پارت هشتاد :

چون دقیقا همان لحظه به جای آنکه در تالار حضور داشته باشد و نگاهش را به چشمان رز گره بزند درون جنگل بود و نگاهش را با دوربین شکاری به کلبه روبرتو گره زده بود.
پیدا کردنش اصلا سخت نبود. روز خاکسپاری ویکتور مخفیانه شرکت کرد و روبرتو را آنجا دید هرچند کلاه کاسکتش را از سرش در نیاورده بود تا چهره‌اش دیده نشود اما آرتور حتی کلاهش را هم شناخت و بعد مراسم تعقیبش کرد که به این کلبه رسید.
هم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • rey☆♡

    1

    به خدا که روبرتو اینجاست😑 چه استرسی شدمممم😢

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    اونجا بود و زهرش رو هم ریخت🥲💔

    ۵ ماه پیش
کپی شد!