تعداد کل پارت های منتشر شده : 81
سکوتِ پس از اعترافِ حافظ مثل غباری سمی در فضای سوله معلق ماند. مهوان احساس میکرد اکسیژنِ اتاق به پایان رسیده است. انگار آن میز فلزیِ میانشان، حالا به یک گسل عمیق تبدیل شده بود که هر لحظه دهان باز میکرد تا هر دوی آنها را ببلعد. مهوان لبهٔ میز را چنگ زد؛ آنقدر محکم که بند انگشتهایش به سفیدیِ گ...
در حال بررسی وضعیت حساب...