دوست داشتی؟
رمان یه بار بهم بگو دوسم داری اثر نیلا

رمان یه بار بهم بگو دوسم داری

  • به قلم نیلا
  • ⏱️۱ ساعت و ۵۵ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 95K 👁
  • 264 ❤️
  • 237 💬

خلاصه رمان عاشقانه یه بار بهم بگو دوسم داری

مینو مهندس جوانی است که پدر و مادرش را از دست داده و به تنهایی با مهدیس نامادری اش زندگی میکند ، بی اینکه محبتی از او در قلبش احساس کند . او برای یک پروژه ی مشترک به همراه چند همکار مرد راهی شمال کشور میشود.

قسمتی از متن رمان یه بار بهم بگو دوسم داری

خانوم كاشاني شما حالتون خوبه الان من بايد چي بپوشم
خوب اينم حرفي بودا بد بخت انگار جلسه هم داشت
اقاي رئيس شما مي تونيد كتتونو بيشتر بكشيد روش تا ديده نشه
خوب ديگه
خوب ديگه راه حل ديگه اي ندارم
نمي دونست بخنده... داد بزنه.... جيغ بزنه .....منو بزنه
اخه كار منم نبود اون پرستوي خرسالو اين كار و كرده بايد اون جواب گو باشه نه من
ببخشد اقاي رئيس
انقدر نگو اقاي رئيس بله چيه؟
سايز پيرهنتون چنده
بله
گفتم سايز پيرهنتون چنده
انوقت براي چي مي خوايد؟
شما كه با اين پيرهن نمي تونيد تو جلسه شركت كنيد ساعت 10 هم كه جلسه داريد
شما فقط شماره سايزتونو بگيد و يه مرخصي يه ساعتي به بنده
اينطوري مشكل حل ميشه
خانوم كاشاني واقعا حل ميشه(اينو با حالت مسخره اي گفت)
منم كه كارمند زير دست بزنن تو سرممم كه نبايد جيكم در بياد
خلاصه انگار چاره اي نداشت شماره رو داد همين كه داد گفتم من تا يه ساعت ديگه اينجام
انگار مي خواست بپرسه كجا ولي بهش اجازه ندادم و با يه ببخشيد از اتاق امدم بيرون.
رفتم تو اتاق سريع كيفمو برداشتم
كجا مينو اخراجت كرد
پرستو الان وقت ندارم امدم به حسابت مي رسم
سريع از اداره خارج شدم واي چقدر وقت كم دارم
به يه مغازه خيلي هاي كلاس رفتم صاحب مغازه يه پسر جون تو مايه هاي 25 ساله مي خورد
با صداش كه بيشتر به خانوماي سوسول مي خورد گفت: مي تونم كمكتون كنم خانوم
منم بهش گفتم يه پيرهن مردونه مي خوام با اين شماره
وبراي چندتا مدل مختلف اورد با رنگاي مختلف بهترين مارك بهترين رنگو انتخاب كردم كه به كتش بياد كتش به رنگ طوسيه تيره بود برايش يه پيرهن به رنگ صورتي روشن گرفتم فكر كنم از پيرهن سفيدش بهتر بود
براي خودم هيچ وقت از اين غلطا نمي كردما
ببين حالا بايد بيام براي اقا از كجا پيرهن بگيرم اخرشم بايد پول خون بابامو بدم مردشورتو رياسستو ببرن....... منو رئيس صدا نكن (داشتم به حساب ادشاو در ميوردم)
سريع خودمو به شركت رسوندم به طرف اتاق رئيس رفتم
بدون هماهنگي به در اتاق رئيس زدم منشي خون خونشو مي خورد وارد شدم با عجله پيرهنو براش در اوردم
واي خدا قيافش ديدن داشت اصلا فكر نمي كرد من انقدر پرو و راحت باشم بفرمايد اينم از پيرهن
و عاجزانه نگاش كردم
خانوم كاشاني كسي از شما پيرهن نخواست
خوب حالا گرفتم د يگه بفرمايد عوض كنيد و پيرهنتونو بديد ببرم تا فردا لكشو بگيرم و بيارم البته اگه منو اخراج نكنيد
ديگه نتونست خندشو نكه داره و بلند خنديد
براي چي مي خنديد؟
خانوم كاشاني براي اينكه اخراج نشديد اينكارو كرديد؟
نه چون فكر مي كنم اخراج مي كنيد چه من اين كارو مي كردم چه نمي كردم
ممنون ولي من قصدم اخراج كردن نبود خانوم مهندس
و ديدم چه كسي خودكارو پرت كرد
وا ادم نامرد خوب حالا كه خريدم و پول گذاشتي رو دستم اين حرفو مي زني
خيلي ناراحت شدم
حالا اجازه مي ديد من برم سركارم ؟
بفرمايد
داشتم خارج مي شدم صدام كرد
خانوم كاشاني
بله
ممنون بابت پيرهن
خواهش مي كنم
بازم مي خواستم برم
خانوم كاشاني
بله
كيفتون
آوه بله ببخشيد
خانوم كاشاني
به طرفش برگشتم
لطفا پروندها و نقشه ها رو براي جلسه اماده كنيد


بیشتر بخوانید
نظرات رمان یه بار بهم بگو دوسم داری
  • shaylin

    0

    مضخرف ترین چیزی بود که تو کل عمرم خوندم

    ۲ ماه پیش
  • ASRS

    1

    اومدم رمانو بخونم با نظرایی که من از شما دیدم دیگه منصرف شدم حالا یه داستان خوب و خنده دار و عاشقانه سراغ دارین بگین بخونم

    ۵ ماه پیش
  • گمنام

    2

    ازدواج به سبک کنکوری

    ۲ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    خیلی یهویی عاشق شدن و کلا انگار نویسنده میخواست فقط رمان رو تموم کنه و حوصلش نکشید

    ۲ ماه پیش
  • افسان

    1

    کاش آخرش و انقد آبکی تموم نمیکرد

    ۲ ماه پیش
  • Chai

    0

    قشنگ بود ولی کوتاه ...قسمت آخرم که از کامنتا معلومه

    ۳ ماه پیش
  • ر ،ا

    5

    واقعا خیلی حیفم اومد واسه ی وقتی که برای خوندنش گذاشتم پایانش خیلی بد بودمن منتظر حد اقل چن صفحه ی دیگه برای ادامش بودم

    ۴ ماه پیش
  • پناه

    3

    اولش خیلی خوب داشتم لذت می بردم از خوندنش ولی اخرش بدتموم کردی مثل فیلم های ایرانی هست که اخرش معلوم نیست چی به چیه

    ۵ ماه پیش
  • sarina

    3

    اولش خیلی خوب شروع کردی ولی قسمت اخر رو خیلی بعد توصیف کردی و انگاری می خواستی این رمان رو سریع از سرت وا کنی

    ۶ ماه پیش
  • سامیا

    2

    رمان خیلی قشنگی بود فقط آخرش گنگ و خیلی بچگانه تموم شد

    ۱۱ ماه پیش
  • عباسی

    4

    نویسنده می تونست بهتر از این بنویسد ولی آخرش واقعا مسخره تمام شد خیلی آبکی حیف وقتیکه براش گذاشتم به شما پیشنهاد میکنم نخونید (خود دانید)

    ۱۱ ماه پیش
  • نگین

    12

    مرسی از نظراتتون همینجا نخونده منصرف شودم

    ۱۲ ماه پیش
  • مهس

    16

    بچه ها ی نصیحت.... اونی ک میخواد شوهر کنه بره شمال😂

    ۱ سال پیش
  • Zzz

    11

    احساس میکنم نویسنده خسته شده بود مخواست تمومش کنه زودی اصلا کی فهمید عاشقش شده چطور شد یهو

    ۱ سال پیش
  • بارانا

    4

    خوب بود ولی قسمت اخرش یکدفعه موضوع عوض شد ، کی فهمید عاشق منصور بوده 😑

    ۱ سال پیش
  • لیلا

    0

    خیلی عالی بود

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!