خلاصه رمان :
رمان عروس داراب اثر نسترن شاکر، روایتی عاشقانه با فضایی تاریک و رازآلود است که با موضوعاتی مانند دارک رومنس، ازدواج مصلحتی و فانتزی، داستان انتخابهای دشوار، فداکاری و روبهرو شدن با سرنوشتی غیرمنتظره را روایت میکند. فیروزه برای نجات خانوادهاش از سقوط و نابودی، تصمیم میگیرد هر طور شده همسری ثروتمند و مناسب برای خواهرش، فرناز، پیدا کند. او امیدوار است با این ازدواج بتواند خانوادهاش را از بحران نجات دهد؛ اما نقشههایش آنطور که انتظار دارد پیش نمیروند. در این مسیر، فیروزه با ارباب داراب تهمتن آشنا میشود؛ مردی فوقالعاده جذاب، مغرور و قدرتمند که پیشنهادی غیرمنتظره برای نجات خانواده آنها مطرح میکند. حضور داراب و پیشنهاد عجیب او، شرایط را پیچیدهتر میکند و فیروزه را در برابر تصمیمی دشوار قرار میدهد. درست زمانی که همهچیز به نظر آماده تغییر میرسد، فرناز با مردی مرموز و ناشناس فرار میکند و تمام نقشههای فیروزه به هم میریزد. حالا او که برای نجات خانوادهاش به دنبال راهی بوده، ناچار است خودش قدم در مسیری بگذارد که پیشتر برای خواهرش در نظر گرفته بود؛ مسیری که او را مستقیماً به سوی ارباب داراب میکشاند. فیروزه باید بزرگترین و خطرناکترین ریسک زندگیاش را بپذیرد؛ تصمیمی که میتواند او را به نجات خانوادهاش نزدیک کند، اما ممکن است بهای سنگینی نیز داشته باشد. در برابر مردی مانند داراب تهمتن، هیچ انتخابی ساده نیست و هنوز معلوم نیست پشت پیشنهاد او چه نیتی پنهان شده است. عروس داراب داستان دختری است که برای محافظت از خانوادهاش وارد معاملهای سرنوشتساز میشود؛ ماجرایی که در آن ازدواج مصلحتی، کشش عاطفی، رازهای پنهان و قدرت، مسیر رابطه فیروزه و ارباب داراب را شکل میدهند. آیا فیروزه میتواند خانوادهاش را نجات دهد، بدون آنکه خودش در این مسیر گرفتار شود؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان عروس داراب - پارت 14
جمشید ابداً کند ذهن نبود. شاید نقشهٔ فیروزه را مو به مو نمیدانست، اما میفهمید که او دارد خودش را قربانی میکند. فیروزه لبخند گرم و روشنی نثارش کرد: «نه. من مثلِ فرناز نیستم؛ نمیتونم مثلِ اون زندگی کنم. پس نگران نباش جمشید. من یه راهی پیدا میکنم که همهمون زنده بمونیم و جون سالم به در ببریم. ت...
بروزرسانی در : ۱۵ ساعت پیش
-
رمان عروس داراب - پارت 13
همین که فیروزه چهرهٔ وحشتزده و گریان خواهرش را دید، او را سخت در آغوش گرفت. داغی تنِ فرناز به سینهاش نشست و تازه آنجا متوجه شد که تن او چطور از ترس میلرزد. انگار یک کودک، یک زندگیِ کوچک و بیدفاع، همراه فرناز بود. — «آبجی، حالا باید چه کنم؟» — «من خودم همهچیز رو درست میکنم. غصه نخور فرناز...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان عروس داراب - پارت 12
خندهٔ ناشیانه فرامرزخان یکدفعه روی لبهایش خشک شد. لحنِ دارابخان آنقدر صاف، بیتفاوت و جدّی بود که فقط یک چیز را نشان میداد: خواستگاریِ پسر فرماندار اصلاً مانعی برایش نیست. خب راستش، حقیقت هم همین بود؛ با آن خون سلطنتی که در رگهای داراب خان جریان داشت، دستکم در این سرزمین هیچ زنی پیدا نمی...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان عروس داراب - پارت 11
اگر فیروزه میخواست از حسرتها و پشیمانیهایش بگوید، باید خیلی به عقب برمیگشت. به همان جنگلِ سرسبزِ پشت کوهستان که شبنمهای صبحگاهی رویش جا خوش کرده بودند... نه، باید برمیگشت به همان شبی که انگار صدای دارابخان جادویش کرده بود و او پنجره را باز کرد. فیروزه دیگر توانِ تحمل نداشت. با صدایی که نصف...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
ماهونیا
در پارت 140عالی بود لطفا پارت هدیه
۱۴ ساعت پیشدینا
0سلام نسترن جان خوبی خیلی رمانت قشنگه و میشه شیطنت و مسخره و تنفر و در نتیجه عشق رو توش پیدا کرد فقط اگه میشه قسمت هایی که سکه ای هست رو رایگان کن چون من واریز کردم ولی نمی تونم عکس واریز رو بفرستم چون قسمت فرستادن عکس نداره با تشکر از شما و ذهن خلاقتون
۲ روز پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
تلاشم رو میکنم عزیزم
۲ روز پیش...
0خیلی کتابی نوشته شده اگه به زبان عامیانه نوشته میشد بهتر بود
۳ روز پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
عزیز دلم. ممنون از نظرت. اما هر نویسنده اس یبک خاص خودش رو داره و چون من تمام کتاب هام رو چاپ میکنم، توی این سبک مانور میدم
۲ روز پیشزهرا
در پارت 20خیلی جالبه مرسی نویسنده عزیز
۳ روز پیشلیا
0پارت هدیه بزارین عالی بود دست نویسنده درد نکنه
۴ روز پیشویولا
0پارت جدید میخوام من تروخدا لطفا
۴ روز پیشمهرنوش
0پارت هدیه بزارین دیگه
۴ روز پیشماهور
0عالی بینظیر پارت هدیه لطفا
۴ روز پیشماهی
در پارت 131من که میدونم داراب خان از اول میدونست فرناز فرار میکنه و فیروزه مال خودش میشه ولی نمیتونم ثابتش کنم فعلا پارت هدیه🥺🥺
۴ روز پیشماهونیا
در پارت 131من که میدونم الان داراب ذوق مرگ میشه
۴ روز پیشMah
در پارت 131عالی بود خیلی خوب بود لطفا پارت هدیه بزارین
۴ روز پیشهانا
در پارت 131به نظرم داراب خان فقط برای عذاب دادن فیروزه از فرناز خاستگاری کرد واصلا علاقه ای به فرناز نداره
۴ روز پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
خیلی باهوشی. داراب خیلی ردفلگه😜🦋
۴ روز پیشMaj
0سلام دوستان من پارت ششم برای ادامه ش سکه میخواد باید چه کار کنم
۶ روز پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
عزیزم. هم میتونید کیف پول سکه تون رو شارژ کنین . هم میتونین کتاب رو خریداری کنین
۵ روز پیشماهی
در پارت 122اره پارت بعدی لطفا
۷ روز پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
چشم چشم. میرم تند تند مینویسم
۷ روز پیش

ندا
در پارت 140ممنون،به خدا خیلی سخت میگذره تا روزی برسه که پارت جدید بذارین،پارت هدیه بذارین ممنون میشیم عزیزم😘