درخت سیب به قلم زهرا مجموعی
پارت چهل و یک :
با لبخند خیره ابرو های پر مهتاب می شوم و با کمی ذوق می گویم:
- مهتاب برا اصلاح ابرو هات برو شهر، ابرو هاتو نده دست بهار خانم، خرابش میکنه.
اینبار برعکس دفعه های قبل با من موافق است و گارد نمی گیرد.
با حسرت آه می کشد و خیره زمین می گوید:
- نمیشه که مادر شوهرم گفته میبرمت بهار خانم برداره میدونی که شهر هم نمیبرن.
- وا چه ربطی به مادر شوهرت داره؟ تو با شوهرت برو شهر.
سر پایین می
لطفا صبر کنید...
