خلاصه رمان عاشقانه آوای شهر
دختری به اسم آوا که برعکس خیلی دخترهای دیگه، "دختر بابا" نیست، دختری طرد شده از سوی پدر که از آیندهاش منع میشه… دختری که کنکور داره و در خانه با مشکلات فراوانی رو به روست. خانوادهای سخت گیر و بی منطق که عذابش میدن. بعد از مشکلاتی که برای کنکورش پیش میاد، آوا پیش پدربزرگش میروه تا بتونه به تنهایی و با تمرکز بیشتری درس بخونه. بعد از مدتی برای مراسم عروسی نوگل، دختر داییاش، به تهران میره و آنجاست که فصل دیگری از زندگیاش شروع میشه…
