دوست داشتی؟
تصویر جلد رمان بیا بازی اثر مریم پناهی ، یک عاشقانه معمایی ، جلد اصلی

رمان بیا بازی

  • زبان فارسی
  • 137 👁
  • ❤️
  • 3 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان :

رمان بیا بازی اثر مریم پناهی، یک رمان عاشقانه، معمایی و روانشناختی است که داستان ملودی، دختری عاشق پیانو را روایت می‌کند. شبی که قرار است یکی از مهم‌ترین اجراهای زندگی‌اش را روی صحنه داشته باشد، اتفاقی غیرمنتظره همه‌چیز را تغییر می‌دهد و ملودی توسط فردی مرموز ربوده می‌شود. هیچ‌کس نمی‌داند چه کسی پشت این ماجراست و انگیزه واقعی این ربایش چیست. آیا پای یک رقیب حسود در میان است یا ماجرا به عشقی پنهان و خطرناک مربوط می‌شود؟ در میان این ابهام، نام دیاکو بیشتر از هر چیز دیگری به گوش می‌رسد. اما مشخص نیست او قرار است راه نجات ملودی باشد یا خودش بخشی از معمایی باشد که زندگی او را به خطر انداخته است. ملودی حالا باید با ترس و اتفاقاتی روبه‌رو شود که هیچ توضیح ساده‌ای برایشان ندارد و در این میان، رابطه او با دیاکو می‌تواند سرنخ‌هایی تازه به همراه داشته باشد.

پارت اول

صدای رادیو را بلند میکنم
با آغاز مرداد درحالی که فشار توزیع هوا باعث ورود هوای گرم به بخش های شمالی ایران تا نواحی شمال غربی شده به طور کلی دمای هوا را نسبت به سال های گذشته بیشتر کرده است و این افزایش درجه حرارت در داخل کشور سبب باران های ناگهانی خواهد شد پس در این نواحی مراقب دریا و رودخانه ها و جاده های لغزنده ....
آرام پنجره را باز میکنم باد گرم به صورتم سیلی میزند وصورتم را میسوزاند دستم را حائل میکنم تا کمی از حرارت بکاهد که ناگهان باد خنک جایگزین می شود و نوازش گونه صورتم را بغل میکند از اشتیاق زیاد دستم را به لبه ی پنجره قفل می کنم و سرم را بیرون میکشم مو هایم با آوای اعتراض شلاق می شوند و صورتم را خراش می دهند اما من بیشتر میخواهم بیشتر...
ناگهان دستی از پشت کمرم را قفل میکند و به عقب میکشد ، پرتاب می شوم و او بدون حرکت، بیشتر در آغوشش می فشارد به گونه ای که انگار دارد من را در خود حل می کند، موهایم را کنار می زند و صورتش را مماس صورتم میکند، زبری ته ریشش صورتم را میساید و قلبم تپش جا مى اندازد لبانش گوشم را لمس میکند و میمکد، زمزمه وار میگوید
(پیدات کردم)
میخواهم به سمتش برگردم اما برخورد با آن چشمان تو خالی که انگار گردابی سیاه است مرا می بلعد
نفس زنان از خواب بیدار میشوم باز هم کابوس همیشگی موهایم به گردنم چسبیده ،بدنم خیس خیس است انگار به جای خواب در وان حمام بوده ام سرم را در میان دستانم میگیرم و فشار میدهم شاید میخواهم شکاف دهم افکارى را که کابوس شده اند اما جواب نمیدهد، جواب نمیدهد و ناگهان بوووووم بلند بلند می خندم در میان خنده هایم قطرات اشک سر میخورند و به پایین میریزند مطمئنا دارم دیوانه میشوم شاید باید بروم و التماس شیطان خواب هایم را بکنم که دست از سرم بردارد
گیج به ساعت کنار تخت نگاه میکنم پنج ،دو ساعت خواب همین هم غنیمت است براى من دیوانه
باید آماده شوم و به آموزشگاه بروم نمیخواهم تکان بخورم اما...
صورتم را میشویم، به آینه نگاه میکنم ، چشمانم بى خوابى را فریاد میزنند و صورت رنگ پریده ام خبر از ترس لقمه شده در وجودم میدهد اما مگر مهمه است، قهوه ای دم کرده و تکه نانی را داخل دهانم می‌گذارم خشک خشک است شاید باید دوباره دهانم را آب بکشم تا کمی تر شود و حداقل تکه نانى پایین برود
اما به جای آن قهوه ی داغ را سر می کشم ،خودم را روى مبل گوشه اتاق پرت میکنم ، به سقف خیره میشوم خواب هاى عجیبى که شب و روزم را یکى کرده بود گریبانم را میفشرد و رها نمیکند درست مانند رویا از جلو چشمانم میگذرند
چند جلسه ای پیش روانشناس رفتم اما جواب نداد شاید باید به قول رها بروم سراغ فالگیر یا نمیدانم
بلند میشوم و پس از آماده شدن از خانه بیرون میزنم
در طول مسیر به هر چیزى فکر میکنم اما ذهن بیچاره ام در وراى هر چیزى خواب را یاد آورى میکند
مترو شلوغ است ،البته نه به شلوغى همیشه اما در هر حال باز هم صندلى گیر من نمى آید ایستاده ایرپاد را داخل گوشم می گذارم و یکى از آهنگ هاى بتهوون را گوش میدهم سرم را آرام تاب میدهم و غرق لذت میشوم اگر کلاویه های پیانو خدایم‌ نباشند حتما شیطان روحم هستند که پاره پاره میکنند بند بند وجودم را بعد در خلاء رهایم میکنند
به شیشه هاى قطار نگاه میکنم با آن مو های فر بیرون آمده و آن النگو های رنگارنگ زیادی شبیه افراد داخل مترو نبودم کوله پشتی ام را روی شانه ام جابه جا میکنم و به زن روبه رویی ام خیره میشوم صورت بشاش و جوانی دارد اما در هر حال دختر بچه روی پاهایش اصلا با او جورنیست
صدا اجازه ی گوش دادن نمی دهد اما هرچه بود دخترک زیادی دلبری میکرد و مادر هم زیادى دلبرى میخرید
بعد از طى کردن مسافت و رسیدن به روبه روی آموزشگاه چشمانم را چپ میکنم و آرام چند فحش به خودم میدهم و با لپ هاى باد کرده نفس عمیق میکشم
( تو میتونی ملودى آروم باش دختر خوبی باش به بقیه نپر تو پرنده نیستی آفرین دختر خوب)

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

0.0 از 5
بر اساس 0 رای
5
0%
4
0%
3
0%
2
0%
1
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان بیا بازی

  • دلبر

    در پارت 60

    این دیگه کی بود؟

    ۲ ساعت پیش
  • دلبر

    در پارت 10

    این پارت خوب بود

    ۲ ساعت پیش
  • دلبر

    1

    پارت های بعدی که میزارید؟

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️