لیست کلیه پارتهای رمان بهترین غریبه ات می مانم : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 238
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 41
وارد اتاق میشوم اما ذهنم جایی میان آن حیاط جا مانده است. رضا از بودن من در خانهشان خبر داشته است. گل ناز هم از بودن من در خانه رضا خبر دارد. کم کم پازل ذهنم کامل میشود. اما این را نمیفهمم که چرا باید برای گل ناز مهم باشد که من اینجا هستم؟ - حواست با منه؟ زینب دستم را میگیرد و لبا...
بروزرسانی در : ۴۰۳ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 42
رضا دیگر به خانه نیامد و روزها مثل هم شروع به آمدن و رفتن کردند. به مدرسه میروم و سعی میکنم در مقابل بیادبیهای گل ناز بی اهمیت باشم. این چند روز که از رفتن رضا گذشته است، گل ناز به کلاس میآید و هر بار شری به پا میکند. در جواب تمام کارهایش سعی میکنم که خونسردی در رفتارم داشته باشم چون ...
بروزرسانی در : ۴۰۱ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 43
بعد از صرف شامی که با وجود ناخونک زدنهایمان به نان تقریبا هیچ میلی به خوردنش نداشتم، برای استراحت وارد اتاق میشوم. زینب هم خسته بود و بدون اینکه فرصت را از دست بدهد، یک راست خوابید. سرم را روی بالش قرار میدهم. هنوز چشمانم گرم خواب نشدهاند که صدایی میشنوم. درجایم نیم خیز میشوم و نگاهی ب...
بروزرسانی در : ۴۰۱ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 44
از سر و صدای ایجاد شده زینب بیدار میشود و مرا صدا میزند. - نگار؟ چیشده؟ گل ناز پا به فرار میگذارد اما قبل از آنکه بتواند مراسم در رفتنش را به طور کامل اجرا کند، زینب او را میبیند. - اینجا چکار داری؟ نگاه نگران زینب بین من و گل ناز در گردش است. گل ناز تند تند نفس میکشد و با خشم...
بروزرسانی در : ۴۰۱ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 45
همراه با زینب به اتاق بر میگردم و سعی میکنم طوری رفتار کنم که زینب فکر کند موضوع برایم اهمیت ندارد و نترسیدهام. زینب زیر پتو میرود. - بیا بخواب. فردا به مادر میگم تا... میان حرف زینب میپرم تا مبادا از امشب برای کسی صحبت کند. - نباید به کسی چیزی بگی. دخالت بقیه فقط کار رو خرابتر م...
بروزرسانی در : ۳۹۸ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 46
من هم فکرش را نمیکردم که رضا همه چیز را فهمیده باشد. نگاهی به چهره درهم رضا میکنم و همزمان در ذهنم دو دو تا چهار تا میکنم تا بفهمم باید چه کاری انجام دهم. بهترین کار این است که خود را به نشنیدن بزنم و چیزی نگویم. آدمی که من دیدم میتواند هر بلایی سر بقیه بیاورد. با رفتنم تمام این مشکلات حل خ...
بروزرسانی در : ۳۹۸ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 47
رضا یک تای ابرویش را بالا میاندازد و با حالتی که لحن صدایش را نمیفهمم میگوید: - فکر میکنی که خونه خودمون برگردی، من همین قدر آروم برخورد میکنم؟ متوجه منظور رضا نمیشوم. ترس در دلم خاموش میشود و جایش را به چیزی میدهد که نمیدانم چیست اما ضربان قلبم را به سرعت بالا میبرد. تنها چیزی ...
بروزرسانی در : ۳۹۳ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 48
سرم را به طرف صورتش میچرخانم و با لحنی شاکی میگویم: - فعلا اونیکه کار بدی انجام داده، شاگرد توست نه من! اون اومده توهین کرده، نه من. اگه ناراحتی بهش گفتم جادوگر مشکل خودتونه. سرم را به حالت قهر بر میگردانم. - تا کار به دعوا نرسیده من برم. رضا زمزمهوار میگوید: - اگر میروی، ب...
بروزرسانی در : ۳۹۳ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 49
#بهترین_غریبهات_میمانم #محبوبه_لطیفی #کپی_حرام_است #پارت_49 درک رضا خیلی سخت است. کم کم به حرفهایی که زدم، فکر میکنم و خجالت در صورتم پر رنگ میشود. - نه آشتی میکنی و نه گردن میزنی؟ با خود فکرم میکنم که چرا من ثبات شخصیت ندارم؟ اما به جایش سوال دیگری میپرسم. - چرا اینقد...
بروزرسانی در : ۳۹۳ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 50
دیشب رضا بدون هیچ توضیحی به اتاق خود رفت. تا خود صبح در گوشه ایوان نشستم و به رفتن فکر کردم. وارد مدرسه که شدم، فکر نمیکردم از شنیدن یک خبر بد تا این اندازه خوشحال شوم. دست و پای گل ناز شکسته بود و نمیتوانست به مدرسه بیاید. البته با وجود این مشکل او هنوز میتوانست کسی را به کار بگیرد تا جای ...
بروزرسانی در : ۳۹۰ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 51
روزها می گذرد و در شهر اردبیل زندگی سه نفرمان همچنان ادامه دارد. سخت مشغول درس خواندن هستم و در مدرسه تمام تلاشم را میکنم که بهترین نمرهها را داشته باشم. در مدرسه دوستان چندانی ندارم و به عنوان مسئول کتابخانه غرق در کتابها میشوم. پدر کمتر در خانه دیده میشود. آذر ماه است و هوای اینجا خیلی س...
بروزرسانی در : ۳۹۰ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 52
در خانه جو آرام است. پدر و مادر منتظر من هستند تا ناهار را باهم بخوریم. در خانه ما رسم است که وقتی غذا سرو میشود نباید بین خوردن غذا صحبت شود. بعد از صرف ناهار پدر برای انجام کاری خانه را ترک میکند. به مادر در مرتب کردن آشپزخانه کمک میکنم. - راستی برای فردا مادربزرگ میاد خونمون. آخرین...
بروزرسانی در : ۳۸۶ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 53
هنوز یک روز از آمدن مادربزرگ نگذشته است که بیمار میشود. پدر، مادربزرگ را به دکتر میبرد اما تنگی نفس و درد در قفسه سینه همچنان مادربزرگ را اذیت میکند. جواب آزمایشها که میآید همه شوک زده میشویم. ریهی مادربزرگ درگیر شده است و پدر فوری او را به تهران بر میگرداند. زندگی برایم روی دور تند افت...
بروزرسانی در : ۳۸۶ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 54
صبح که از خواب بیدار میشوم، هنوز بدنم نیاز به خواب دارد. یک چشمم را باز میکنم و با دیدن ساعت شش و نیم صبح به خودم قول میدهم که دو دقیقه دیگر از جا بلند میشوم. هنوز احساس شیرینی بیرون رفتن دیشب زیر زبانم مزه دارد.چقدر با مادر خوش گذشت و این دفعه مادر بود که برنده شد. بماند که هرچه تلاش کردم...
بروزرسانی در : ۳۸۶ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 55
مشغول حل تمرینهای ریاضی هستم که درب کلاس باز میشود و خانم مدیر خندان وارد کلاس میشود. - دخترای گلم امروز معلم ادبیات جدید برامون فرستادن. خانم ناظم به همراه معلم ادبیات وارد میشود. با دیدن معلم مرد در کلاس، زمزمه بچههای کلاس اوج میگیرد. خانم مدیر بچهها را ساکت میکند و پس از معرفی...
بروزرسانی در : ۳۸۳ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 56
زنگ که به صدا در میآید، همه از کلاس بیرون میروند. فاطمه به سمتم میآید: - نگار، کتاب من رو بگیر. حال ندارم تا کتابخونه بیام. فاطمه کتاب را روی میز قرار میدهد و میرود. دستان سردم را در هم فشار میدهم تا شاید بتوانم حس را به دستانم برگردانم. رضا هم از کلاس بیرون میرود. کتاب را بر میدا...
بروزرسانی در : ۳۸۳ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 57
در کلاس انشا، ابتدا رضا تمام توضیحات مد نظرش را میدهد، سپس به پای تخته رفته و موضوع انشا را مینویسد. یک ربع زمان داریم تا بنویسیم. نگاهی به بچههای کلاس میاندازم که مشغول نوشتن هستند. خودکار آبی را در دستم فشار میدهم و سعی میکنم که بر موضوع انشا تمرکز کنم. در دل لعنتی به این همه شانس خود م...
بروزرسانی در : ۳۷۹ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 58
صدای زنگ آخر برای همه بچههای کلاس دلنشین است. تا زنگ به صدا در میآید، همه برای رفتن از یکدیگر سبقت میگیرند و چون کمان از چله در آمده به سمت در کلاس میدوند اما صدای زنگ آخر برای من سوت پایان قطار لحظههای با رضا بودن است. تمام درسهایی که با رضا بود، در زنگ آخر کلاس قرار داده شده بود. چرا ...
بروزرسانی در : ۳۷۷ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 59
مشکل دیگر دوشنبه بعدی مشخص شد، به محض اینکه رضا دفتر حضور و غیاب را باز کرد و به اسم من رسید، چند لحظهای مرا نگاه کرد و گفت: - شما جلسه قبل انشا رو ننوشتی. باید برای هفته دیگر دو تا انشا بنویسی! نگاه رضا می گفت که درد مرا می داند! اما نمیدانم چرا چیزی نمی گفت؟ به محض اینکه حضور و غیاب ت...
بروزرسانی در : ۳۷۶ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 60
زنگ تفریح وارد کتابخانه میشوم. هنوز لقمه نانم را در روی میز قرار ندادم که با دیدن رضا در کتابخانه اخم میکنم. - اونقدر که مشتاق بودی از گل ناز و پای شکسته بدونی، حال بی بی رو نپرسیدی؟ آهسته سلام میکنم و جواب سلامم را با همان آهستگی میشنوم. - چرا باید فکر کنی یکی مثل گل ناز میتون...
بروزرسانی در : ۳۷۶ روز پیش
