لیست کلیه پارتهای رمان بهترین غریبه ات می مانم : پارت های 161 تا 180
تعداد کل پارت های منتشر شده : 238
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 161
داوین بسیار تیز نگاهم میکند. کنجکاو میشوم که چرا گل ناز همراهت نیست. هنوز صحبتت را شروع نکردهای که مرد با همان صدای محکم اعلام میکند. - حضار محترم، تلفن کاری پیش اومده که خان بزرگ برای چند دقیقهای مجلس رو ترک میکنن. خان مجلس را ترک میکند و تو صحبتهایت را شروع میکنی. از محتوای حر...
بروزرسانی در : ۲۱۵ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 162
#بهترین_غریبهات_میمانم #محبوبه_لطیفی #کپی_حرام_است #پارت_162 از اینکه به تو نفهم میگوید، بدم میآید و ناراحت میشوم اما داوین که نمیداند حس من نسبت به تو چیست. تمام حسهای منفی در دلم سرازیر میشود. یک آن فکر میکنم که هر چه تمرکز کردم تا بفهمم داوین در حال تایپ چه چیزی است، از بین م...
بروزرسانی در : ۲۱۳ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 163
دلم میخواهد همین الان دستم را بالا بگیرم و خدا را به کسی قسم دهم که حرفم را گوش دهد. دستم را بلند میکنم و چشمهایم را میبندم. خدا را از عمق وجودم صدا میزنم. دستم شروع به لرزیدن میکند. نمیدانم با چه نامی خدا را صدا بزنم تا حرفم را گوش دهد. عرق از پیشانیام سرازیر میشود و ضربان قلبم بالا می...
بروزرسانی در : ۲۱۳ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 164
مانند برق گرفتهها از جایم میپرم. آنقدر این تماس برایم ناراحت کننده است که خدا میداند. به تمام حسهایم حالت تهوع نیز اضافه میشود. از اینکه این آغوشی که متعلق به من بوده، نصیب کسی چون گل ناز شده حالتی از انزجار را در درونم شکل میدهد. حق من این همه ظلم نیست. هنوز نتوانستم بر اوضاع تعادلم مسلط...
بروزرسانی در : ۲۱۱ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 165
با خشم نگاهت میکنم. در دل خودم را نفرین میکنم. چطور روزی تو با نگاه کردن به من همه چیز را میفهمیدی بدون اینکه نیاز باشد برایت حرفی بزنم؟ چطور این همه درد را از نگاهم نمیخوانی؟ با لحن بدی میگویم: - مزاحم نشین آقا. - فکر میکنی که من قصد مزاحمت دارم؟ لعنت بر تو و این همه درک و فهمی که دار...
بروزرسانی در : ۲۰۸ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 166
چه کسی گفت از دل برود هر آنکه از دیده برفت؟ پس چرا تو از دل من نرفتی؟ چرا نتوانستم فرد دیگری را جایگزین تو کنم؟ چرا هیچ کسی نتوانست قلبم را که به تو دادم، پس بگیرد؟ به سمت محل استراحت میروم. اتاقها شبیه هم هستند.چند لحظهای مکث میکنم تا به یاد بیاورم که شمارهی اتاق چند بود. دستم را روی سرم ...
بروزرسانی در : ۲۰۴ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 167
خدمتکار که از راه میرسد، عقلم سر جایش بر میگردد. به طرف اتاقم میرود و تو را در بهت جا میگذارم. وارد اتاق که میشوم برق را روشن نمیکنم. همان کنار تخت روی زمین مینشینم. حال خودم را نمیفهمم. احوالات بچهگانه خودم را نمیفهمم. یاد قیافهی سرگردانت که می افتم بیشتر لجم میگیرد. از اینکه انتخا...
بروزرسانی در : ۲۰۱ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 168
بعد از رفتن مرد، درب اتاق زده میشود. میترسم از جایم بلند شوم و در را باز کنم و آن مرد پشت در باشد. خدای من! اینجا چه خبر است؟ چند ضربهی دیگر به در زده میشود. از جا بلند میشوم و با کمترین صدای ممکن خود را به در میرسانم. جرات باز کردن در را ندارم. صدایی میشونم. - در رو باز کن؟ میدونم دا...
بروزرسانی در : ۱۹۸ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 169
اخمت را نمیتوانم ببینم اما حدس میزنم که گرهای روی پیشانی تو در حال شکلگیری است که اخم را ترسناک خواهد کرد. - بدون اجازه؟ کی قرار است این عادت مسخرهی سوال را با سوال جواب دادنت را ترک کنی نمیدانم. - بفرمایید بیرون. - دارم میگم دارن میان اینجا. دنبال چی هستن هم معلوم نیست. اگه بهت آسیب...
بروزرسانی در : ۱۹۸ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 170
در فکر نجات من هستی اما تنها گزینه موجود در ذهن من این است که تو چرا همیشه اول به دیگران فکر میکنی و بعد خودت را در نظر میگیری. - آروم باش. احتمالا تا الان رفته باشن. من آروم بیرون میرم بعد یه سر و گوشی آب میدم. اگه دیدم خبری نیست، دنبالت میام تا پیش همسرت برگردی. دلم میخواهد که داد بزنم که...
بروزرسانی در : ۱۹۸ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 171
- خیلی چیزها قرار نبود اتفاق بیفته ولی افتاده. مرد رو به افرادش میکند و با لحن نامناسبی میگوید: - همه جا رو شخم بزنین. افراد زیر دست قادر شروع به گشتن در اتاق میکنند. تمام وسایل داخل چمدان را بیرون میریزند، بدون اینکه در نظر داشته باشند، وسایل شخصی یک خانم داخل آن است. - حق ندارین دس...
بروزرسانی در : ۱۹۷ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 172
هاج و واج قادر را نگاه میکنم. همه فکر میکنند که داوین همسر من است یا شاید آرش این فکر را در گوش بقیه انداخته است. نگاهی به اطراف میاندازم احساس میکنم که هر لحظه در خواب هستم و این یک بازی یک بازی بسیار مسخره است که مرا میخواهد به چالش بکشاند. فقط کافیست از این خواب مسخره بیدار شوم و برای ...
بروزرسانی در : ۱۹۷ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 173
قادر بلند بلند میخندد و میگوید: - لعنت به تو نقشههات. نه دیگه... من که بار خودمو بستم. حالا خودت میدونی و کارات. من دیگه باهات کاری ندارم. الانم دارم میرم پیش ارباب که مزد زحمت این مدتمو بگیرم. تازه اول راهی... میدونی من چند ساله دارم برای ارباب خرحمالی میکنم. قادر همینطور میگوید و م...
بروزرسانی در : ۱۹۷ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 174
من میدانم که تو برای پیشرفت، برای اینکه بچهها به هدف خودشان فکر کنند و هدفمند شوند، چقدر زحمت میکشی. من میدانم که هر قدمی که برمیداری در مورد آن فکر میکنی هر چیزی که میخواهی به زبان بیاوری را بارها و بارها چک میکنی. من میدانم که تو اهل مطالعه هستی. با وجود اینکه میدانم گل ناز در زندگ...
بروزرسانی در : ۱۹۷ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 175
- بفهم داری چی میگی قادر. این خانم اصلا کاری نکرده که داری بهش توهین میکنی. - تو خفه شو آق معلم. پالون تو یکی از همه کجتره. دهانم از حرفهای زشت قادر باز مانده است. قادر تو را هل میدهد اما تو از جایت حتی یک سانتیمتر تکان نمیخوری. بغض در چشمانم جمع میشود. چیزی نمیگویم چون فایده ندارد و ...
بروزرسانی در : ۱۹۶ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 176
آیا گل ناز را انتخاب کردی چون زیباست؟ آیا گل ناز را انتخاب کردی چون دختر کدخداست و از قدرت و پول برخوردار است؟ من هرچه در ذهنم میگردم ملاکی برای انتخاب گل ناز پیدا نمیکنم. شاید من منصفانه فکر نمیکنم. شاید من فقط به این فکر میکنم که تو باید مرا دوست داشته باشی و شاید این تلخترین واقعیتی باشد...
بروزرسانی در : ۱۹۵ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 177
قادر که از در بیرون میرود، نفس راحتی میکشم. شاید این نفس راحتی که میکشم کار خیلی زیاد جالبی نباشد اما من از بودن در کنار تو نمیترسم. هنوز ساکت هستی و من منتظرم تا حرف بزنی ولی حرف نمیزنی. برخلاف همیشه که من حرف میزنم، اکنون من هم مثل تو سکوت میکنم. فکر میکنم که این سکوت به هر دو نفرمان...
بروزرسانی در : ۱۹۴ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 178
بازیام میگیرد. چرا دلم نمیخواهد به تو بگویم که داوین همسر من نیست؟ چرا دلم میخواهد تو در این غلط بمانی؟ شاید یک گوشه ذهنم کسی دهن کجی میکند که حالا که او با گلناز ازدواج کرده است، بگذار فکر کند که تو هم ازدواج کردهای. بگذار فکر کند که تو هم توانستی به فرد دیگری در زندگیت جز او فکر کنی. ...
بروزرسانی در : ۱۹۳ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 179
مانند همیشه صبور هستی و اجازه میدهی تا آرش خشمش را خالی کند. بعد با صدایی که بسیار مصمم و جدی است، میگویی: - من کاری نکردم. پاپوش برام دوختن. آرش در جوابت میگوید: - معلومه که کاری نکردی. پس اون همه مدرک که ما پیدا کردیم چیه؟ فکر کردی نفهمیدم که پدرمو کشتی؟ فقط موندم این داوین با چه عقلی ...
بروزرسانی در : ۱۹۲ روز پیش
-
رمان بهترین غریبه ات می مانم - پارت 180
اندکی صبر میکنم تا تاثیر حرفهایم را بر روی صورت آرش ببینم و سپس ادامه میدهم. - اون فیلم میتونه قاتل اصلی رو بهتون معرفی کنه و انگشت اتهام رو از سمت ما برداره. آرش با حالتی که بیادبی در آن موج میزند، میگوید: - نیاز نیستش که توی سلیطه برای من تعیین تکلیف کنی. ما خودمون عقلمون میرسه که ...
بروزرسانی در : ۱۹۲ روز پیش
