دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه الهه ماه اثر مبینا دائمی

رمان الهه ماه

  • زبان فارسی
  • 21.3K 👁
  • 149 ❤️
  • 229 💬

خلاصه رمان :

مهوا، دختری بی پروا پس از سال‌ها دوری همراه با خانواده‌اش به روستایی بازمی‌گردد که گذشته‌ای ناگفته دارد. شبی هولناک، او شاهد صحنه‌ای تکان‌دهنده می‌شود.چند مرد در حال بازجویی از فردی تحت تهدید اسلحه هستند. در میان ترس و وحشت، مهوا تصمیم می‌گیرد خود را از آنجا دور کند تا متوجه بودنش نشوند. چند روز بعد، او با آهیم، خان جوان و مرموز روستا، آشنا می‌شود.آهیم که ظاهراً هیچ آشنایی قبلی با مهوا ندارد، ادعا می‌کند برای اولین بار او را ملاقات کرده است، اما نگاه‌های پنهان و رفتارهای دوگانه‌اش، حقیقتی تلخ را برملا می‌کند. مهوا به تدریج متوجه می‌شود که بازگشت او به روستا، صرفاً اتفاقی نبوده، بلکه بخشی از یک نقشه‌ی پیچیده و پر از راز است که آهیم نیز در آن دخیل است. اکنون، در میان رازهای خانوادگی و دسیسه‌های پنهان، مهوا باید راه خود را برای بقا و کشف حقیقت بیابد.

قسمتی از متن رمان الهه ماه

_ابجی بیا بازی کنیم..بیا دیگه
خنده روی لبم را کنار زدم تا جدیم بگیرد.
_اخه بچه من هم قد توام؟
لب برچید و از کنارم گذشت..دلم برای بغضش رفت.
تا خواستم سمتش بروم مادرم سبد لباس چرک ها را سمتم گرفت.
اشاره ای زد به بیرون خانه
_مهوا این چند دست لباس رو ببر بشور..لباس شویی بازم کار نکرد.
خواستم مخالفت کنم نگاهم به دستان قرمز شده از کهیر و رگ های برامده دستانش کشیده شد..
این همه کار کردن برایش مضر بود..ناچار سبد را از دستش گرفتم
_باشه مامان
دلم میخواست مدتی از آن رودخانه دور باشم اما شدنی نبود..
دامن سبزی به تن کردم..روسری کوتاهم را از پشت بستم که تمام مویم در دیدراس قرار گرفت.
لبخند ریزی زدم
سبد لباس را بدست گرفتم و بیرون زدم
توجهی به نگاه های خیره و آزار دهنده همسایه های محل نکردم.
من همین بودم بی اهمیت به نگاه و حرف دیگران..
نزدیک رودخانه شدم،نگاهم کشیده شد سمتی که اتفاق دیشب افتاده بود.
به قدری سوت و کور بود که اگر با چشمان خودم ندیده بودم خیال میکردم دیشب خواب بوده و خیال..
یادم افتاد به برفی سر نزده ام..
لباس ها را سریع شستم و آبکشی کردم‌.
با قدم های بلند سمت خانه رفتم.
سبد لباس ها را حیاط گذاشتم و چرخیدم جایی که اسطبل بود
_برفی..کجایی دختر
دو پله بلند را بالا رفتم،متوجه خواب بودنش شدم.
لبخندی روی لبم آمد.
نگو این اسب از من خسته تر بوده
همانجا نشستم..سرم را به در پشتم تکیه دادم.
کاش میشد زودتر برگردیم شهر..
دلم شور میزد..مادرم از کارهای پدرم حرفی نمیزد!
شاید هم برای نگران نشدن من..
آفتاب که بالای سرم آمد احساس عرق و گرما تنم را گرفت.
برفی هم خیال بیدار شدن نداشت
احتیاج به دوش درست حسابی داشتم..یک دوش با آب خنک..
لباس به تنم چسبیده را فاصله دادم..سراسر حس خوب شدم.
سمت حمام خانه رفتم،لباس های دیگری برداشتم و زیر دوش ایستادم
کم کم گرمای تنم کم شد..
در حمام را باز گذاشتم
_مامان برام حوله میاری..
دقایقی منتظر شدم ولی خبری نشد
صدایم را نمیشنید یا خانه نبود؟
_علیسان توام نیستی
نچ انگاری کسی نبود..لباس های قبلی را برداشتم جلوی تنم گرفتم.
از داخل کشو لباس دیگری برداشتم تن زدم.
صدای مرد میامد.
ابرویم بالا پرید..حوله دیگری از کشو برداشتم دور موهایم بستم.
پشت در خانه وایستادم از پنجره نگاهی انداختم..نگاهم روی پدرم و مردی غریبه نشست.
صحبت میکردند اما صدایشان واضح نبود.
با نشستن دستی روی شانه ام ترسیده کمی پریدم..
_تو که با موی خیس وایسادی باز
دستم را روی قلبم گذاشتم
_مامان آخر سکته میکنم از این یواشکی اومدنات
چینی بین ابرویش نشست..سمت اتاق فرستادم
_برو موهات و خشک کن..
_میرم حالا
دست به کمر زد که با دیدن لپ های قرمزش خنده ام گرفت
دستی به لبم زدم تا خنده را نگهدارم
دستم را بالا بردم
_تسلیم
سشوار را به برق زدم..دقیقه های زیادی گذشت تا کامل خشک شود اما مدهوش عطر خوش شامپو شدم.


بیشتر بخوانید
4.5 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 149 رای
5 ★
55%
4 ★
40%
3 ★
5%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان الهه ماه

  • عباسی

    0

    سلام خسته نباشی منتظر قسمت دوم رمان هستم تا بعد نظر بدم

    ۱ ماه پیش
  • یسنا

    0

    من منتظر ادامه این داستان هستم،👌👌🙏

    ۲ ماه پیش
  • رویا

    0

    سلام رمان قشنگی بود ولی جلد دوم هر چی سرچ میزنم نیست با اینکه نرم افزار دنیای رمان بروزرسانی هم کردم

    ۲ ماه پیش
  • آزاده | ناظر برنامه

    سلام عزیزم. صفحه اول اپلیکیشن روی گزینه رمان جدید چی داریم بزنید و انقدر روی مرحله بعد بزنید تا بگه رمان جدیدی اضافه نشده. اونوقت جلد دوم رو براتون میاره

    ۲ ماه پیش
  • جانان

    1

    سلام خیای رمان قشنگی بود جلد دومش هم چاپ شده اسمش چیه

    ۳ ماه پیش
  • ستی

    0

    فصل دو گذاشته شد.

    ۳ ماه پیش
  • 💚💚

    0

    اسم فصل دو چیه؟

    ۳ ماه پیش
  • ستی

    0

    همین اسم الهه ماه جلد دوم

    ۳ ماه پیش
  • ZARAM

    0

    سلام دوست عزیزفصل دومش کجا گذاشته شده هرچقدر سرچ میزنم داخل دنیای رمان نشون نمیده

    ۲ ماه پیش
  • ستی

    0

    سلام عزیز نیاز به سرچ نیس همین پایین نظرات رمان دوم نویسنده به اسم الهه ماه جلد دوم گذاشته شده

    ۲ ماه پیش
  • .......

    0

    سلام رمان خیلی خوبی بود فقط اسم فصل دوم چیه هرچی میگردم نمیتونم پیداش کنم

    ۲ ماه پیش
  • اوینا

    0

    رمان قشنگی بود دوس داشتم دست نویسنده درد نکنه فقط جلد دوم رو من پیدا نکردم میشه راهنمایی کنید مشتاقم بخونم

    ۲ ماه پیش
  • ملینا

    0

    سلام وقتتون به خیر من از داستان تون خیلی خوشم اومد فصل اول خوندم میشه میدونم کی فصل دومش تمام میشه؟ 😊

    ۳ ماه پیش
  • Hoomi

    0

    رمان خوبی بود ولی جای بهتر شدن داشت خیلی جاهاش تخیلی بود و عاشق شدن شخصیت های رمان روند خیلی سریع داشت ولی بعدش این همه پنهان کاری پسر واقعا خسته کننده میکرد ماجرا رو

    ۳ ماه پیش
  • jojo

    1

    رمانش خوب بود

    ۳ ماه پیش
  • سما

    0

    به نظرم موضوع خوبی بود.پتانسیل به داستان خوب رو داشت. اما پخته نبود. جای کار و توضیح بیشتر و فرم بهتری داشت

    ۳ ماه پیش
  • خاطره

    0

    با احترام ب نویسنده رمان سلیقه من نبود دو قسمت هم همینجوری خوندم ک شاید هیجانی داشته باشه داستانش ابتدایی و خیلی هرج و مرج داشت

    ۳ ماه پیش
  • سمیرا

    1

    اصلا رمان جالبی نبود خواهشا اینهمه هندونه زیر بغل نویسنده نذارید.

    ۳ ماه پیش
  • آزاده | ناظر برنامه

    دوست عزیز نظرات همگی شخصی هستن. اگه شما رمانی نپسندین به معنای زیبا نبودن اون اثر نیست و این موضوع به سلیقه بر می‌گرده و نمیشه که از دیگران بخواید نظر دلگرم کننده‌شون رو بیان نکنن💙

    ۳ ماه پیش
  • ساغر

    3

    رمان خیلی خیلی خوبیی بود. عالیی بود.بی صبرانه منتظر فصل دوم هستم

    ۴ ماه پیش
  • ستی

    1

    فصل دو گذاشته شد

    ۳ ماه پیش
  • دیار

    0

    سلام مبیناخانم لطفا میش بگیددقیق کی فصل دومش میاد خواهش میکنم

    ۵ ماه پیش
  • بی نام

    0

    سلام عزیزم فصل دوم کی میزارن داخل اپلیکیشن؟

    ۵ ماه پیش
  • مبینا دائمی

    3

    سلام و درود رمان به پشتیبانی ارسال شده و تا چند روز دیگه داخل اپ قرار میگیره.

    ۵ ماه پیش
  • دیار

    1

    خیلی ازتون ممنونم

    ۵ ماه پیش
  • سامانتا

    2

    والا چهار هفته از چند روزی که فرمودین هم گذشت

    ۴ ماه پیش
  • مبینا دائمی

    0

    دست من نیست گلم🙏

    ۴ ماه پیش
  • ستی

    0

    فصل دو گذاشته شد

    ۳ ماه پیش
  • S-T

    0

    سلام وقت بخیر خیلی خیلی عالی بود لذت بردم خسته نباشید واقعا بی نظیر بود ولی واقعا این تاخیر شما در فصل دوم رمان اذیتم می کنه اگر امکانش هست ی مقدار سریعتر

    ۴ ماه پیش
  • مبینا دائمی

    0

    سلام جانم، ممنونم بابت خوندن🙏🫶 فصل جدید تو صف انتشاره عزیزجان

    ۴ ماه پیش
  • ستی

    0

    فصل دو گذاشته شد

    ۳ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️