سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت نهم :
چند روز گذشت...
پریسان برای ماندن نیامده بود اما طبق انتظارش معاشرت با سهند و محبتهای او کمکم داشت وابستهاش میکرد. حسی میگفت دیگر نباید در این دیار بماند، زیرا هر بار که قلبش میتپید مثل ضربههای چکش پایش را محکمتر از قبل بر زمین میکوبی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نگار
1به نظرم نباید اینقدر پریسان روتحت فشار میذاشتن که قسم دروغ بخوره و حقیقتا خوشحالم راهی رو انتخاب کرد که دوست داشت