دوست داشتی؟
رمان بی من بمان اثر taranom 25

رمان بی من بمان

  • به قلم taranom 25
  • ⏱️۳ ساعت و ۴۲ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 72.8K 👁
  • 62 ❤️
  • 53 💬

خلاصه رمان عاشقانه بی من بمان

رمان در مورد دختري به نام ترنمه که زن مردي به نام پرهام کيا هستش که پرهام و تمام افراد خانواده ترنم از ترنم متنفرن و يجورايي از همشون ترد احساسي شده و براي اين که بفهمين چي باعث اين نفرته و آيا واقعا ترنم قصه ما يه گناهکاره يا يه بيگناهه گناهکار با من همراه باشيد… راستي پايانش هم خوب تموم ميشه مطمئن باشيد…

قسمتی از متن رمان بی من بمان

_سلام.خسته نباشید. شماره تلفن منزل...آقای محمود سعادت رو میخوام...
_آدرس منزلشون؟
_آدرس دقیقی ازشون ندارم...ولی منطقه کیانپارس باید باشن
امیدوار بودم نگه آدرس دقیقتری بده!
بعد از چند ثانیه گفت: یادداشت بفرمایید...
دیشب چند بار با شماره ای که از118 گرفتم تلفن کردم. هر بار یه مرد گوشی رو برمیداشت. احتمالا بابای طنازه. البته اگه این شماره تلفن، واقعا مربوط بشه به خونه محمود سعادت ، پدر طناز! و این فقط یه تشابه اسمی نباشه!
میتونستم از هویت محمود سعادت مطمین بشم و راحت باهاش یه قرار بگذارم و کارت دخترش رو بهش بدم و قال قضیه رو بکنم.
اما یه مرضی افتاده بود به جونم که خود طناز رو ببینم!
ازش خوشم اومده بود...
دستامو شستم و خواستم برم با حسام و صادق و بقیه بچه ها ناهار بخورم.
امروز سرمون شلوغ بود و باید یه سره میموندیم گاراژ.اینه که ناهار سفارش دادیم تا همینجا بخوریم و زود برگردیم سر کارمون.
قبل از اینکه برم واسه ناهار، با گوشیم شماره خونه سعادت رو گرفتم
.چند تا بوق خورد .
دعا دعا میکردم اینبار خودش برداره
بعد از خوردن چند بوق بلاخره صدای لوندش توی گوشم پیچید.خودش بود!لبخند به لبم اومد.
_بله؟
_سلام...طناز خانم؟
صداش رنگ تعجب گرفت:شما؟!
_آرمینم...توی رستوران همدیگه رو دیدیم
چیزی نگفت:یادت نیست؟!...رستوران فست پیت!
با صدای اغوا کنندش گفت:خب که چی؟!
_میخوام ببینمت!
_مزاحم نشو آقا!
_صبر کن!تند نرو!خیلی زود قضاوت میکنی!
_پس واسه چی زنگ زدی؟!
_یه کارت دانشجویی گم نکردی احیانا؟!
کمی سکوت کرد.
_کارتت پیش منه.
با طلبکاری گفت:کارتم دست تو چکار میکنه؟!
_زنگ زدم یه قرار بگذاریم که کارتو بدم بهت.اون روز هم با موتور افتادم دنبالتون که کارت رو بدم که اون بلا رو سر موتورم درآوردین!
انگار خندش گرفته بود: اون موتور سوار با کلاه کاسکت مشکی شما بودی؟!
_بعله!
_ببخشیدا ولی با این کلاهت شکل دزدا شده بودی!
خندیدم:
_خیلی ممنون! از این به بعد جرات نمیکنم کلاه بزنم!
_شماره خونه رو از کجا گیر آوردی!؟
_تو فک کن از تو لپ لپ!
خندش گرفته بود اما جلوی خودشو میگرفت. جوووون! تو فقط بخند دلم آب شد!
_یه قرار بگذاریم؟...همون فست پیت...هوم؟
بعد از کمی سکوت بلاخره گفت:باشه!
دلم میخواست همینطوری بشینم روی صندلی و دستامو بگذارم زیر چونم و ساعتها نگاهش کنم. چی توی وجودش داشت که انقدر منو جذب خودش میکرد ! خودمم نمیفهمیدم !
دسته ای از موهای حالت دارش رو فرو کرد زیر شالش اما باز عین فنر پریدن بیرون.
معذب بود زیر نگاهم .
به اجبار نگاهمو ازش گرفتم و دست کردم توی جیبم.
کارت رو بیرون کشیدم و گذاشتمش روی میز:اینم کارتتون خانم دانشجو!
کارت رو برداشت: مرسی!
_خواهش!
دست کرد توی کیفشو یه دفترچه کوچک با جلد گل گلی و یه خودکار گذاشت جلوم.
_این چیه؟!
_بنویس.....یه شماره کارت ...و مبلغ خسارت...
اخم کردم و دفترچه رو سر دادم سمتش: بردار دفتچتو! برگه هاش حروم میشه!
دوباره دفترچه رو هل داد سمت من: نمیشه که! چراغ موتورت داغون شده!
خواستم باز دفترچه رو پس بزنم .
طناز هم همزمان خواست دفترچه رو سر بده سمت من .
دستمون به هم خورد .
ناخن های بلندش پوست دستمو خراشوند.
سریع گفت: آخ ببخشید!
خندیدم: عیبی نداره! چیزی نشد! با این ناخنهای بلند خودتو زخم و زار نکنی دختر!
نگاهی به دستش انداخت: چند وقته میخوام برم ریموو کنم....ازشون خسته شدم.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان بی من بمان
  • نیکا

    0

    رمان به من گفت امکان خوندن رمان در این برنامه ممکن نی چیکار کنم؟؟

    ۲ هفته پیش
  • سلام

    4

    ببخشید من کلا نفهمیدم چی شد رمان در مورد طناز و آرمین بود این ترنم و اینا کین🥴

    ۱ سال پیش
  • نگار

    0

    من قبلا رمانه ترنه رو نصفه خوندم درمورده یک دختره که براش عکس فتو شاب میکنن و دختره نمی تونه حقیقتو بگه و میره چند سال بعد میاد و نامزدش که پسرخالشم میشه رو میبینه و بی گناهی شو ثوابت میکنه و برمیگرده ولی پدرش پولداره ولی این توی یک سوئیت کوچیک زنگی میکه بقیه رو نخوندم

    ۴ ماه پیش
  • سلام

    0

    این خلاصه برای این رمان نبود انگار چیشد نویسنده

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    عین سفر به دیار عشق بود ولی کوتاه و مقداری آبکی با این حال دست نویسنده درد نکنه

    ۱ سال پیش
  • مهتاب

    2

    ببین حداقل اگه میخواستی رمان تغییر بدی یه جور دیگش میکردی حداقل اسم رمان عوض میکردی الان اون رمانیکه من خواستم شخصیتاش فرق میکنه یه جور دیگس اصن

    ۲ سال پیش
  • فرانک

    0

    عزیز بخاطر خود برنامس وگرنه اینا دوتا رمان متفاوت هستن یه اشتباه پیش اومده که قاتی شدن

    ۲ سال پیش
  • مهتاب

    0

    مقدمش با اون چیزی که توی رمان بود زمین تا آسمون فرق داشت چرا از رمان دیگه اسکی میری اسم رمان و مقدمه رمان رو کاش میشد تغییر بدی چون اسکی بود همش.

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    رمان خوبی بود ممنون نویسنده جون ❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • ناهید

    1

    😑🤐🙄

    ۳ سال پیش
  • حمیده

    1

    سلام به همه همیشه قبل از خواندن رمان اول نظرها رو میخونم که اگر زیادی منفی بود وقت نزارم اما این رمان به دلم نشست بی حاشیه بدون شاخ و برگ اضافه ⭐⭐⭐⭐⭐🫶

    ۳ سال پیش
  • باران

    0

    خیلی بچه گانه بود، تند تند همه چی پیش میرفت، اگه یکم نویسنده کار میکرد روی نوشته ها، شاید روایت بهتری رقم میخورد

    ۳ سال پیش
  • سحر ۳۵

    0

    خوب بود قشنگ بود

    ۳ سال پیش
  • الهه

    1

    یه خورده ابتدایی وبچه گانه بود ولی قشنگ بود برای یه بار خوندن وسرگرم شدن خوبه.

    ۳ سال پیش
  • بانو ٭٭٭ خجسته

    11

    پرفکت بود ولی کاش ادامه میداشت مه نمی دانم چرا همو رمان که بخش مشکلات و غمگینی اش تمام شد رمان هم به پایان میرسه حال چه میشه یک چند قسمت اخیر زندگی عادی وخوشی شان رو هم بنویسید

    ۵ سال پیش
  • نور

    5

    دقیقا ب قسمت خوش رمانها ک میرسع سریع تموم میشه این واقعاااا بده بده بده

    ۳ سال پیش
  • سولماز

    1

    رمان فوق العاده ضعیفی بود داستان موضوع قشنگی داشت ولی نویسنده این داستان قشنگ رو خیلی کلیشه ای نوشته بود رفتن ترمه هم خیلی مسخره بود تشویق به رفتن و اینکه اگه رفتی از خونه یکی کمکت مینه اشتباه هستش

    ۳ سال پیش
  • غریبه ی اشنل

    0

    رمان خوبی بود بین رمانایی که خوندم این یکی از خوباش بود

    ۳ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!