کارناوال سرخ و سیاه به قلم فاطمه غفوری
پارت هشتاد :
چون دقیقا همان لحظه به جای آنکه در تالار حضور داشته باشد و نگاهش را به چشمان رز گره بزند درون جنگل بود و نگاهش را با دوربین شکاری به کلبه روبرتو گره زده بود.
پیدا کردنش اصلا سخت نبود. روز خاکسپاری ویکتور مخفیانه شرکت کرد و روبرتو را آنجا دید هرچند کلاه کاسکتش را از سرش در نیاورده بود تا چهرهاش دیده نشود اما آرتور حتی کلاهش را هم شناخت و بعد مراسم تعقیبش کرد که به این کلبه رسید.
هم
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

rey☆♡
1به خدا که روبرتو اینجاست😑 چه استرسی شدمممم😢