پارت پنجاه و نهم :

فصل دوم: از گور برخاسته

گوش‌هایش سوت می‌کشیدند و چیزی جز آن صدای اذیت‌کننده به گوشش نمی‌رسید. مغزش گویی در حال انفجار بود که آن حجم از فشار را روی جمجمه‌اش حس می‌کرد. هوای اطراف از خاکستری معلق در هوا و سنگین کننده‌ی ریه دم کرده بود و هر بازدمش مصادف بود با دمی عمیق‌تر که چیزی جز سرفه‌ای خش‌دار که سینه می‌شکافت و کام زهر می‌کرد نداشت. تنش روی زمین پارکتی و عسلی رنگ افتاده بو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    واوو چه پارت خفنی چه اهنگ خفنیی نویسنده عالیی بودد عالیی

    ۱۱ ساعت پیش
  • فن همه

    0

    فکر کنم اونی که رئیس نجات داد کیهان باشه

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره

    ۴ ماه پیش
  • فاطی

    0

    و چقدر خوب است در ناامیدی جوانه ی امید در دلت روشن شود

    ۵ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره🥲

    ۵ ماه پیش
  • Sare

    1

    جالب شد۔۔۔۔۔اصلاح میکنم جالب تر تر تر شد

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    جالب‌ترررر😂

    ۶ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    واوو منی که آتیش و همه چیزو تصور کردم😅 عالیی بود😭💗

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم🥺

    ۷ ماه پیش
  • سوگند۲

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم اینجانب ذوق کرد🥺🥺 آره درسته

    ۷ ماه پیش
  • Elina

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره کیهان بود، آشنا شدن‌شونم خیلی زود می‌فهمیم

    ۷ ماه پیش
  • Negar

    0

    واووو چه پارت خوبی ، چقدر حرفه ای و خفن

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    وای چه نظر قشنگی🥺

    ۷ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنون زیبا بود وهیجان انگیز. یعنی این کیه که تو آتیش میسوزه واحتمالا یکی از دشمنایه پاشاست وبه خاطر مرگ زن وبچه ش داره انتقام میگیره

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم، همه‌اش همین نیست، نامی فقط به خاطر مرگ زن و بچه‌اش کینه نگرفته

    ۷ ماه پیش
  • مریم

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم، امکانش هست!

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه فقط زنش، دلیل دیگه ای هم داره که بعدا متوجه میشیم و شاید به پاشا مربوط باشه آره!

    ۷ ماه پیش
کپی شد!