بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت سیصد و سی و هشتم :
-مطمئنی جای دیگه لازمش نداریم؟ یعنی این پولو مال راهاندازی استخر کنار گذاشتی؟
سرش را تکان داد:
-آره. از همون موقعی که سامیار اونجوری باهات تا کرد، قسم خوردم یه استخر برات جور کنم پوزهی اونو به خاک بمالی. خودشم میدونه تو بری تو این کار، باید بساطشو جمع کنه.
قوسی به لبش داد:
-پس بحث روکمکُنیه.
-یعنی تو دلت واسه دست و پا زدن تو آب تنگ نشده؟
از حیطهی شوخی بیر
لطفا صبر کنید...