پارت سیصد و چهل :

-ماشین نو مبارک. لااقل با شیرینی می‌اومدی خسیس.
شهراد از لای پاهایش پدرش بیرون آمد و بلند گفت:
-فردا شام خونه‌ی مایید. بابام کیک خریده نزاشت من بخورم. گفت مال ماشینه همه باید باشن.
شیدانه دست‌هایش را برای برادرزاده‌اش باز کرد و گفت:
-بیا اینجا برام بگو ببینم کیک‌تون چند طبقه‌اس؟
شهراد سمت شیدانه دوید. طوری که با سر توی شکمش بود. اگر امیرطاها نگرفته بودش، با سر وسط شکم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!