خلاصه رمان :
رمان بیا بازی اثر مریم پناهی، یک رمان عاشقانه، معمایی و روانشناختی است که داستان ملودی، دختری عاشق پیانو را روایت میکند. شبی که قرار است یکی از مهمترین اجراهای زندگیاش را روی صحنه داشته باشد، اتفاقی غیرمنتظره همهچیز را تغییر میدهد و ملودی توسط فردی مرموز ربوده میشود. هیچکس نمیداند چه کسی پشت این ماجراست و انگیزه واقعی این ربایش چیست. آیا پای یک رقیب حسود در میان است یا ماجرا به عشقی پنهان و خطرناک مربوط میشود؟ در میان این ابهام، نام دیاکو بیشتر از هر چیز دیگری به گوش میرسد. اما مشخص نیست او قرار است راه نجات ملودی باشد یا خودش بخشی از معمایی باشد که زندگی او را به خطر انداخته است. ملودی حالا باید با ترس و اتفاقاتی روبهرو شود که هیچ توضیح سادهای برایشان ندارد و در این میان، رابطه او با دیاکو میتواند سرنخهایی تازه به همراه داشته باشد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بیا بازی - پارت 7
صداى تلفن سراسر اتاق را در بر میگیرد از کنارم بلند میشود تا به تلفن پاسخ دهد چرا زنگ زدى .... یه کار ساده ازت خواستم .... اصلا نباید بهت میسپردم .. آماده شید الان میایم گوشى را قطع میکند و به سمتم برمى گردد باید بریم با تعجب نگاهش میکنم خودت برو بلند میخندد هنوز هم صدات زیباست ملودى به ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان بیا بازی - پارت 6
سکوت، تا پایان مسیر پایدار میماند همینجاست، همینجا نگه دارید اینجا بله بله !خدا خیرتان دهد ،واقعا ممنونم. نمیدانم چطورى تشکر کنم. چقدر باید تقدیم کنم؟ نمیخواد تو هم جاى دخترم ،برو ، برو به سلامت نه این درست نیست شما بفرمایید .. میان حرفم میپرد دختر گفتم نیازى نیست برو به سلامت چشمانم پر از اش...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان بیا بازی - پارت 5
طرفاى ساعت ٩ بیدار میشوم امشب اجر است و من از شوق در پوست خودم نمیگنجم درست انگار قلبم بازى اش گرفته و من را مجبور به همراهى میکند صداى اعلان گوشى است، دستم را دراز میکنم و گوشى را برمیدارم نام فرخى صفحه را روشن کرده امشب برنامه ساعت ٩:٣٠ آغاز میشود ،٨ آنجا باش چشمانم را روى هم فشار میدهم پس با...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان بیا بازی - پارت 4
آماده شده وبه سوپرمارکت نزدیک خانه میروم ، چند کنسرو بر میدارم تا در زمان صرفه جویی کنم کل مسیر رفت و برگشت دلشوره ی عجیبی داشتم درست انگار روح دنبالم کرده باشد احساس خطر میکردم شاید واقعا باید بروم سراغ فالگیر اره بایدحتما بروم هرچه بخواهد بشود بعد از اینکه یکی از کنسرو ها را خوردم تا شب از ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش

دلبر
در پارت 60این دیگه کی بود؟