جمجمه ی شیطان به قلم معصومه علیایی
پارت پنجاه و هفتم :
نفس عمیقی کشید و نیم قدمی عقب رفت، دقیقا برعکس یزدان که نیم قدمی پیش رفت و خطاب به میثاق که آن سوی خط بود، گفت:
-عمل بابای راستین تموم شد، خیالت راحت.
مکث کوتاهی کرد و همزمان با چرخشش به عقب و خیره شدنش به راستین، ادامه داد:
-اگه با من کاری نداری من برم اتاق عمل خودم.
میثاق نهای زیر لب ادا کرد تا یزدان تماس را خاتمه دهد و برای تعویض لباسهایش و سپس رساندن خودش به اتاق زیرزمینی
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممکنه!
۴ ماه پیشکیمیا
0وای نکنه باباشو پیدا کردهههه
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممکنه🙄
۴ ماه پیشفاطی
0ستون خانه که پایین بریزد همه چیز آوار میشود حتی گنجشک روی دیوار...نگاه غمزده هم دیگر کاری از دستش بر نمی آید..می مانی خودت و تنهایی
۵ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🥲🥲🥲
۵ ماه پیشSare
0چرا حس میکنم اونی کہ تو اون خونہ بود بابای میثاقہ یا شایدم مرد برندہ قمار 🤔مرسی نویسندہ جون موسیقی چقدر با پارت ھماھنگ بود
۶ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
متوجه میشی کدوم بود، مرسی عزیزم🥺
۶ ماه پیشمیم
0یعنی پاشا چیکار کرد باهاشون
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
پارتای بعدی کاملا متوجه اتفاقایی که توی گذشته افتاده میشیم
۷ ماه پیشمیم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
حدس درستی بود😁
۷ ماه پیشElina
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره، درباره اون پیرمرد یکم بیشتر دقت کنی میفهمی کیه، آره بگردم بچگی خیلی سختی داشته🥲
۷ ماه پیشمریم
0یعنی چه کاری با باباش داره؟ و اینکه آهنگی که گذاشتی خیلی زیبا بود. میشه اسمش رو بگی؟
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
میفهمیم چیکار داره، قشنگم ما یه سری آهنگ توی پنل داریم که من از بین اونا برداشتم آهنگ رو ولی اسمشو برات مینویسیم بگرد ببین پیدا میکنی Martin cze y if you leave
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نمیدونم چرا اسم نوازنده اش کامل نوشته نمیشه فک کنم چون انگلیسی مینویسم اینطوری میشه ولی تو اسم آهنگ رو با اسم کوچیک نوازنده بنویس میتونی پیدا کنی
۷ ماه پیشسوگند۲
0چقدر دلم واسه تنهایی و بی کسی میثاق و مامانش سوخت🥲💔هیچکسو اون لحظه جز خودشون نداشتن🥲
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بگردم براشون خیلی تنها بودن🥲🥲
۷ ماه پیشفاطیما
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
همونی که آخرش اومد، فدایت مرسی عزیزم🥰
۷ ماه پیشدینا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
اون آقاهه شاید همچین باشه ولی پاشا اصلا، اون هر کاریم از دستش بربیاد ولی اینی که گفتی نه،هیچ وقت هیچ وقت همچین کاری نمیکنه
۷ ماه پیشزهره
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره خودشه
۷ ماه پیشراز
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
شاید نه، حتما!
۷ ماه پیشسرو
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره، نه ببین اونی که آخر سر اومد پاشا بود، بگردم براش تو کل این ۱۸ سال زندگی براش تلخ بوده🥲
۷ ماه پیشفاطمه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره همینطوره
۷ ماه پیشفاطمه
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره فصل اول داره تموم میشه، فصل دوم دیگه کلا میفهمیم چه اتفاقی برای میثاق و مامانش افتاده، مرسی عزیزم🥺
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فن همه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
من حدس می زنم مردی که میثاق آورده باباش باشه، وبرای اینکه حالشو بگیره داره بهش میرسه🤔🤔🤔