دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه الهه ماه اثر مبینا دائمی

رمان الهه ماه

  • زبان فارسی
  • 15.8K 👁
  • 123 ❤️
  • 168 💬

خلاصه رمان عاشقانه الهه ماه

مهوا، دختری بی پروا پس از سال‌ها دوری همراه با خانواده‌اش به روستایی بازمی‌گردد که گذشته‌ای ناگفته دارد. شبی هولناک، او شاهد صحنه‌ای تکان‌دهنده می‌شود.چند مرد در حال بازجویی از فردی تحت تهدید اسلحه هستند. در میان ترس و وحشت، مهوا تصمیم می‌گیرد خود را از آنجا دور کند تا متوجه بودنش نشوند. چند روز بعد، او با آهیم، خان جوان و مرموز روستا، آشنا می‌شود.آهیم که ظاهراً هیچ آشنایی قبلی با مهوا ندارد، ادعا می‌کند برای اولین بار او را ملاقات کرده است، اما نگاه‌های پنهان و رفتارهای دوگانه‌اش، حقیقتی تلخ را برملا می‌کند. مهوا به تدریج متوجه می‌شود که بازگشت او به روستا، صرفاً اتفاقی نبوده، بلکه بخشی از یک نقشه‌ی پیچیده و پر از راز است که آهیم نیز در آن دخیل است. اکنون، در میان رازهای خانوادگی و دسیسه‌های پنهان، مهوا باید راه خود را برای بقا و کشف حقیقت بیابد.

قسمتی از متن رمان الهه ماه

_ابجی بیا بازی کنیم..بیا دیگه
خنده روی لبم را کنار زدم تا جدیم بگیرد.
_اخه بچه من هم قد توام؟
لب برچید و از کنارم گذشت..دلم برای بغضش رفت.
تا خواستم سمتش بروم مادرم سبد لباس چرک ها را سمتم گرفت.
اشاره ای زد به بیرون خانه
_مهوا این چند دست لباس رو ببر بشور..لباس شویی بازم کار نکرد.
خواستم مخالفت کنم نگاهم به دستان قرمز شده از کهیر و رگ های برامده دستانش کشیده شد..
این همه کار کردن برایش مضر بود..ناچار سبد را از دستش گرفتم
_باشه مامان
دلم میخواست مدتی از آن رودخانه دور باشم اما شدنی نبود..
دامن سبزی به تن کردم..روسری کوتاهم را از پشت بستم که تمام مویم در دیدراس قرار گرفت.
لبخند ریزی زدم
سبد لباس را بدست گرفتم و بیرون زدم
توجهی به نگاه های خیره و آزار دهنده همسایه های محل نکردم.
من همین بودم بی اهمیت به نگاه و حرف دیگران..
نزدیک رودخانه شدم،نگاهم کشیده شد سمتی که اتفاق دیشب افتاده بود.
به قدری سوت و کور بود که اگر با چشمان خودم ندیده بودم خیال میکردم دیشب خواب بوده و خیال..
یادم افتاد به برفی سر نزده ام..
لباس ها را سریع شستم و آبکشی کردم‌.
با قدم های بلند سمت خانه رفتم.
سبد لباس ها را حیاط گذاشتم و چرخیدم جایی که اسطبل بود
_برفی..کجایی دختر
دو پله بلند را بالا رفتم،متوجه خواب بودنش شدم.
لبخندی روی لبم آمد.
نگو این اسب از من خسته تر بوده
همانجا نشستم..سرم را به در پشتم تکیه دادم.
کاش میشد زودتر برگردیم شهر..
دلم شور میزد..مادرم از کارهای پدرم حرفی نمیزد!
شاید هم برای نگران نشدن من..
آفتاب که بالای سرم آمد احساس عرق و گرما تنم را گرفت.
برفی هم خیال بیدار شدن نداشت
احتیاج به دوش درست حسابی داشتم..یک دوش با آب خنک..
لباس به تنم چسبیده را فاصله دادم..سراسر حس خوب شدم.
سمت حمام خانه رفتم،لباس های دیگری برداشتم و زیر دوش ایستادم
کم کم گرمای تنم کم شد..
در حمام را باز گذاشتم
_مامان برام حوله میاری..
دقایقی منتظر شدم ولی خبری نشد
صدایم را نمیشنید یا خانه نبود؟
_علیسان توام نیستی
نچ انگاری کسی نبود..لباس های قبلی را برداشتم جلوی تنم گرفتم.
از داخل کشو لباس دیگری برداشتم تن زدم.
صدای مرد میامد.
ابرویم بالا پرید..حوله دیگری از کشو برداشتم دور موهایم بستم.
پشت در خانه وایستادم از پنجره نگاهی انداختم..نگاهم روی پدرم و مردی غریبه نشست.
صحبت میکردند اما صدایشان واضح نبود.
با نشستن دستی روی شانه ام ترسیده کمی پریدم..
_تو که با موی خیس وایسادی باز
دستم را روی قلبم گذاشتم
_مامان آخر سکته میکنم از این یواشکی اومدنات
چینی بین ابرویش نشست..سمت اتاق فرستادم
_برو موهات و خشک کن..
_میرم حالا
دست به کمر زد که با دیدن لپ های قرمزش خنده ام گرفت
دستی به لبم زدم تا خنده را نگهدارم
دستم را بالا بردم
_تسلیم
سشوار را به برق زدم..دقیقه های زیادی گذشت تا کامل خشک شود اما مدهوش عطر خوش شامپو شدم.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان الهه ماه
  • دیار

    0

    سلام مبیناخانم لطفا میش بگیددقیق کی فصل دومش میاد خواهش میکنم

    ۵ روز پیش
  • بی نام

    0

    سلام عزیزم فصل دوم کی میزارن داخل اپلیکیشن؟

    دیروز
  • مبینا دائمی

    2

    سلام و درود رمان به پشتیبانی ارسال شده و تا چند روز دیگه داخل اپ قرار میگیره.

    دیروز
  • دیار

    1

    خیلی ازتون ممنونم

    دیروز
  • هیرو

    0

    فصل دوم اسمش چیه

    ۳ روز پیش
  • مبینا دائمی

    1

    الهه ماه (جلد دوم)

    ۲ روز پیش
  • الهه..

    1

    سلام ممنون از نویسنده. . خوب فصل دوم رفت صد سال بد. یه جوری منتظر میزارن که کلا قصه رمان فراموش میشه . .

    ۱ هفته پیش
  • مبینا دائمی

    5

    عزیزم تایپ جلد دوم تموم شده چند روز زمان میبره تا انتشار🙏🩷

    ۱ هفته پیش
  • عاطفه

    0

    خوب چند روز یه هفته ده روز چند روز 🤔🤔

    ۵ روز پیش
  • مبینا دائمی

    1

    عزیزم رمان و به پشتیبانی فرستادم خودشون باید بزارن🙏

    ۴ روز پیش
  • afsanehalirami

    0

    سلام خسته نباشید اسم فصل دوم رمان همین الهه ی ماه است

    ۶ روز پیش
  • زی زی

    0

    واقعا عالی بود اگر میشه زودتر فصل دوم رو بزاری

    ۲ هفته پیش
  • مهمان

    0

    *** نویسنده ma_daemi

    ۲ هفته پیش
  • مهمان

    0

    پیجشون اینه فکر کنم

    ۲ هفته پیش
  • خیلی خوب بود

    0

    فک نمیکردم اخرش اینجوری تموم بشه عالی بو

    ۲ هفته پیش
  • عاطفه

    1

    مبینا جون امتحان هات تموم نشد بیای فصل دومش رو بزاری مردم از بس منتظر موندم عزیزم 😔😔

    ۲ هفته پیش
  • فاطی

    3

    اسم جلد دوم چیه

    ۲ هفته پیش
  • حدیث

    1

    ولی واقعا در کل عالی بود انشاالله فصل بعدی این ایراد های کوچیک هم نداره

    ۲ هفته پیش
  • حدیثه

    2

    عاشقانه های رمان اگه واقع گرانه تر باشه به دل خواننده بیشتر میشینه تا کلیشه و تخیلی و عشق چند روزه

    ۲ هفته پیش
  • حدیث

    1

    قلم نویسنده عالی بود فقط خیلی خلاصه وار از روی داستان ها می گذشت و خلاصه نویسی میکرد بیشتر شرح میداد اتفاقات رو بهتر بود و عاشقانه های رمان خیلی کلیشه و بچگانه داشت میشد و غیر واقعی اما با پایان فصل اول همه اون هارو شست و برد

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه 👑👑

    1

    واقعا رمان خوبی بود زودتر فصل ۲ شم بزارین منتظر هستم👓❤️

    ۲ هفته پیش
  • ارادتمند فرح

    2

    سلام قلمت سبز گلم عالی بود لطفا فصل دوم زودبزار بی صبرانه منتظرم با آرزوی بهترینها ❤️❤️❤️❤️❤️

    ۲ هفته پیش
  • bita

    1

    واقعا رمان قشنگی بود به دلم نشست منتظر فصل دومشم🥰

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!