پارت پنجاه و هفتم :

نفس عمیقی کشید و نیم قدمی عقب رفت، دقیقا برعکس یزدان که نیم قدمی پیش رفت و خطاب به میثاق که آن سوی خط بود، گفت:
-عمل بابای راستین تموم شد، خیالت راحت.
مکث کوتاهی کرد و همزمان با چرخشش به عقب و خیره شدنش به راستین، ادامه داد:
-اگه با من کاری نداری من برم اتاق عمل خودم.
میثاق نه‌ای زیر لب ادا کرد تا یزدان تماس را خاتمه دهد و برای تعویض لباس‌هایش و سپس رساندن خودش به اتاق زیرزمینی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فن همه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممکنه!

    ۴ ماه پیش
  • کیمیا

    0

    وای نکنه باباشو پیدا کردهههه

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممکنه🙄

    ۴ ماه پیش
  • فاطی

    0

    ستون خانه که پایین بریزد همه چیز آوار میشود حتی گنجشک روی دیوار...نگاه غمزده هم دیگر کاری از دستش بر نمی آید..می مانی خودت و تنهایی

    ۵ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    🥲🥲🥲

    ۵ ماه پیش
  • Sare

    0

    چرا حس میکنم اونی کہ تو اون خونہ بود بابای میثاقہ یا شایدم مرد برندہ قمار 🤔مرسی نویسندہ جون موسیقی چقدر با پارت ھماھنگ بود

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    متوجه میشی کدوم بود، مرسی عزیزم🥺

    ۶ ماه پیش
  • میم

    0

    یعنی پاشا چیکار کرد باهاشون

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پارتای بعدی کاملا متوجه اتفاقایی که توی گذشته افتاده میشیم

    ۷ ماه پیش
  • میم

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    حدس درستی بود😁

    ۷ ماه پیش
  • Elina

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره، درباره اون پیرمرد یکم بیشتر دقت کنی میفهمی کیه، آره بگردم بچگی خیلی سختی داشته🥲

    ۷ ماه پیش
  • مریم

    0

    یعنی چه کاری با باباش داره؟ و اینکه آهنگی که گذاشتی خیلی زیبا بود. میشه اسمش رو بگی؟

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    میفهمیم چیکار داره، قشنگم ما یه سری آهنگ توی پنل داریم که من از بین اونا برداشتم آهنگ رو ولی اسمشو برات مینویسیم بگرد ببین پیدا میکنی Martin cze y if you leave

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نمیدونم چرا اسم نوازنده اش کامل نوشته نمیشه فک کنم چون انگلیسی مینویسم اینطوری میشه ولی تو اسم آهنگ رو با اسم کوچیک نوازنده بنویس میتونی پیدا کنی

    ۷ ماه پیش
  • سوگند۲

    0

    چقدر دلم واسه تنهایی و بی کسی میثاق و مامانش سوخت🥲💔هیچکسو اون لحظه جز خودشون نداشتن🥲

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بگردم براشون خیلی تنها بودن🥲🥲

    ۷ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    همونی که آخرش اومد، فدایت مرسی عزیزم🥰

    ۷ ماه پیش
  • دینا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اون آقاهه شاید همچین باشه ولی پاشا اصلا، اون هر کاریم از دستش بربیاد ولی اینی که گفتی نه،هیچ وقت هیچ وقت همچین کاری نمیکنه

    ۷ ماه پیش
  • زهره

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره خودشه

    ۷ ماه پیش
  • راز

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شاید نه، حتما!

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره، نه ببین اونی که آخر سر اومد پاشا بود، بگردم براش تو کل این ۱۸ سال زندگی براش تلخ بوده🥲

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره همین‌طوره

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره فصل اول داره تموم میشه، فصل دوم دیگه کلا میفهمیم چه اتفاقی برای میثاق و مامانش افتاده، مرسی عزیزم🥺

    ۷ ماه پیش
کپی شد!