تیغ بر پرنیان به قلم نارسیس زد ای آر
پارت نوزده :
با فکر به این عشق نافرجام و ناممکن گره مشت هایش محکم تر شد و به سمت در برگشت تا برود؛ اما درست در آخرین لحظه صدای مخملین پریزاد مانعش شد:
_از پشت همین انبار برو پسر چوپان. اونجا دیوار از بقیه جاها کوتاه تره. من همیشه از همونجا فرار میکردم و به روستا میرفتم.
لحظه ای سکوت بر قرار شد و این بار صدای دخترک را از فاصله نزدیک تری شنید:
_اینو بگیر. به جبران گوسفندایی که مجبوری رهاشون کنی.<
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
💕💕💕
۱۲ ماه پیشهانا
1پری خیلی خوبه و مهربون
۱۲ ماه پیشسهیل۲۹
2ای وااای اینا از کجا اومدددنننن🤦 ♀️🤦 ♀️🤦 ♀️🤦 ♀️
۱ سال پیشهستی
2ای خدا حالا چی میشه دردسرهای پریزاد ازینجابه بعد شروع میشه😭😭😭😭😭
۱ سال پیشاکرم بانو
2ای وای نریمان پیداش شد
۱ سال پیشهیفا
2چه جای حساسی تموم شد
۱ سال پیشنرگس
2چه قدر پری مهربونه واقعا که اسمش بهش می اد
۱ سال پیشسعادت
2وای باز این نریمان به میدان آمد
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0پریزاد مهربون چه دختر خوش قلبی.خدا قوت عزیزم قلمت ماندگار 🌹❤🌹❤