پارت چهل و هفتم :


رضا یک تای ابرویش را بالا می‌اندازد و با حالتی که لحن صدایش را نمی‌فهمم می‌گوید:

- فکر می‌کنی که خونه خودمون برگردی، من همین قدر آروم برخورد می‌کنم؟

متوجه منظور رضا نمی‌شوم. ترس در دلم خاموش می‌شود و جایش را به چیزی می‌دهد که نمی‌دانم چیست اما ضربان قلبم را به سرعت بالا می‌برد. تنها چیزی که در ذهنم می‌آید این است که چرا رضا جواب حرف‌ها را با سوال پرسیدن می‌دهد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!