پارت هفتاد و چهارم :

**
چهل و شش

روی مبل نشسته بود و استلا هنوز در آغوشش بود، یک دستش را مدام درون موهای او فرو می‌کرد و دست دیگرش را دور کمرش حلقه کرده بود.
- تو مگه کلاس نداری؟!
نگاهی به ساعت مچی‌اش انداخت و پاسخ داد:
- هنوز نیم ساعت مونده.
حالا با خیال راحت به نوازش دستان او تمرکز کرد و پرسید:
- آمریکا بدون من خوش گذشت؟
این سوال‌های پی‌درپی از سیاتل نشان می‌داد از اینکه بدون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    1

    استلایی که تازه احساس میکنه شوهرش یه شغل دیگه هم داره که خطرناکه🥲😁

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    آره راستش🥲😂 بچم خنگ نیستا فقط پارتنرش بازیگر خوبیه لعنتی، برای همون متوجه نمیشه😄🎀

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    1

    روبرتو کجایی 👀

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    تو جنگلا می گرده فعلا😁

    ۹ ماه پیش
کپی شد!