پارت چهل و دوم :



رضا دیگر به خانه نیامد و روزها مثل هم شروع به آمدن و رفتن کردند. به مدرسه می‌روم و سعی می‌کنم در مقابل بی‌ادبی‌های گل ناز بی اهمیت باشم. این چند روز که از رفتن رضا گذشته است، گل‌ ناز به کلاس می‌آید و هر بار شری به پا می‌کند. در جواب تمام کارهایش سعی می‌کنم که خونسردی در رفتارم داشته باشم چون با دیدن چهره خونسردم گل ناز بیشتر حرص می‌خورد.

امروز چهار شنبه است و فردا قرار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️