پارت پنجاه :


دیشب رضا بدون هیچ توضیحی به اتاق خود رفت. تا خود صبح در گوشه ایوان نشستم و به رفتن فکر کردم. وارد مدرسه که شدم، فکر نمی‌کردم از شنیدن یک خبر بد تا این اندازه خوشحال شوم. دست و پای گل ناز شکسته بود و نمی‌توانست به مدرسه بیاید. البته با وجود این مشکل او هنوز می‌توانست کسی را به کار بگیرد تا جای او خرابکاری‌هایش را انجام دهد. مشق‌های بچه‌ها را یکی یکی بررسی می‌کنم. نگاهی به فضای ساده ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!