بالانس به قلم معصومه ابدالی
پارت چهل و پنجم :
از آن شبِ گذشته تا این شب بیست سال فاصله بود. حافظِ هفت ساله آن شب را پشتِ پلکهای بستهاش صبح کرد و این حافظِ بیست و هفت سالهی این لحظه بود که سوختنِ چشمانش شده بود بهایی که پای بیخوابیهای تمامِ این چند وقتش میپرداخت. درونِ تراس نشسته بر زمین، تکیه سپرده به نردهی سنگی و سفید و دستانش را هم از آرنج روی زانوانِ پوشیده با شلوارِ جین و مشکیِ همرنگِ پوتینهایی که بندهایشان روی زمین
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه ابدالی | نویسنده رمان
نمیدونم چطور میتونی انقدر خوب باشی لاو فقط میدونم عشق منی😭✨
۲ هفته پیشمهدیه
0چه فضای خوفناکی بود ولی.. ترنج بیست ساله اینجا تنهاس؟😭💔 زن احساساتی و مهربونم با اون قشنگیش.. تو چرا همچین سرنوشت وحشتناکی داشتی آخه ترنج💔اینهمه تا زنده بودی تلاش کردی از حافظ محافظت کنی، مردنت چطور حافظ و به اینجا کشوند💔 آیان من نباید باز به رامین فحش بدم؟ ینی نحسی این آدم و نمیتونم باور کنم..
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
راحت باش عشقم، هرچی آتیشه از گور این رامین بلند میشه.
۲ هفته پیشمهدیه
0شت.. واقعا شت.. آوردش سر قبر ترنج؟ وای اون دیالوگ آخر💔 چه مظلومیتی داشت ترنج💔 بیست سال بی نام و نشون و تنها؟ ینی رامین کاش میتونستم یجوری بیام تو رمان، اون درخت و از پهنا بکنم تو حلقت با روبانشم یه پاپیون دور گردنت بزنم، درسته که شاید قبر ترنج گم میشد ولی عوضش دلم خنک میشد مرتیکه بزمجه..
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
ترنج بیچاره تمام این بیست سال حتی پسر خودشم نداشت که بیاد بالای قبرش💔
۲ هفته پیشمهدیه
0و واقعا.. عشق بدون اعتماد مث آب هویج بستنی بدون آب هویجه، میدونم که مثالمو درک میکنی😂🤝🏻 اما خب.. این واقعا بزرگترین ضربه ای بود که حافظ به ارتباطش با نوا زد، اعتماد و باور که از بین بره دیگه عشق چی رو نگه میداره؟ حتی نتونسته نگاه نوا رو واسه چشمای حافظ نگه داره، یا دستشو واسه دستش..💔
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
آره واقعا؛ همه چیز عشق نیست که اگه بود وضعیت نوا و حافظ با وجود همچین عشقی این نبود...
۲ هفته پیشمهدیه
0میدونستم مرتیکه پیازچه با اون نگاها و لمسا و لبخندای شکل موزش یه منظوری دارهه، پس ظاهراً عاشقش بوده، این ظاهراً که حافظ گفت خیلی حرف توش بود، همچین بود که آدم با دشمنشم طوری نیس که رامین با ترنج بود که رسیده عشقش، واقعا رامین.. چی تو خودت دیدی که فکردی میتونی اسم حس چلغوزت و بذاری عشق؟
۲ هفته پیشمهدیه
0وای حرص اینو میخورم که مرتیکه الانم شالشو بو میکشه، عه عه عه بعدم پای بهارو کشید وسط برا لاله که فکنم بهار بنده خدا اون دنیا ده بار تشنج کرد اونموقع😒😂 رامین اگه عاشقه، عشق بهتره هرچه زودتر سرش و بذاره بمیره🤝🏻
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
چه خوش موقعی هم این و یادت اومدا😂 قراره باز بهش برسیم اتفاقا😂
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
واقعا اگه حس رامین عشق باشه که عشق باید بره یه گوشه بمیره😂
۲ هفته پیشمهدیه
0ببین اعتراف میکنم دلم واسه نوافظ تنگ شده بود، ولی من نیاز داشتم از برزین بخونم باز😭😂 چونکه دلم واسه اون اندازه جمع دلتنگیم برا نوا و حافظه😭😂 انقد از دست رامین و کاراش قاطیم که الان تراپیم فقط برزینه ترجیحا دوتا پارت توی دومی با برکه باشه، ممنون🤝🏻
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
برزین؟ اتفاقا به اونم میرسیم لاو، منتظرش باش💅
۲ هفته پیشمهدیه
0بچم نوا حتی از نگاه به حافظ هم فراری بود، باز اون هی نگاه مینداخت که خب.. بیشتر نگاه کنن، ببین چه برزخی بین خودتون انداختی😒😂 خداییش حافظ من باز اومد دلم برات بسوزه که یادم افتاد چیکار کردی، من که وضعم اینه دیگه نوا بدبخت ک هیچی، همینکه عطرت و میشنوه باید یاد تصویری بیفته که ازت دید..
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
وای😂😂
۲ هفته پیشمهدیه
0واقعا حافظ.. ببین چه به روز این دختر و عشقتون آوردی که حتی برای گرفتن دستت هم مکث میکنه💔 واقعا.. چقد درد داره آدم با خودش فکر کنه مردی که دنیا رو بخاطر نوا بهم میریخت تبدیل به کسی شده که این دختر اول مطمئن میشه نمیتونه بره بالا بعد حتی دستشو میگیره، که تازه بعدم ولش کرد و فاصله گرفت💔
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
بینشون یه برزخ فاصله افتاده انقدر از هم دور شدن💔
۲ هفته پیشمهدیه
0بالاخره نوافظ😭✨ چقد دلم براشون تنگ شده بودد😭✨
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
وای خود منم😭😂✨
۲ هفته پیشمهسا
0یعنی بردش سر قبر مادرش؟ پس کی براش این داستانارو تعریف کرده؟
۲ هفته پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
آره. توضیح میده که چطور همه چی رو اینجا از زبونِ خودِ رامین فهمیده.🍃
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مهدیه
0واقعا بالانس بهترین رمانیه که درحال حاضر میخونم و اصلا بهتره بگم.. تنها رمانیه که الان میخونم، باید هشدار بدم برای خوندنش با احتیاط عمل کنین چون بعدش هر رمانی قرار نیست به چشمتون بیاد انقد که بالانس همه چی تمومه😭✨