پارت بیست :

صدای فریاد وحشت زده گلین خانم در سکوت معنا دار انبار مثل حکم مرگی بود که برای پریزاد مهر میشد. قلب دخترک همچون گنجشکی اسیر در دستان بی رحم شکارچی در سینه تند میتپید و به ناگاه سرگیجه ای تهوع آور وجودش را به لرزه انداخت.
بی تجربه و خام بود؛ هفده سال زندگی در تنهایی بی هیچ دوست و هم صحبتی باعث شده بود اینگونه باشد؛ اما این را خوب میدانست که کمرش زیر بار شایعات و تهمت ها خواهد شکست!
آق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    الهی بی نریمان بشم.دست گلت درد نکنه قلمت مانا عزیزم 🌹❤❤🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ♥️♥️

    ۱۲ ماه پیش
  • برکه

    1

    ولی همیشه درست نمیشه....

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    امیدوارم دستشون ب چوپان نرسه

    ۱ سال پیش
  • هستی

    1

    ممنون و سپاس خیلی قشنگ بود بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💗

    ۱ سال پیش
  • هیفا

    1

    چه قشنگچطور تاپارت بعدصبرکنیم

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    پارت امروز زودتر ارسال شد خدمتتون😊

    ۱ سال پیش
  • zahra

    1

    مرسی نویسنده جان ... آخی فرشته کوچولوی مهربون 💙💙💙💙💜💜💜💜💗💗💗💗

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💘

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    1

    طفلی پریزادبی گناه کتک خورد.خداازت نگذره نریمان

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️