خلاصه رمان عاشقانه شاخه سرخ ارغوان
ارغوان دختری با شخصیت قوی و مستقل که رویاهای دخترانه زیادی در سر دارد. از جمله پیشرفت و استقلال مالی. هنگامی که به دنبال کار میگردد بر حسب اتفاق با دکتر جوانی آشنا میشود. این آشنایی با تصادف ماشین دکتر کامران افشار با ماشین ارغوان جرقه میخورد و اتفاقات پیدرپی که پس از آن رخ میدهد. این رویدادها سرانجام منجر به رابطهای عاشقانه بین آن دو میشود اما مدتی بعد پای زنی ناشناس به نام پرستو به رابطه آنها باز میشود که معمای این رمان است. معمایی که به دوران گذشته برمیگردد وقتی که کامران نوجوان بود و دچار اختلالی روانی که هیچ یک از آن خبر ندارند جز خودش و زنی که یکی از نزدیکان پرستو است.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان شاخه سرخ ارغوان - پارت 70
-اون زن رو میبینی؟ همونی که کفش پاشنهدار پوشیده و کیف قرمز داره. چشماش رنگیه. حالم ازش به هم میخوره. حالم از همه زنهایی که کیف قرمز دارن و کفش پاشنه بلند میپوشن و چشم رنگی دارن به هم میخوره. وقتی منو بغل میکرد و به خودش فشار میداد انگار روح شیطان وارد بدنم میشد. شاید هم خودِ شیطان...
بروزرسانی در : ۵۹۷ روز پیش
-
رمان شاخه سرخ ارغوان - پارت 69
-کی گفت که این مرتیکه حرام لقمه رو خونه راه بدی؟ مگه آدم عاقل دزد به خونه راه میده؟ هر کی در بزنه باید تعارف کنی خونه؟.. -دزد چیه پسر جان! چرا به مردم تهمت میزنی؟ مهمان حبیب خداست. تازه غریبه نبود. مهمان ارغوان بود. -تو به اون دزد ناموس میگی مهمان؟ دزدی مگه فقط از دیوار کسی بالا رفتنه؟ یه کم...
بروزرسانی در : ۶۰۰ روز پیش
-
رمان شاخه سرخ ارغوان - پارت 68
ارغوان از برادرش یک روز اضافهتر فرجه گرفت تا برای آخرین بار با دوستانش لب رودخانه بروند و به بهانه رخت شستن با آنها وداع کند. همیشه آخرین رویدادها غمانگیز است. دیدار آخر، روز آخر، حرف آخر و... آن روز با آنکه وقت بیشتری را با دوستانش گذراند اما آن چند ساعت گویی مثل باد گذشت و زمانی به خ...
بروزرسانی در : ۶۰۲ روز پیش
-
رمان شاخه سرخ ارغوان - پارت 67
زنان و مردان جوان در لباس سنتی و الوان، زنجیروار کنار هم پایکوبی میکردند. آهنگ محلی که گروه ارکستر اجرا میکردند با حرکات آنها همخونی داشت. نگاه زانکو با نگاهش تلاقی یافت. نگاهش سرد بود امّا بیروح نبود. جان داشت و حرفها میزد. از روز قبل ارغوان داغی بر دلش نشانده بود که با هیچ آب زلالی و ...
بروزرسانی در : ۶۰۴ روز پیش
با احترام، به اطلاع می رسانیم که این رمان برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد.
فاطمه
در پارت 10خوبه فکرکنم رمانخوبی باشه
۱ سال پیشیاسمن
در پارت 10خوببببببهه
۱ سال پیشSithe
0خیلی عالیه😍😍
۱ سال پیش
اعظم افتخاری | نویسنده رمان
ممنون
۱ سال پیشمیم
در پارت 700اولش زیادخوب. نبود ولی درکل جالب بود
۱ سال پیش
اعظم افتخاری | نویسنده رمان
ممنون
۱ سال پیشتارا
در پارت 650خوب بود دوست داشتم
۱ سال پیش
اعظم افتخاری | نویسنده رمان
ممنون
۱ سال پیشفاطی
در پارت 700رمان خیلی خوبی بود..موفق باشید
۱ سال پیش
اعظم افتخاری | نویسنده رمان
ممنون❤
۱ سال پیشفاطی
در پارت 12پارت اول که خوب بود بریم بقیه رو بخونیم
۱ سال پیش
اعظم افتخاری | نویسنده رمان
ممنون
۱ سال پیشتارا
در پارت 240خوبه
۱ سال پیش
اعظم افتخاری | نویسنده رمان
ممنون
۱ سال پیشتارا
در پارت 170عالی
۱ سال پیش
اعظم افتخاری | نویسنده رمان
ممنون
۱ سال پیش...
0رمان باحالی بود اما کاشک فصل دوم داشته باشه🫠
۱ سال پیش
اعظم افتخاری | نویسنده رمان
ممنون که همراه بودید
۱ سال پیش۲
در پارت 10خوب بود
۱ سال پیش
اعظم افتخاری | نویسنده رمان
ممنون
۱ سال پیشزیبا
در پارت 20داره دارک میشه
۱ سال پیش
اعظم افتخاری | نویسنده رمان
🙏🙏
۱ سال پیشقشنگ بود
در پارت 10از پارت اول راضیم
۱ سال پیش
اعظم افتخاری | نویسنده رمان
ممنون که همراهید
۱ سال پیشسهیل
در پارت 700رمان آموزنده ای بود موفق باشید
۱ سال پیش
اعظم افتخاری | نویسنده رمان
ممنون❤
۱ سال پیش
ارزو
در پارت 700رمان جالب بود ولی پایانش را دوست نداشتم