لیست کلیه پارتهای رمان بیا بازی : پارت های 1 تا 7
تعداد کل پارت های منتشر شده : 7
-
رمان بیا بازی - پارت 1
صدای رادیو را بلند میکنم با آغاز مرداد درحالی که فشار توزیع هوا باعث ورود هوای گرم به بخش های شمالی ایران تا نواحی شمال غربی شده به طور کلی دمای هوا را نسبت به سال های گذشته بیشتر کرده است و این افزایش درجه حرارت در داخل کشور سبب باران های ناگهانی خواهد شد پس در این نواحی مراقب دریا و رودخانه ها...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان بیا بازی - پارت 2
با وارد شدنم آقای محمودی را میبینم مدرس ویالون چه زود رسیده نگاهم که میکند بلند میگوید به به خانم چه عجب ما شما را دیدیم ببخشید کم لطفی از من بود این چند روز زیادی مشغله داشتم ان شاالله رفع میشه نگران نباشید راستی برای کنسرت سه شنبه شب آماده هستید والا قرار بود آقای نجاتی انجامش بدن اما مثل ا...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان بیا بازی - پارت 3
حالا باید راه رفته را بر میگشتم ، نگاهی به آموزشگاه میکنم خدا لعنتت کنه مرتیکه دارى کى را میگى شک زده بدنم حالت آماده باش میگرد ندیده میتوانم حدس بزنم کیست ، حس نزدیکى دوباره اش روحم ىا میخراشد ، سرش را نزدیک صورتم خم می کند و دستش بازوم را در بر میگیرند ملودى باز داری چیکار میکنی با کمى فشا...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان بیا بازی - پارت 4
آماده شده وبه سوپرمارکت نزدیک خانه میروم ، چند کنسرو بر میدارم تا در زمان صرفه جویی کنم کل مسیر رفت و برگشت دلشوره ی عجیبی داشتم درست انگار روح دنبالم کرده باشد احساس خطر میکردم شاید واقعا باید بروم سراغ فالگیر اره بایدحتما بروم هرچه بخواهد بشود بعد از اینکه یکی از کنسرو ها را خوردم تا شب از ...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان بیا بازی - پارت 5
طرفاى ساعت ٩ بیدار میشوم امشب اجر است و من از شوق در پوست خودم نمیگنجم درست انگار قلبم بازى اش گرفته و من را مجبور به همراهى میکند صداى اعلان گوشى است، دستم را دراز میکنم و گوشى را برمیدارم نام فرخى صفحه را روشن کرده امشب برنامه ساعت ٩:٣٠ آغاز میشود ،٨ آنجا باش چشمانم را روى هم فشار میدهم پس با...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان بیا بازی - پارت 6
سکوت، تا پایان مسیر پایدار میماند همینجاست، همینجا نگه دارید اینجا بله بله !خدا خیرتان دهد ،واقعا ممنونم. نمیدانم چطورى تشکر کنم. چقدر باید تقدیم کنم؟ نمیخواد تو هم جاى دخترم ،برو ، برو به سلامت نه این درست نیست شما بفرمایید .. میان حرفم میپرد دختر گفتم نیازى نیست برو به سلامت چشمانم پر از اش...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان بیا بازی - پارت 7
صداى تلفن سراسر اتاق را در بر میگیرد از کنارم بلند میشود تا به تلفن پاسخ دهد چرا زنگ زدى .... یه کار ساده ازت خواستم .... اصلا نباید بهت میسپردم .. آماده شید الان میایم گوشى را قطع میکند و به سمتم برمى گردد باید بریم با تعجب نگاهش میکنم خودت برو بلند میخندد هنوز هم صدات زیباست ملودى به ...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
- 1
