لیست کلیه پارتهای رمان آنجا که باد نام ها را می برد : پارت های 81 تا 85
تعداد کل پارت های منتشر شده : 85
-
رمان آنجا که باد نام ها را می برد - پارت 81
سکوتِ پس از اعترافِ حافظ مثل غباری سمی در فضای سوله معلق ماند. مهوان احساس میکرد اکسیژنِ اتاق به پایان رسیده است. انگار آن میز فلزیِ میانشان، حالا به یک گسل عمیق تبدیل شده بود که هر لحظه دهان باز میکرد تا هر دوی آنها را ببلعد. مهوان لبهٔ میز را چنگ زد؛ آنقدر محکم که بند انگشتهایش به سفیدیِ گ...
بروزرسانی در : ۳۶ روز پیش
-
رمان آنجا که باد نام ها را می برد - پارت 82
دودِ سفید، همهچیز را بلعیده بود. مهوان نمیدانست هنوز روی زمین است یا در خوابِ تبآلودی که بوی اوزون و فلز داغ میداد. صدای آژیرها از جایی دور میآمد؛ گاهی کشدار و ممتد، گاهی بریده و خفه، مثل نالۀ حیوانی که زیر آوار مانده باشد. بدنش در آغوش حافظ بیاختیار میلرزید؛ اما ذهنش هنوز در همان اتاق ای...
بروزرسانی در : ۳۲ روز پیش
-
رمان آنجا که باد نام ها را می برد - پارت 83
حافظ نگاهش را به چراغ قرمز چشمکزن دوخت. - آنچه ساخته میشود، باید پیش از آنکه به دست دیگری بیفتد، خودش را از بین ببرد. مهوان بیاختیار نفسش را بیرون داد. - یعنی از اول هم میدونستن قابل کنترل نیست. - میدونستن هیچ سلاحی واقعاً قابل کنترل نیست. فقط وانمود میکردن هست. - سورانخان چرا نگهش داشت؟...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
-
رمان آنجا که باد نام ها را می برد - پارت 84
نفسش سوخت وقتی لب زد: - همونا که کژال رو کشتن. آویندخت رنگش پرید. - کژال مگه مرض لاعلاج نداشت؟ - تو هم این خزعبلات رو باور کردی؟ - سوران... - اگه سکوت کردم، بهخاطر چاوان بود. بخاطر اینکه نمیخواستم بلایی سرش بیاد. اما دیگه بسه سر زیر برف بردن. دیگه بسه هرچی لالمونی گرفتم و رخصت دادم این جماعت ه...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
-
رمان آنجا که باد نام ها را می برد - پارت 85
صدای چکیدن مایعی از لولههای بالای سر، سکوت وهمآلود سوله را شکست. مهوان بیحرکت روی صندلی فلزی خشکش زده بود. نور آبی و نیمهجان چراغهای اضطراری خطوط چهرهاش را مثل تندیسی از سنگ مرمر نشان میداد؛ سرد، تراشخورده و مسخشده. قفسۀ سینهاش با ریتمی تند و نامنظم بالا و پایین میرفت، گویی اکسیژن سوله...
بروزرسانی در : دیروز
