لیست کلیه پارتهای رمان جمجمه ی شیطان : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 112
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 41
درست برعکس شادی که گَرد غم روی چهرهاش پاشیده شده بود و نگاه خیرهاش به صفحهی روشن موبایل بود که کم شدن نورش خبر از خاموشی چند ثانیه دیگرش میداد و دوباره و دوباره چون چندین بار پیشین، با برخورد انگشت شادی به صفحهاش، روشن میشد.نگاهش به صفحهی چتش با میثاق بود و پیامی که تنها یک تیک کنارش داشت،...
بروزرسانی در : ۲۴۶ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 42
تیکتاک ساعت انقدر در گوش زمان کوفته شد تا روز به ساعتی پیش از ظهر رسید. به ساعتی که شادی نشسته پشت فرمان ماشینی که دمی کوتاه از خاموش کردنش میگذشت، سر سمت شیشهای که قدری پایین کشیده شده بود چرخانده و با یک دست موبایل را کنار گوشش که شال حریری عسلی رنگ کنار رفته نمایانترش کرده بود نگهداشته بو...
بروزرسانی در : ۲۴۵ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 43
شادی باشهای ادا کرد که میثاق به پهلو شد و از کنارش گذشت و همزمان با او شادی عقب رفت تا به دیوار تکیه دهد.دست به سینه شد و نگاهش را به ماریا که برخلاف روزهای پیشین آرام شده بود سپرد.چندی پیش نظارهگر میثاق بود که ماریا را نوازش میکرد و او هم با هر رفت و آمد دست میثاق روی موهایش، بیشتر از قبل خود...
بروزرسانی در : ۲۴۴ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 44
نفس عمیقی کشید و چشمانش را روی هم فشرد تا تصاویر شکل گرفته روی نگاهش تمام شوند، بیشتر از آن تحمل مرور نداشت و هیچ دلش نمیخواست دیر کردنش باعث کشیده شدن شادی به آنجا و هزاران هزار سوال و جوابی باشد که باید پاسخ میگفت.باید خودش را جمع و جور میکرد و همین هم شد، کف دستش را روی صورتش کشید و رد اشک...
بروزرسانی در : ۲۳۹ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 45
برای حضورشان در زمین اسب سواری تنها چند دقیقه فاصله نیاز بود. چند دقیقهای که انتهایش رسید به تکیه دادن شادی به نردههای چوبیِ کشیده شده دور تا دور زمین و سوارکاری میثاق، که آرام و با حوصله ماریا را دور زمین میچرخاند. شادی آرنج به نرده تکیه داده و با تنی که قدری کج شده بود، نگاهش را به حرکت ماری...
بروزرسانی در : ۲۳۸ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 46
ساعت به وقت روزی دیگر بود، به وقت روزی که گلین، سینی به دست با سه استکان تا لبه پر از چایی، با قصد خروج از آشپزخانه ثانیههایش را سپری میکرد و شادی نگاه دوخته به صفحهی روشن موبایلش و حرکات انگشتانش روی کیبورد آن. لحظهای دست از نوشتن کشید و بند کیف مشکی رنگش را روی شانه مرتب کرد و سپس بیآنکه ح...
بروزرسانی در : ۲۳۵ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 47
شغیع، ابرو سمت یکدیگر کشید و پس از گرفتن پوکی دیگر، پرسید: -واسه چی؟ صحرا آخرین گره را که زد و بند را به شکل پاپیون بست، کمر صاف کرد و پای دیگرش را برای باز کردن و دوباره بستن بندش پیش آورد.با همان اخم نشسته روی چهرهاش، تند گفت: -واسه اینکه دوست ندارم برم. شغیع، پوزخندی زد و یک دستش را به کمرش ز...
بروزرسانی در : ۲۳۲ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 48
میثاق او را که دید، لحظهای چشم از معین گرفت و نگاهش را به عکس او که روی صفحهی موبایلش حک شده بود دوخت. صدای سمیعی که پیشتر گفته بود بهترین فرد برای بیشتر نزدیک شدن به پاشا، معین است درون گوشش پیچید. سمیعی گفته بود معین و هرمز نزدیکترین زیردستان پاشا هستند و بین آن دو، معین مناسبترین فرد برای ...
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 49
کار داشت، با جمال، با اویی که جرات کرده بود نگاهش را هرز پرانده و طوری دیگر به صحرا چشم بدوزد ولی در برابر تودهی عظیم پرسش و تعجبی که نگاه شفیع را به جوشش درآورده بود هیچ نگفت. در حالی که دست راستش را بند فرمان کرده بود، از آینه بغل نگاهی به پشت سر و ماشین مشکی رنگی که قدری دورتر، متوقف شده بود ...
بروزرسانی در : ۲۲۷ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 50
در حالی که تمام جانش ترس شده بود، خودش را حبس آغوش مادرش کرده و سرش را به سینهی او که شده بود میدانی برای تَنِش و اضطراب، فشرده بود.صداهای اطراف برایش وحشتآور بودند، همان صداهایی که از هالِ کوچک خانهشان منشا میگرفتند. میثاق و مادرش، گوشهی اتاق نشسته بودند و مادرش به دیوار تکیه داده و دستانش ...
بروزرسانی در : ۲۲۵ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 51
انتهای جملهاش را با عقب کشیدن دست مرد که به زحمت چند سانت عقب رفته بود همراه کرد. نگاهِ به خون نشستهاش قفل چهرهی مرد بود و نگاه مرد با تمسخر و پوزخند به او و خشم مردانهاش که اجازه نمیداد دست درازی غریبهای را به مادرش تحمل کند. غیرت کودکانهاش هزاران بار از غیرت آن مرد به اصطلاح مرد بیشتر بو...
بروزرسانی در : ۲۲۴ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 52
مقابل آینه ایستاد و به فاصله چند ساعت بعد، صحرا که به تازگی از ماشینی که رانندهاش شفیع بود پیاده شده بود، لحظهای رو به عقب چرخید و به شفیع که تکیهاش را به صندلی سپرده و حواسش پی موبایلش بود، نگاهی انداخت و دوباره رو به جلو چرخید. کیسهی مشکی رنگی که در دست داشت، از یک دست به دست دیگرش سپرد و ق...
بروزرسانی در : ۲۲۱ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 53
صدایش به گوش صحرا و صد البته شفیع رسید که شفیع متعجب از واکنش او و ندانستن علتش، بدون معطلی دست سمت میز برد و پس از برداشتن پاکت، رو به جلو حرکت کرد. آن طرف، نگاه صحرا که به جمال رسید، اخم غلیظی از آن طور خطاب شدنش روی چهره نشاند و یک دستش را رو به او دراز کرد و گفت: -هوی، چته، وحشی شدی ؟ جمال سی...
بروزرسانی در : ۲۱۸ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 54
زمان پا تند کرد تا از آن روز گذشت و به روز دیگری رسید. به روزی که معین گوشهی تخت نشسته و غرق افکارش بود. افکاری که آلوده به گفتههای میثاق بودند. حتی ثانیهای از آن چند روز نبود که ردپای صدای میثاق در سرش نباشد. کلافه از فکر کردن، چنگی به موهایش زد و دستانش را پشت گردنش در هم قفل کرد. سرش را قدر...
بروزرسانی در : ۲۱۷ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 55
خوشحال از آنچه شنیده بود، نفهمید چگونه سر پا شد و قدمهایش را سمت اتاق کشید. در را باز کرد و داخل که شد، خیره به معین که نگاهش را سمت او کشیده بود، با ذوقی آشکار در صدایش گفت: -از بیمارستان زنگ زدن، گفتن... . لحظهای نفسی تازه کرد و ادامه داد: -گفتن نوبت عمل بابا شده. انتهای جملهاش را با لبخند پ...
بروزرسانی در : ۲۱۷ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 56
واکنشی که با تکان خوردن دست صحرا مقابل صورت میثاق و صدا زدن نامش به قصد هوشیار کردن او همراه شد. صحرا که از لحظهی پرسیدن چرایی کار او، منتظر مانده بود تا میثاق جوابش را دهد، خسته از سکوت و نگاه خیرهی او که به درازا کشیده بود، نامش را محکم ادا کرد تا بلاخره میثاق به خودش آمده و بفهمد نه مچ صحرا ...
بروزرسانی در : ۲۱۴ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 57
نفس عمیقی کشید و نیم قدمی عقب رفت، دقیقا برعکس یزدان که نیم قدمی پیش رفت و خطاب به میثاق که آن سوی خط بود، گفت: -عمل بابای راستین تموم شد، خیالت راحت. مکث کوتاهی کرد و همزمان با چرخشش به عقب و خیره شدنش به راستین، ادامه داد: -اگه با من کاری نداری من برم اتاق عمل خودم. میثاق نهای زیر لب ادا کرد ت...
بروزرسانی در : ۲۱۱ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 58
ولوله در گذشته گم شد تا دوباره زمان به حال و ساعتی دیگر برگردد. به پاشا که پشت میز کارش نشسته بود و پس از اتمام تماسش با سمیعی، موبایل را روی میز میگذاشت. تکیهاش را به پشتی صندلی داد و دورتر از او، سمیعی پس از گرفتن شماره کیهان، موبایل را کنار گوشش گرفت. صدای کیهان که جای صدای بوق را پر کرد، حی...
بروزرسانی در : ۲۱۰ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 59
فصل دوم: از گور برخاسته گوشهایش سوت میکشیدند و چیزی جز آن صدای اذیتکننده به گوشش نمیرسید. مغزش گویی در حال انفجار بود که آن حجم از فشار را روی جمجمهاش حس میکرد. هوای اطراف از خاکستری معلق در هوا و سنگین کنندهی ریه دم کرده بود و هر بازدمش مصادف بود با دمی عمیقتر که چیزی جز سرفهای خشدار ...
بروزرسانی در : ۲۰۴ روز پیش
-
رمان جمجمه ی شیطان - پارت 60
نه، این مرد رئیس خطاب شده نای جواب دادن نداشت، جز تکان ریزی که به لبهایش داد، بیآنکه حاصلی قابل شنیدن داشته باشد ولی قابل دیدن چرا! لرزش ریز لبهایش به نگاه مرد رسید و به او که فهماند او هنوز هم هوشیار است، یک دستش را از بازوی او جدا کرد و دور شانههای او حلقه کرد. قدری که کمر خم کرد، حینی که س...
بروزرسانی در : ۲۰۴ روز پیش
