پارت سیزده :
خدیو هیچ نگفت، یعنی چیزی برای گفتن نداشت، پس آرام کنار کشید تا زامیرا با آن چهرهی متفاوت و اغواکننده از آن پیشی بگیرد.
حین رفتن به سمتی برای نشستن که دقیقا مقابل بار بود، از روی سینی گردان دست خدمه، جام شراب گیلاسی برداشت و جرعهای از آن نوشید، زامیرا مجبور شد چیزی برای خوردن سفارش دهد، البته که نباید خودش را مست میکرد تا بفهمد چه میکند و قرار است چه اتفاقی بیفتد.
در حالی که
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...