خلاصه رمان :
داستان درباره ی دختری به اسم مینا هستش که جدیدا با پسری به اسم عادل از یک خانواده ی ثروتمندی اشنا شده.عادل قصد داره که با مینا ازدواج کنه ولی مینا عادل رو فقط واسه دوستی میخواد و قصد ازدواج با اونو نداره تا اینکه مینا پسر عموی عادل رو میبینه و عاشق اون میشه اما…..
قسمتی از متن رمان کویر تشنه
خلی زیبا بود
0خیلی زیبا بود من ملاکهای زیادی رو برای انتخاب رمان قرارمیدم و متاسفانه سختگیرم ولی تونست منو جذب کنه ممنونم
۲ سال پیشهانیه
1خیلیییی قشنگ بود واقعا ممنون نویسنده جان😍💕
۳ سال پیشنازیلا
0عاللللللللی بود
۳ سال پیشسحر 35
1خیلی خیلی زیبا و قشنگ عالی بود
۳ سال پیشفریده
0خوشم نیومد 😐
۳ سال پیشM,h
1رمان قشنگی بود ولیکن شخصیتی مثل عادل تو این دوره زمونه واقعا تخیلی محسوب میشه و این شخصیت رمان رو جذاب کرده بود انشاالله خدا همچین مردی رو نصیب همه دخترا بکنه
۳ سال پیشفاطمه
2رمان خوبی بود ممنون مریم جون❤❤❤
۳ سال پیشفاطمه
0عالی ماشکرم
۳ سال پیشآوا
0خیلی خوب بود دستت طلا نویسنده جان وبسیارآموزنده
۳ سال پیشسیتا
0قشنگ بود
۳ سال پیشN.n
0آخ جونننننن ی اسم متفاوت
۳ سال پیشالماس
2رمان عالی بود ممنون از مریم اولیایی عزیز
۳ سال پیشمرضیه
0عالی
۳ سال پیشجیزل
0قلم جذابی نداشت
۴ سال پیش
نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

معصومه
0رمان معمولی بود ولی شخصیت زن بسیار مزخرف بود تا زن عادل بود مخفیانه به اردشیر زنگ میزد زن اردشیر شد به عادل زنگ میزد و به بهانه بچه به خونه اش میرفت با وجود مخالفت شوهرش و همه مقصر بودن بجزخودش