درخت سیب به قلم زهرا مجموعی
پارت چهل و دوم :
میدانم قدر این مومن چشم مشکی را، بخدا که میدانم.
کتاب جدید ام را برایش نقد می کنم و با لبخند تا آخر گوش می کند.
ولی اصلا میان حرف هایم در ذوق ام نمی زند که بگوید خوانده است و آخرش می گوید کتاب خوبی انتخاب کرده ام و دوران دانشگاه خوانده است.
کتاب را می گیرد و خودش تیکه ای که خیلی دوست داشت را می خواند.
- چه توطئه ای علیه من چیده بودند! همه اش از روی حسادت آه ،کاش می دانستند که این چ
لطفا صبر کنید...
