لیست کلیه پارتهای رمان دومینوی سیاه : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 112
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 81
خیلی طول نکشید که دوباره در اتاق باز شد.نگاهم رو بالا کشیدم و اِلارا رو دیدم .وضعیت منو که دید به سمتم دویدم روی دو زانو مقابلم نشست و نگران پرسید: _ریون چه اتفاقی واست افتاده؟ چیزی نگفتم فقط بهش نگاه کردم. اون خودش رو جلوتر کشید. _با توام ریون چی شده؟چرا چیزی نمیگی؟ حالم اون قدر بد بود که پناه ...
بروزرسانی در : ۱۳۵ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 82
پارت_66 **** با حس بوسیده شدن گونهام پلکهام رو کمی از هم فاصله دادم. خوابآلودگی شدید باعث میشد نتونم همه چیزو واضح ببینم. یعنی الارا هنوز نرفته بود! پلک هامو دوباره روی هم گذاشتم وگفتم: _اِلارا نکن میخوام بخوابم. اما اون متوقف نشد .حتی بعد از تموم شدن جملهام کف دست هاش رو نوازش وار روی سین...
بروزرسانی در : ۱۳۲ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 83
اِلارا لیلیوم های سفید رو به دست مشتری دادم. _فقط چیزهایی که برای مراقبت ازش گفتم رو انجام بدین.. مشتری سرتکان داد ،با دست به سمت راستم اشاره زدم وهمکارم رو نشون دادم. _لطفا اون جا پرداخت کنین. اون رفت ومن بلافاصله خودم رو روی صندلی انداختم. تمام فکرم درگیر بود.انگار که توی یک نبرد بی پایان بین ع...
بروزرسانی در : ۱۳۰ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 84
****** چهار روز بعد. ریمل رو به مژههام کشیدم.بعد اون روزی که به خاطر آرایش بدم جلوی ریون بلک خجالت زده شدم،اینقدر فیلم آموزشی دیدم تا بالاخره میکاپ کردن رو کمی یاد گرفته بودم. امروز هم مثل چند روز قبل ریون می خواست منو به گلفروشی ببره. امروز یه جور دیگه خوشحال بودم؛چون قرار بود الینا هم از ای...
بروزرسانی در : ۱۲۸ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 85
از جا بلند شدم و با سرعت خودم رو کنار لوکا رساندم.پشت سرش قایم شدم و گفتم: _اون میخواد منو بکشه. لوکا با تعجب نگاهی به من و بعد نگاهی به ریون انداخت. اون هم عوضی بود ؛اما من فقط داشتم شانسم رو امتحان میکردم. لوکا با تعجب پرسید: _برای چی میخواد تورو بکشه... ریون از جا بلند شد دست هاش رو به حالت ...
بروزرسانی در : ۱۲۶ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 86
بدون اینکه جواب من رو بده لامپ اتاق رو روشن کرد وانگشت اشارهاش رو روی لب هاش گذاشت. _ لطفا جیغ و داد نکن ،فقط اومدم حرف بزنیم. بدون توجه به دستورهاش گفتم: _اصلا تو آدرس اینجا رو از کجا بلدی؟ به دیوار تکیه زد و کاملا خونسرد دست هاش رو ضربه دری روی شکمش قفل کرد. _یادت نمیاد؟ خودت قبلا آدرس اینجار...
بروزرسانی در : ۱۲۳ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 87
سه روز بعد.. الارا * روی تختم توی هتل ارزون قیمتی که دقیقا مناسب من بود دراز کشیده بودم. گابریل هنوز برنگشته بود،همه چیز حتی بعد از سه روز عذاب آورتر هم شده بود. من دیگه نمی تونستم به راحتی غذا بخورم. همه چیز برام بی معنی شده بود! تصویر صورت ریون لحظهای از جلوی چشم هام کنار نمی رفت. درحالی که من...
بروزرسانی در : ۱۲۱ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 88
ریون **** بارتندر رو که پشت کانتر بلند چوبی ایستاده بود ومشغول مخلوط کردن نوشیدنی ها بود صدا زدم. من روی بار استول نشسته بودم و فاصلهای زیادی باهاش نداشتم. بنابراین زودتر از اون چیزی که فکر میکردم خودش رو بهم رسوند و کاملا مبادی آداب گفت: _چیزی می خواستین ؟ لیوانم رو بالا گرفتم ،سرم طوری درد میک...
بروزرسانی در : ۱۱۹ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 89
ریون * * * همین که در خونه رو باز کردم با دیوید وجیمز روبه رو شدم.بعد چشمم افتاد به چمدان هاشون.. همه یکی یکی داشتند از این خونه می رفتند.ومن تنها تر از قبل میشدم. در رو پشت سرم بستم و بهشون نزدیک شدم. هیچ کدوم حرفی نمی زدند.من سکوت رو شکستم. _پس جمع وجور کردین که برین؟ دیوید سرش رو تکان داد....
بروزرسانی در : ۱۱۶ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 90
سرتا پاش رو برانداز کردم و گفتم: _استایلت رو هم عوض کردی .. از من رو برگردوند.حتی نمیخواست صورتم رو هم ببینه. با پرویی ادامه دادم: _ولی خیلی خوشگل شدی. کلافه موهاش رو چنگ زد وگفت: _میشه بری کنار میخوام رد بشم.. بالاخره موفق شدم صداش رو بشنوم.چیزی که دلم میخواست. صورتم رو جلو بردم جایی درست کنا...
بروزرسانی در : ۱۱۴ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 91
**** کویینز/خیابان روزولت. اِلارا. تا خونه فاصلهای نمانده بود.من و لوکا کنار هم قدم می زدیم و من به اتفاقات درون اون اتاق فکر میکردم. به ریون ورفتارهاش.. چرا درست وقتی که میخواستم فراموشش کنم باید سرراهم قرار بگیره؟! این همه کلاب کوفتی توی این شهر بود و من دقیقا باید میرفتم توی کلاب اون تا چ...
بروزرسانی در : ۱۱۲ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 92
**** هوا تاریک شده بود اما گابریل ولوکا هنوز به خونه برنگشته بودن. برای خالی کردن حرصم تمام وسایل خونه رو جابه جا کرده بودم . در حالی که توی آشپزخونه نشسته بودم ومشغول خوردن پاستایی که خودم پخته بودم !«البته زیاد تعریفی نبود»،زنگ خونه به صدا در آمد. صدای کر کنندهاش توی کل فضای خونه پیچید. بی حوص...
بروزرسانی در : ۱۱۰ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 93
پارت_78 **** اِلارا روی نیمکت چوبی توی اتاق اعتراف نشسته بودم.فضا تاریک بود وفقط نور شمع اون رو روشن نگه داشته بود. پدر روحانی پشت پرده قرمز رنگ نشسته بود. به مجسمه مریم مقدس نگاه کردم و صلیب رو محکم روی سینه ام نگه داشتم. برای بار چندم تمرکز کردم تا بتونم گناهم رو اعتراف کنم: _پدر اعتراف میکنم ...
بروزرسانی در : ۱۰۸ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 94
ریون /کالیفرنیا الینا دستش رو دور بازوم حلقه کرده بود،در حالی که یک پیراهن آبی سیندرلایی به تن داشت.و من یک ماسک روی صورتم.نمیدونم این مسخره بازی ها چه لزومی داشت ؟ انگار که به مهمونی بالماسکه می رفتیم!دستی به پاپیون مشکی روی یقهام که با من و شلوار مشکیام هماهنگ بود کشیدم. اون لعنتی واقعا روی ...
بروزرسانی در : ۱۰۷ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 95
**** اِلارا. ماشین متوقف شد.در حالی که اشک هام متوقف نمی شد در ماشین باز شد مردی که تمام مسیر کنارم بود واز بوی سیگار وعرقش حالم بهم میخورد از ماشین پیاده شد. _پیاده شو. صدای پر تحکم مرد، باعث شد لحظهای از استرس مثل برق زده ها از جا بپرم. کف ِ دست های عرق کردهام رو بهم مالیدم. نمی تونستم درست ن...
بروزرسانی در : ۱۰۵ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 96
*** اِلارا.. توی ماشین سکوت برقرار بود.ریون رانندگی می کرد و منو لوکا صندلی عقب نشسته بودیم. هرچند گاهی چشمهایی ریون رو از آیینه جلو میدیدم که با ابروهایی در هم گره خورده به مانگاه میکرد. اون عوضی عصبانیتش بابت چی بود؟ لوکا دستش رو دور گردنم انداخت وسکوت رو شکست. _حالت خوبه؟ سرم رو روی شونه اش...
بروزرسانی در : ۱۰۲ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 97
**** از اتاق خارج شدم.صدای لوکا رو شنیدم که داشت فرانسوی حرف میزد. کمی جلوتر رفتم و اونو روی کاناپه دیدم،در حالی که گوشی رو مقابل صورتش گرفته بود. آفتاب به پنجرهای شیشهای می تابید و به لطفش کل خونه روشن شده بود. متوجه حضورم شد ،به عقب چرخید و اسمم رو صدا زد. _اِلارا بیا.. به سمتش رفتم و مقابلش...
بروزرسانی در : ۱۰۰ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 98
**** با صدای محکمِ کوبیده شدن در ،گوشی از دستم روی زمین افتاد. از روی تخت خم شدم و گوشی رو برداشتم بعد به طرف در رفتم. صدای گابریل از پشت در به گوشم رسید. _اِلارا درو باز کن لطفا .. همزمان که داشتم بهش غُر میزدم: _صبح به این زودی چه خبرته؟ در رو باز کردم و اون رو با صورت آشفته و مستأصل پشت روبه ...
بروزرسانی در : ۹۸ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 99
**** ریون نوهو/منطقه شمالی خیابان هیوستون.. همراه با اِلارا از ماشین پیاده شدیم.در حالی که من قصد داشتم در ماشین رو برای اون باز کنم ،اما اون کاملا سریع از ماشین پیاده شد.یه جورایی ضدحال بود. جلوتر از من راه افتاد.. آروم وبا قدم های نرم.بادمپایی های سفید پاشنه چند سانتی.. زیر نور عابر توی پیاده...
بروزرسانی در : ۹۵ روز پیش
-
رمان دومینوی سیاه - پارت 100
**** کنار در ایستادم کلید رو بالا بردم تا درو باز کنم اما با دیدن در نیمه باز ،سریع وارد خونه شدم.. نگاهی به اطراف انداختم..به آشپزخانه که سمت راستم قرار داشت.بهم ریخته بود.. به سمت پله ها دویدم و بالا رفتم.اسلحهم همراهم نبود.. گوشی رو از جیبم بیرون کشیدم وبا اریک تماس گرفتم.. طولی نکشید که جوا...
بروزرسانی در : ۹۳ روز پیش
