دوست داشتی؟
رمان دایی من اثر راز.س

رمان دایی من

  • به قلم راز.س
  • ⏱️۱ ساعت و ۴۲ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 79.2K 👁
  • 74 ❤️
  • 63 💬

خلاصه رمان عاشقانه دایی من

وارد خونش میشه و شروع به خواندن دفتر خاطرات همسرش می کنه . دفتر خاطرات مربوط به عشق و روابط امید و همسرشه. داستان دفتر از جایی شروع میشه که ساغر برای اولین بار امید رو که بعد از 20 سال به ایران برگشته در فرودگاه می بینه . در این بین اتفاقاتی می افته و دیدار های امید وساغر ادامه پیدا میکنه . و این دیدار ها تبدیل به عشق بزرگی میشه . امید تنها پسر ثروتمندترین مرد ایرانیه . و ساغر دختر یه خانواده متوسط که پدر و مادرش معلم هستن . امید که پس از برگشت به دنبال خواهر طرد شده از خانواده میگردد او را یافته و میفهمد ساغر خواهر زاده ی اوست . و این ماجرا به هر دوی انها ضربه ی بزرگی وارد می کند اما...

قسمتی از متن رمان دایی من

با تعجب نگاش کردم و پرسیدم:یعنی چی؟
با خنده گفت:اگه متخصص مغز و اعصاب بشی میشی همکار من؟
باورش سخت بود.پرسیدم:یعنی متخصص...
میون حرفم اومد و گفت:بله خانم کوچولو متخصص مغز و اعصابم.
هنگ کرده بودم.پس بگو بابایی بهش گفت دکتر.واسه همون بوده.
جلوی یه پارک نگه داشت و گفت:می تونیم اینجا قدم بزنیم؟
منم اصلا نفهمیدم چی به چیه.هنوز هنگ بودم قبول کردم و پیاده شدیم. کنارم قدم برمی داشت.دخترای تو پارک نگاش می کردن.می خندید خوشکل تر میشد.همیشه بدم میومد یکی نگام کنه.بعد با خودم گفتم:کی تو رو نگاه می کنه.
گفت:دکتر بودن من اینقدر فکر کردن می خواست؟
با تعجب پرسیدم:چی؟
دستش و تو موهاش کشید و گفت:تازه 8سالم شده بود با پدر و مادرم رفتم لندن. چون کار پدر و مادرم تو ایران بود.این مدت زیاد میومدیم ایران.درس خوندم تخصص گرفتم. چند ماه پیش هوس کردم بیام ایران.لندن برام تکراری شده بود. الانم اینجام در خدمت شما. داشتم نگاش می کردم که گفت:چیه؟شاخ در اوردم؟
خجالت کشیدم.من جز عمو فرهاد تو صورت هیچ مردی اونطور با دقت نگاه نمی کردم.
به نیمکتی اشاره کرد و گفت:بشینیم.
فقط به طرف نیمکت رفتم.با فاصله ی کمی کنارم نشست. پرسید:امروز مدرسه نرفتی؟
گفتم:نه 2روز مونده به عید.مدرسه ها تعطیله.سردم شده بود.دستم و دور بازوهام حلقه کرده بودم.بلند شد و گفت:بریم تو ماشین سردت شده.
گفتم:نه خوبه.
دستم و گرفت،بدنم داغ کرد.نگام به طرف دستامون کشیده شد.کشید و گفت:پاشو خانم کوچولو.نمی خوام سرما بخوری.
چرا همش می گفت:کوچولو؟بدم میومد یکی اینطوری صدام کنه.اما اون یه جور دیگه صدا می کرد.کنارش به راه افتادم.هنوزم دستم تو دستش بود.بدنم هر لحظه داغ تر میشد.زیاد عادت نداشتم کسی دستم و بگیره.رسیده بودیم به ماشین که در و باز کرد و گفت:بشین.سوار شدم و خودش در و بست و به سرعت سوار شد.نگاهم و به ماشین دوخته بودم.گفت:این ماشین و خیلی دوست داری؟
گفتم:اره.خیلی زیاد.اگه می تونستم می خریدم.همه ی ماشینا خوبنا.اما این بهتر از همشه.
گفت:اما من زیاد دوسش ندارم.باهاش راحت نیستم.
نمیدونم چرا.اما گفتم:پس چرا خریدین؟
خندید و گفت:نمی دونم چرا.یهو دلم خواست بخرم.
من تو کار خدا موندم به یکی اونقدر پول داده با دوست نداشتن یه چیزی می خره و منی که عاشقشم پول ندارم بخرم.خدایا شکرت...
وایی...خوابم گرفت...فردا شب سال تحویل میشه.ساعت1.30من ورسوند و موقع خداحافظی کیفم و داد و شماره موبایلم و ازم گرفت و رفت.الان میگی چرا دادم؟ نمی دونم چرا.اما دادم.
یه ساعتی از تحویل سال می گذشت. عمو زن مو برای عید دیدنی رفته بودن.خیلی اصرار کردن باهاشون برم.اما من؟چرا باید می رفتم؟من الان باید همراه مادر و پدر می بودم که نبودم.دلم برای مامان خیلی تنگ شده.دیشب باهاش حرف زدم خوشحال بود. ازش خواستم واسه منم دعا کنه.کاش اونجا بودم.تو بالکن نشسته بودم و به اسمون نگاه می کردم.تلفنم زنگ زد.گوشی و برداشتم و جواب دادم.صدای یه مرد جوون بود. سلام کرد.جواب دادم و پرسیدم شما؟
گفت:نشناختی خانم کوچولو.
بی اختیار لبخند رو لبم نشست.صداشم قشنگ بود.پرسیدم:حالتون خوبه؟
-:حال من خیلی خوبه.تو خوبی؟
-:بد نیستم!
-:چرا خانم کوچولو؟راستی عیدت مبارک.
-:عید شماهم مبارک.
-:مرسی خانم کوچولو.نگفتی چرا حالت خوب نیست؟
-:همینطوری!
-:این دلیل نمیشه.تو الا باید خوب خوب باشی.ببین من خوبم.
حرفی نزدم.ادامه داد:چی کار می کردی؟مهمون دارین؟
-:نه.داشتم اسمون و می دیدم.
-:چی پیدا کردی؟
-:کجا؟
-:تو اسمون.
-:یه دنیا دلتنگی!
خندید و پرسید:برای کی؟
-:مامانم.
-:مگه مامانت پیشت نیست؟
-:نه.رفتن مشهد.
با تعجب پرسید:یعنی تنهایی؟
-:خونه ی عموم هستم.
-:چرا تو رو نبردن؟
-:می خواستن با هم برن.من نخواستم برم.
با شیطنت گفت:می خواستی مامان و بابا تنها باشن؟
خندیدم و گفتم:اره.
-:خوب خانم کوچولو.دلت برای ماشین تنگ نشده؟
اهی کشیدم و گفتم:چرا خیلی.
-:برای صاحبش چی؟
هنگ کردم.منظورش چی بود؟
-:خانم کوچولو هستی؟
-:بله
-:فردا می تونم ببینمت؟
-:فردا روز اول عیده.
-:برای تو مشکلی داره؟
-:نه.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دایی من
  • Sana

    0

    رمان خیلی خوبی بود داستانی جالبی داشت و قابل پیش بینی نبود ولی خیلی پیچ در پیچ بود و خلاصه وار گفته شده بود و اصل داستان گنگ بود کاش بیشتر بود

    ۴ هفته پیش
  • گلی

    0

    هنوز نخوندمش چراالان نظر میخوای ولی به نظرم جالب نبود

    ۴ ماه پیش
  • سمیه

    3

    موضوع اصلی عالی بودولی واقعاگیج کننده بود..اگه نویسنده خوبمون یکم بیشتروقت میذاشتن خیلی بهتربود..حیف که به دل نمیشینه این رمان:(

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    این رمان واقعا گیجم کرد

    ۱۲ ماه پیش
  • سنگدل

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطیما

    4

    رمان خیلی خوبد بود اگه یکم توضیحاتش بیشتر بود من اصلا نفهمیدم ساغر چرا بیمارستان بود وکی ازدواج کردن طنین از کجا اومد 😐ولی با این حال بازم ممنون از نویسنده جان 🌹🌹

    ۳ سال پیش
  • پریا

    2

    چرا فک میکنم قبل رفتن امید و ساغر رابطه داشتن و بعد ساغر خواسته بهم بزنن و امیدم رفته و بعد از اون بچه به مامان جونش اعتراف کرده عاشقه داییشه😭

    ۲ سال پیش
  • نرگس

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ھاجر

    1

    واقعا رمان خیلی خوبی بود خیلی با احساس نوشتہ شدہ بودممنون از سازندش واقعا عاااااااالیییییییی بود❤

    ۳ سال پیش
  • غزاله

    3

    چی شد یهویی رفت تو کما طنین از کجا اومد موضوع خیلی جالبی بود حیییییف

    ۳ سال پیش
  • نازی

    5

    ی سوال طنین از کجا در اومد؟ اصن چی شد ک ساغر رف کما؟ خیلی ضایع و بی سر وته بود موضوعش قشنگ بود و اگه یکم قلم نویسنده بهتر میبود رمان خیلی قشنگی میشد

    ۳ سال پیش
  • رضوانه

    0

    خیلی خوبه ممنونم

    ۳ سال پیش
  • سلین

    3

    این چه وضع رمان نوشتنه طنین از کجا امد اصلا معلوم نبود کجا میره تو خاطرات کجا واقعیت با این همه مشکل هم باز از نویسنده ممنون

    ۳ سال پیش
  • امیر

    0

    عاااالی بود ولی کاش بهتر اوضیح میداد همه چی رو یهویی میگفت.... ولی بازم ممنون از نویسنده

    ۳ سال پیش
  • Helma

    0

    خعلی خوب بود

    ۳ سال پیش
  • بیتی

    3

    بدترین رمانی بود که موندم یعنی چی یهویی رفت بیمارستان یهویی بچه دار شد

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!