دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت هشتاد و چهارم :
******
چهار روز بعد.
ریمل رو به مژههام کشیدم.بعد اون روزی که به خاطر آرایش بدم جلوی ریون بلک خجالت زده شدم،اینقدر فیلم آموزشی دیدم تا بالاخره میکاپ کردن رو کمی یاد گرفته بودم.
امروز هم مثل چند روز قبل ریون می خواست منو به گلفروشی ببره.
امروز یه جور دیگه خوشحال بودم؛چون قرار بود الینا هم از این خونه بره.
ومن بابتش خیلی هیجانزده بودم .در واقع شوق و شعف زیر پوستم می دو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
0به نظرم ریون ترسیده و خودشم نمی دونه داره چیکار میکنه. الارا رو دوس داره ولی نمی تونه قبولش کنه
۴ ماه پیشزهرا
0درسته پارت ای قبلی احساس می کردم ریون داره عاشق میشه ولی ریون هنوز احساساتش در اون حد عمیق نشده، بنظرم اگه الان نمیخواست الارا بره بخاطر لوکا بود که گفته بود میرم از اینجا، اونم که حالا خود لوکا هم اومد و میفهمه ببینیم چه خواهد شد🥲
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
خواهیم دید چه میشود😂
۴ ماه پیشمحدثه
0ن ب نظر من الانم عاشقشه . ب خاطر لوکا نیست. فقط نمیخواد ب خودش اعتراف کنه ک دوسش داره
۴ ماه پیشزهرا
0نمیدونم.... ولی بنظر من احساساتش عمیق نشده
۴ ماه پیشزهرا
0چقد وایب قسمت 13 تاسیان رو گرفتم از این پارت🥺😭 بگردمت الارای عزیزم🥺
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
وای راست میگی البته بااینکه از امیر متنفرم ولی خب ریون دیگه شور تاکسیک بودن رو در آورده😂
۴ ماه پیشزهرا
0وای فرگل نگو عه😒بچم به اون خوبببییییییییی، چقد عاشق شیرین بود🥲
۴ ماه پیششیوا
0با اینکه کلی حرص خوردم ولی بازم پارت بسیااار خفنی بود ممنونم نویسنده جان خسته نباشی 😁🤍
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
قربونت شیوای عزیزم🥹🤍
۴ ماه پیشمحدثه
0وای چقد قشنگ بود این قسمتش
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
قربون شما🥹
۴ ماه پیششیوا
0ریون جان عزیزم خاک بر سرت😐😂 اسلحه که میگیره سمته دختره هیچ, شلیکم میکنه بعد میگه نمیخواستم بترسونمت://///
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
اصلا نمی خواست بترسونه هااا😂 اگه می خواست بترسونه چی میشد!!
۴ ماه پیشزهرا
0ولی چقد دلم برای امیر و شیرین تنگ شد یهو😭😭😭😭😭😭🥺🥺🥺🥲🥲
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هلیا
0ریون گیر کرده بین دوراهی نمیدونه باید به کدوم سمت کشیده بشع😭💔