دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه الهه ماه اثر مبینا دائمی

رمان الهه ماه

  • زبان فارسی
  • 17.7K 👁
  • 142 ❤️
  • 212 💬

خلاصه رمان عاشقانه الهه ماه

مهوا، دختری بی پروا پس از سال‌ها دوری همراه با خانواده‌اش به روستایی بازمی‌گردد که گذشته‌ای ناگفته دارد. شبی هولناک، او شاهد صحنه‌ای تکان‌دهنده می‌شود.چند مرد در حال بازجویی از فردی تحت تهدید اسلحه هستند. در میان ترس و وحشت، مهوا تصمیم می‌گیرد خود را از آنجا دور کند تا متوجه بودنش نشوند. چند روز بعد، او با آهیم، خان جوان و مرموز روستا، آشنا می‌شود.آهیم که ظاهراً هیچ آشنایی قبلی با مهوا ندارد، ادعا می‌کند برای اولین بار او را ملاقات کرده است، اما نگاه‌های پنهان و رفتارهای دوگانه‌اش، حقیقتی تلخ را برملا می‌کند. مهوا به تدریج متوجه می‌شود که بازگشت او به روستا، صرفاً اتفاقی نبوده، بلکه بخشی از یک نقشه‌ی پیچیده و پر از راز است که آهیم نیز در آن دخیل است. اکنون، در میان رازهای خانوادگی و دسیسه‌های پنهان، مهوا باید راه خود را برای بقا و کشف حقیقت بیابد.

قسمتی از متن رمان الهه ماه

_ابجی بیا بازی کنیم..بیا دیگه
خنده روی لبم را کنار زدم تا جدیم بگیرد.
_اخه بچه من هم قد توام؟
لب برچید و از کنارم گذشت..دلم برای بغضش رفت.
تا خواستم سمتش بروم مادرم سبد لباس چرک ها را سمتم گرفت.
اشاره ای زد به بیرون خانه
_مهوا این چند دست لباس رو ببر بشور..لباس شویی بازم کار نکرد.
خواستم مخالفت کنم نگاهم به دستان قرمز شده از کهیر و رگ های برامده دستانش کشیده شد..
این همه کار کردن برایش مضر بود..ناچار سبد را از دستش گرفتم
_باشه مامان
دلم میخواست مدتی از آن رودخانه دور باشم اما شدنی نبود..
دامن سبزی به تن کردم..روسری کوتاهم را از پشت بستم که تمام مویم در دیدراس قرار گرفت.
لبخند ریزی زدم
سبد لباس را بدست گرفتم و بیرون زدم
توجهی به نگاه های خیره و آزار دهنده همسایه های محل نکردم.
من همین بودم بی اهمیت به نگاه و حرف دیگران..
نزدیک رودخانه شدم،نگاهم کشیده شد سمتی که اتفاق دیشب افتاده بود.
به قدری سوت و کور بود که اگر با چشمان خودم ندیده بودم خیال میکردم دیشب خواب بوده و خیال..
یادم افتاد به برفی سر نزده ام..
لباس ها را سریع شستم و آبکشی کردم‌.
با قدم های بلند سمت خانه رفتم.
سبد لباس ها را حیاط گذاشتم و چرخیدم جایی که اسطبل بود
_برفی..کجایی دختر
دو پله بلند را بالا رفتم،متوجه خواب بودنش شدم.
لبخندی روی لبم آمد.
نگو این اسب از من خسته تر بوده
همانجا نشستم..سرم را به در پشتم تکیه دادم.
کاش میشد زودتر برگردیم شهر..
دلم شور میزد..مادرم از کارهای پدرم حرفی نمیزد!
شاید هم برای نگران نشدن من..
آفتاب که بالای سرم آمد احساس عرق و گرما تنم را گرفت.
برفی هم خیال بیدار شدن نداشت
احتیاج به دوش درست حسابی داشتم..یک دوش با آب خنک..
لباس به تنم چسبیده را فاصله دادم..سراسر حس خوب شدم.
سمت حمام خانه رفتم،لباس های دیگری برداشتم و زیر دوش ایستادم
کم کم گرمای تنم کم شد..
در حمام را باز گذاشتم
_مامان برام حوله میاری..
دقایقی منتظر شدم ولی خبری نشد
صدایم را نمیشنید یا خانه نبود؟
_علیسان توام نیستی
نچ انگاری کسی نبود..لباس های قبلی را برداشتم جلوی تنم گرفتم.
از داخل کشو لباس دیگری برداشتم تن زدم.
صدای مرد میامد.
ابرویم بالا پرید..حوله دیگری از کشو برداشتم دور موهایم بستم.
پشت در خانه وایستادم از پنجره نگاهی انداختم..نگاهم روی پدرم و مردی غریبه نشست.
صحبت میکردند اما صدایشان واضح نبود.
با نشستن دستی روی شانه ام ترسیده کمی پریدم..
_تو که با موی خیس وایسادی باز
دستم را روی قلبم گذاشتم
_مامان آخر سکته میکنم از این یواشکی اومدنات
چینی بین ابرویش نشست..سمت اتاق فرستادم
_برو موهات و خشک کن..
_میرم حالا
دست به کمر زد که با دیدن لپ های قرمزش خنده ام گرفت
دستی به لبم زدم تا خنده را نگهدارم
دستم را بالا بردم
_تسلیم
سشوار را به برق زدم..دقیقه های زیادی گذشت تا کامل خشک شود اما مدهوش عطر خوش شامپو شدم.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان الهه ماه
  • ساغر

    1

    رمان خیلی خیلی خوبیی بود. عالیی بود.بی صبرانه منتظر فصل دوم هستم

    ۳ هفته پیش
  • ستی

    0

    فصل دو گذاشته شد

    دیروز
  • دیار

    0

    سلام مبیناخانم لطفا میش بگیددقیق کی فصل دومش میاد خواهش میکنم

    ۲ ماه پیش
  • بی نام

    0

    سلام عزیزم فصل دوم کی میزارن داخل اپلیکیشن؟

    ۲ ماه پیش
  • مبینا دائمی

    3

    سلام و درود رمان به پشتیبانی ارسال شده و تا چند روز دیگه داخل اپ قرار میگیره.

    ۲ ماه پیش
  • دیار

    1

    خیلی ازتون ممنونم

    ۲ ماه پیش
  • سامانتا

    2

    والا چهار هفته از چند روزی که فرمودین هم گذشت

    ۴ هفته پیش
  • مبینا دائمی

    0

    دست من نیست گلم🙏

    ۴ هفته پیش
  • ستی

    0

    فصل دو گذاشته شد

    دیروز
  • S-T

    0

    سلام وقت بخیر خیلی خیلی عالی بود لذت بردم خسته نباشید واقعا بی نظیر بود ولی واقعا این تاخیر شما در فصل دوم رمان اذیتم می کنه اگر امکانش هست ی مقدار سریعتر

    ۴ هفته پیش
  • مبینا دائمی

    0

    سلام جانم، ممنونم بابت خوندن🙏🫶 فصل جدید تو صف انتشاره عزیزجان

    ۴ هفته پیش
  • ستی

    0

    فصل دو گذاشته شد

    دیروز
  • طاهره

    1

    رمانی خیلی قشنگی بود منتظر فصل دومشم چطور میتونم با خبر بشم

    ۳ هفته پیش
  • ستی

    0

    فصل دو گذاشته شد

    دیروز
  • آورین

    1

    من چند ماه پیش این رمان خودم ولی از فصل دومش خبری نیست میشه زود تر بزارید و اسمشم بگید تا بتونم پیداش کنم

    ۲ هفته پیش
  • ستی

    0

    فصل دو گذاشته شد

    دیروز
  • طهورا

    1

    سلام رمان خیلی خوبی بود اگه میشه لطفاً فصل جدیدش رو بزارید ممنون میشم

    ۱ هفته پیش
  • ستی

    0

    فصل دو گذاشته شد

    دیروز
  • ستی

    0

    فصل دو گذاشته شد

    دیروز
  • جانان

    0

    سلام خیای رمان قشنگی بود جلد دومش هم چاپ شده اسمش چیه

    ۲ هفته پیش
  • ستی

    0

    فصل دو گذاشته شد.

    دیروز
  • نسترن

    0

    جلد دومش اسمش چیه چرا دیگ نیست لطفا اگ میدونین بگین اسمشو

    ۲ هفته پیش
  • ستی

    0

    فصل دو گذاشته شد

    دیروز
  • 🍓✨

    2

    خیلی بده که اینطوری مارو منتظر میذارید و واقعا آدم رو از حس و حال رمان دور میکنید

    ۳ هفته پیش
  • مبینا دائمی

    0

    عزیزم رمان و برای پشتیبانی فرستادم و خودشون باید فصل جدید و بزارن دست من نیست🙏✨️ ممنون از درکت

    ۳ هفته پیش
  • دیار

    0

    سلام دیگ نمیخوام منتشتربشه ادم تاذوقشوداره بخونه وگرنه ذوقش ک تموم شه دیگ چه فایده من منتشرهم بشه دیگ نمیخونم

    ۳ هفته پیش
  • مهمان

    1

    😐دنیا قبل خوندنت✅️ و بعد خوندنت✅️

    ۳ هفته پیش
  • ستی

    0

    فصل دو گذاشته شد

    دیروز
  • ستی

    0

    فصل دوم گذاشته شد

    دیروز
  • ااا

    1

    سلام فصل دومش چند قسمته است

    ۲ هفته پیش
  • چاریزهی

    1

    خیلی از خوندنش لذت بردم ممنون ازنویسنده عزیز

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    ممنون از نویسنده عزیز به خاطر قلم شیواوزیبا، واقعا خواندن داستان های این چنین لذت بخش است

    ۴ هفته پیش
  • مهمان

    1

    عاالیی عزیزز

    ۴ هفته پیش
  • سمیه

    0

    مزخرف آرین رمان بود

    ۱ ماه پیش
  • مهمان

    2

    اتفاقا خیلی قشنگ بود🥹😎

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!