پارت شصت و سوم :

***
سی و یک

نه تنهانگاهش بلکه کل وجودش اینبار رنگ کینه به خود گرفته بودند، این را می‌شد از قدم‌های محکمش فهمید.
درب اتاق رییس در ساختمان مافیا را بدون در زدن باز کرد، آنجا بود پشت همان میزی که این چند روز گویا با تخت پادشاهی اشتباهش گرفته نشسته بود و درحال نوشتن اهداف سیاه روی تابلوی اهدافش بود.
- من کی بهتون اجازه ورود به اتاق کارم رو دادم که بدون در زدن وارد میشید خانم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Najva

    0

    کاترین!اینا همش صحنه سازیه😂

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    علاوه بر کاترین به یک نفر دیگه ام بایدگفت اینا همه اش صحنه سازیه😄

    ۱۰ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    3

    میدونستم یه تله ست 🤦 ♀️🤦 ♀️🤦 ♀️🤦 ♀️🤦 ♀️

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    😁👏

    ۱۰ ماه پیش
  • ثریا

    2

    خسته نباشی عزیزم 🤗💗

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😍💖

    ۱۰ ماه پیش
  • ثریا

    2

    طفلک کاترین انقدر سباستین بهش بی محلی میکنه با یه عزیزم آروم میشه 🥲💔

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    دقیقا🥲 ولش شایدم آروم شدن توی اون لحظه یکی از پلنای خودش بود😉

    ۱۰ ماه پیش
  • ثریا

    3

    واییی کار اون ویکتوره🤔😑

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    بعید نیست🥲

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!