لیست کلیه پارتهای رمان کارناوال سرخ و سیاه : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 122
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 61
- شاید، ولی برای من غریبهای چون چیزی ازت یادم نمیاد. قطره اشکش را با آستینش پاک کرد و سمتش برگشت: - باشه، اگه بهم اعتماد نداری خودت پشت فرمون بشین. سباستین ابتدا نگاه مرددش را به کاترین و سپس به ماشین انداخت و سپس درحالی که سمتش میرفت گفت: - فکر خوبیه، فقط تا اونجایی که یادمه قبلا توی آپارت...
بروزرسانی در : ۲۹۲ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 62
** سی - کمکم دارم از دستش روانی میشم، صبحها میره سرکار شب میاد خونه. تازه گفته لطفا بیا جدا بخوابیم من خیلی با کنار تو خوابیدن راحت نیستم. چنان این جمله را با بیحالی و درحالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود بیان کرد که کور هم میفهمید این دختر با فروپاشی روانی فاصله زیادی ندارد اما مایک ای...
بروزرسانی در : ۲۹۰ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 63
*** سی و یک نه تنهانگاهش بلکه کل وجودش اینبار رنگ کینه به خود گرفته بودند، این را میشد از قدمهای محکمش فهمید. درب اتاق رییس در ساختمان مافیا را بدون در زدن باز کرد، آنجا بود پشت همان میزی که این چند روز گویا با تخت پادشاهی اشتباهش گرفته نشسته بود و درحال نوشتن اهداف سیاه روی تابلوی اهدافش ...
بروزرسانی در : ۲۸۷ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 64
همان لحظه سردی لوله یک کلت را پشت سرش احساس کرد، دوباره یک صحنه آشنا، انگاری از پشت ظاهر شدن شگرد او بود. - کیش و مات عزیزم. صدای نحس ویکتور کنار گوشش بود، انگاری لبهایش را خوب به گوش او چسبانده بود اما برخلاف سری قبل نترسید، پوزخند صداداری زد و گفت: - اون دختر تازه وارد تایوانی که اصلا پزشک ...
بروزرسانی در : ۲۸۶ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 65
کاترین که حالا نگاهش به جای غم رنگ بیتفاوتی گرفته بود سری به معنای تایید تکان داد و زیر لب گفت: - حدس میزدم داری دروغ میگی! با نیشخند نزدیکش شد و یک دستش را دور شانه او حلقه کرد و درحالی که سمت در میرفت پرسید: - پس دلیل این خودخوریها و بیتابیهات چی بود؟! درحالی به آرامی با او همقدم شده...
بروزرسانی در : ۲۸۳ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 66
یک تای ابرویش را بالا انداخت و پرسید: - تا چه حد؟ کارآگاه شانهای بالا انداخت و پاسخ داد: - مثلا... در حد یک تصادف! سباستین اینبار اخم ریزی کرد و گفت: - جوری میگی درحد یک تصادف انگار قراره انگشتم رو با چاقو ببرم! - اما از یک طرف نقشه خوبی برای گیر انداختن ویکتوره. خودتم خوب میدونی که تازگی...
بروزرسانی در : ۲۸۰ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 67
*** سی و پنج چند روز پس از تصادف آرامآرام چشمانش را باز کرد و خودش را روی تخت بیمارستان دید. پس از چند دقیقه توانست تشخیص دهد آن احساس درد شدید از بدن و سرش نشات میگیرد. گرچه ماسک اکسیژن روی صورتش بود اما باز هم ناله کوتاهی از درد کرد که سبب شد دختری که کنار پنجره ایستاده بود سمتش بیاید....
بروزرسانی در : ۲۷۸ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 68
*** سی و هفت - یعنی چی که حاملهست؟! با نگاهی خنثی به استفانیای که مانند گلولهای درحال انفجار بود نگاهی انداخت و گفت: - حاملهست دیگه! استفانی با حرص و کلافگی موهایش را چنگ زد و پایش را روی زمین کوبید. - یعنی چی آخه؟! اینجوری که نمیشه جداش کرد. چیکار کنیم؟! شانهای بالا انداخت و پاسخ...
بروزرسانی در : ۲۷۶ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 69
*** سی و نه به محض اینکه وارد فروشگاه شد جوری حالش جا آمد که کل اتفاقات دیشب مخصوصا لحظهای که دید تیر به جای برد به مانکن خورده یادش رفت. سمت بخش کلتهایی که روی قفسهها چیده شده بودند رفت و یکی را در دست گرفت و از همه لحاظ بررسی کرد. عالی و خوش دست بود، ولی حیف که نمیتوانست به علت توریست...
بروزرسانی در : ۲۷۴ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 70
جوری نفس در سینهاش حبس شد و گوشش سوت کشید که نفهمید برد یک گلوله در خشاب اسلحه گذاشت و پس از چرخاندن خشاب را بست و اسلحه را وسط میز قرار داد. حالا در بهترین حالت اگر خوش شانس میبودند پنج فرصت برای زنده ماندن داشتند و در بدترین حالت هم در اولین فرصت میمردند. - تو در ازای زنده موندن گروه ما چه...
بروزرسانی در : ۲۷۱ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 71
برد نیشخندی زد و به جای پاسخ به سوال کلت را برداشت و مانند قبل با گرفتن بازوی صاحب سیرک او را که درحال تقلا برای فرار بود روی صندلی ثابت کرد به سرش شلیک کرد اما باز هم صدای تیک نشان داد که خبری از گلوله نیست. نفس در سینه هردو حبس شد زیرا این فرصت چهارم بود که از دست رفت. اینبار نوبت پنجم بود و ...
بروزرسانی در : ۲۶۹ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 72
*** چهل و سه نگاهش را به عکس ویکتور که روی میز قرار داشت دوخت. وسط عمارت استاینها یک تابوت چوبی و پیکر پارهپاره و خون آلود او که درونش قرار داشت، بدون پیراهن تا تکتک جراحاتش به دانههای نمک تبدیل شوند و بر زخم استاینها بپاشند. هر لحظه که بیشتر به آن تصویر نگاه میکرد بیشتر هم روحش جلا پی...
بروزرسانی در : ۲۶۶ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 73
میدانست استاینها ذاتا لبریز از عقده هستند و درونشان موجود خونخواری رشد یافته که علاوه بر کالبد، عقل و منطقشان را هم تبدیل به عروسک خیمه شب بازی خود کرده اما فکرش را هم نمیکرد اینقدر وحشی و بیرحم باشند که به خودشان هم رحم نکنند. هرلحظه که میگذشت بیشتر دلش میخواست آن عمارت را بر سر تکتکش...
بروزرسانی در : ۲۶۴ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 74
** چهل و شش روی مبل نشسته بود و استلا هنوز در آغوشش بود، یک دستش را مدام درون موهای او فرو میکرد و دست دیگرش را دور کمرش حلقه کرده بود. - تو مگه کلاس نداری؟! نگاهی به ساعت مچیاش انداخت و پاسخ داد: - هنوز نیم ساعت مونده. حالا با خیال راحت به نوازش دستان او تمرکز کرد و پرسید: - آمریکا بد...
بروزرسانی در : ۲۶۲ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 75
*** چهل و هشت قاب مستطیلی تلویزیون درحال پخش بازی فوتبالی بود که همیشه آرتور برای دیدنش لحظه شماری میکرد و حین بازی هم میمرد و زنده میشد اما الان برای اولین بار در طول عمرش نه تنها برای جدال قرمز و آبیهای منچستر هیجانی نداشت بلکه نگاهش به صفحه تلویزیون دوخته شده بود و به جای بازی لحظات نف...
بروزرسانی در : ۲۵۹ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 76
*** چهل و نه باز هم سمت همان بخش تاریک و عجیب خانهشان رفت، همان زیر زمینی که شده بود معدن افکار نوشته شده بر روی کاغذ. بارها به اینجا آماده بود و تکتک دفترها را زیر و رو کرده بود اما تا الان چیز مهمی دستگیرش نشده با این وجود باز هم امیدوار بود. دفتر خاطرات مادرش که مانند همیشه روی میز بود ر...
بروزرسانی در : ۲۵۷ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 77
*** پنجاه سه ماشین همزمان وارد خیابان قدیمیای شدند که خزههای سبز با پیچیش دور خانههای ویلایی خاکستری ترکیب زیبایی ساخته بودند. همچنین نمیشد درختان زیبا اما مخوفی که پشت خانهها پناه گرفته بودند را نادیده گرفت. راننده آرام میراند تا مبادا مقصد مورد نظر رد شود. کاترین هم نگاهش را با دقت...
بروزرسانی در : ۲۵۵ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 78
*** پنجاه و یک نگاهش درختها دوخته شده بود و نمیدانست الان کجا هستند اما حس میکرد که از لندن خارج شدهاند. - عجیبه که اصرار داشتی من رو ببری بیرون! اونم منی که... پیش از آنکه جمله تکراریاش را کامل کند دریک با لحنی که خنده در آن موج میزد کاملش کرد: - اوایل همکاریمون چشم دیدنت رو نداشتم...
بروزرسانی در : ۲۵۲ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 79
*** پنجاه و سه - با اینکه ازش کینهای به دل ندارم و شایدم هنوز دوستش داشته باشم اما بازم نسبت به مرگش بیتفاوتم. با اخم ریز نگاهش را حواله نگاه او کرد، جملهاش عجیب بود فکر نمیکرد او هم از خانوادهاش متنفر باشد. - منظورت چیه؟ - راستش کولتر ما رو اذیت نکرد، اصلا. اما برای اینکه مورد تایید ...
بروزرسانی در : ۲۵۰ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 80
چون دقیقا همان لحظه به جای آنکه در تالار حضور داشته باشد و نگاهش را به چشمان رز گره بزند درون جنگل بود و نگاهش را با دوربین شکاری به کلبه روبرتو گره زده بود. پیدا کردنش اصلا سخت نبود. روز خاکسپاری ویکتور مخفیانه شرکت کرد و روبرتو را آنجا دید هرچند کلاه کاسکتش را از سرش در نیاورده بود تا چهرهاش ...
بروزرسانی در : ۲۴۸ روز پیش
