درخت سیب به قلم زهرا مجموعی
پارت چهل و پنجم :
در نهایت همه می روند و تنها دست های گرم مامان پری است روی پیشانی داغ ام.
برایم لالایی می خواند با همان سوز صدا، همانی که در بچگی هایم می خواند.
دعایی که با آه و ناله در تاریکی اتاق ام می گوید مثل تیزی در قلب ام فرو میرود.
- خدایا عاقبت بخیر کن بچمو، صلاحش هر چی باشه همون بشه.
من هیچ صلاحی نمی خواهم مادر.
من فقط به زور هم که باشد، او را از خدا می خواهم.
"نگاه کن
تمام آسم
لطفا صبر کنید...
