لیست کلیه پارتهای رمان بالانس : پارت های 41 تا 50
تعداد کل پارت های منتشر شده : 50
-
رمان بالانس - پارت 41
صدای ترنج هم به پای سکوتِ او سوخت. اگر حرفی هم بود در سینه خفه کرد. فقط اجازه داد نگاهش همچنان دنبالهروی قدمهای محبوبه باشد که پس از این سوال بد در فکر فرو رفته بود. دستخطِ سکوت به تنِ دیوارهای این عمارت خوانا بود. حتی در طبقهی بالا هم. آنجا که از سمتِ چپِ راهرو، درِ اتاقی آرام بیصدا گشوده شد...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
-
رمان بالانس - پارت 42
صبحِ هشتمین روز بوسهی نور گرفت از آفتابی که انگار یک خوابِ زمستانی را پشتِ سر گذاشته، لحافِ خاکستریِ ابرها را کم و بیش کنار زده و گرمای نگاهش به اهلِ زمین میرسید. صبح در این عمارت از اتاقی متعلق به یک مادر و پسر آغاز شد. ترنجی که بندهای کولهی سیاه رنگی را روی شانههای حافظ انداخت. لبخندِ مادرا...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان بالانس - پارت 43
اما بیرون از این سالن پاییز از بیمهری دست برداشته که آفتاب را آزاد گذاشته بود. سوزِ نسیمِ عصرگاهش زده به جانِ چند تار از موهای خرمایی رنگِ برزینِ نشسته بر پله. او که زانوی غم بغل گرفته و دستانش را دورِ زانوانش حلقه کرده بود. نگاهش خیره به درِ میلهای و زمان طبقِ معمول به تنهایی میگذراند. انگار ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان بالانس - پارت 44
محبوبه در عجب از این حرفِ ناگهانیِ او چشم درشت کرد و ابرو پراند. - دختر تو زده به سرت؟ چه کاری؟ اصلا میخوای چیکار کنی مگه وقتی حتی مدرکِ تحصیلی هم نداری که با اون بری سرِ یه کاری؟ چه کاری بهتر از اینجا؟ - این وضعیت اینجوری نمیشه محبوبه، هم اون بچه اذیت میشه هم من! خیلی خب من مشکلی ندارم، آدم...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان بالانس - پارت 45
از آن شبِ گذشته تا این شب بیست سال فاصله بود. حافظِ هفت ساله آن شب را پشتِ پلکهای بستهاش صبح کرد و این حافظِ بیست و هفت سالهی این لحظه بود که سوختنِ چشمانش شده بود بهایی که پای بیخوابیهای تمامِ این چند وقتش میپرداخت. درونِ تراس نشسته بر زمین، تکیه سپرده به نردهی سنگی و سفید و دستانش را هم ...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان بالانس - پارت 46
زمین زیرِ پای نوا خالی شد. مات برده و مبهوت مانده پلکش مرتعش شد و نگاهش... جا ماند به درختی که حافظ سایهاش را سنگِ قبرِ ترنج خواند. مرگ چه بود مگر؟ یک لحظه و یک دستی که محکم دورِ گلو میپیچید. یک شاهرگی که به تیزیِ تیغهای جوهرِ خون پس میداد؛ یا شاید هم یک حقیقتی که وزنِ باورش از ظرفیتِ شانهها...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان بالانس - پارت 47
بلندای گریهی نوا همسو شد با درازای شب! میزبانِ نیمهشب آسمانِ تیره و تاری بود که پشتِ زندانِ خاکستریِ ابرهایش ماه را به غُل و زنجیر کشید. خلاصهی شب بیداریاش هم فقط نوا و حافظ نبود. زیرِ سقفِ شیبدارِ خانهای با نمای سپید شب بیدارِ دیگری هم غبارِ خواب را به نفسِ سردِ بیداری از چشمانش زدوده بو...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان بالانس - پارت 48
نگاهِ لاله را سایهوار به دنبالِ خود کشید که مشخص بود مات مانده و سر درنمیآورد چرا پدرش هربار از حرف زدن در این رابطه امتناع میکرد. فکرش مشغول شد و ابروانِ باریکش را که درهم کشید، سایهی نگاهش فقط تا ورود به راهرو پابهپای رامین رفت. بعد هم دست به سینه شد و صندلی تکیه داد. حبابِ ابهاماتِ ذهنش ر...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان بالانس - پارت 49
محبوبه پلکی آهسته زد. سری هم به نشانهی تایید تکان داد. عسلِ چشمانش هم نتوانست گره تلخی از نگاهِ ترنج را باز کند حتی وقتی که مردمکهای ریز شدهاش را بر اجزای صورتِ او چرخاند. - به نظرت یکم سخت نمیگیری؟ به بعدش فکر کردی؟ ترنج چشمانش را تا چشمانِ او بالا کشید. یادِ برزین و حال و روزِ این مدتِ ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان بالانس - پارت 50
دیگر اگر میخواست هم نمیتوانست از فهمیدن فرار کند. برقِ موذیانهی چشمانِ این مرد شوخی نبود که نفس در سینهی ترنج حبس کرد. دید که او در فاصلهی کمی مقابلش ایستاده و ساقهی گل را میانِ انگشتانش چرخ میداد. چرخدندههای مغزش آنقدر گیج برای پردازش چرخیدند که سر آخر از جا درآمدند و سخت لحظهای نگاهش ...
بروزرسانی در : دیروز
