوعی اتفاق میوفتن طوری که خواننده نمیتونه باهاش ارتباط بگیره، اما قسمت خوبیم داره و به نظرم این رمان سطحش نه بده نه خوب، متوسطه خسته نباشید به نویسنده همه بخشاش خوب بود سارا

    ۷ ماه پیش
  • ...

    2

    رمان قشنگی بود ولی ۳ قسمت اخرش رو دوست نداشتم

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!