پارت نود و چهارم :


ریون /کالیفرنیا
الینا دستش رو دور بازوم حلقه کرده بود،در حالی که یک پیراهن آبی سیندرلایی به تن داشت.و من یک ماسک روی صورتم.نمیدونم این مسخره بازی ها چه لزومی داشت ؟
انگار که به مهمونی بالماسکه می رفتیم!دستی به پاپیون مشکی روی یقه‌ام که با من و شلوار مشکی‌ام هماهنگ بود کشیدم.
اون لعنتی واقعا روی مُخم بود.اما تِم مهمونی این طوری بود و همه مهمان ها قرار بود با کت و شلوار  مشکی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    0

    همه چیز همونطور که دلم میخواست پیش میره غیر از دخالت بیخود لوکای نچسبه آویزون🤗 باز این بشر دخالت کرد🥱 نویسنده ی عزیزم میشه یه صحنه ی فوق العاده رمانتیک از ریون و الارا واسه پارت بعدی داشته باشیمچ که بره تو چشمه لوکا من دلم خنک شه؟ 🤣

    ۴ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    شیوا نمی خوام توی ذوقت بزنم اما پارت بعدی هم ...مبارک ریون دوباره میسوزه 😂 ولی خب پارت های بعدیش خیلی قند و عسل میشن🍓😍

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    عا بیا دیدی، حدسشو میزدم😭😭🤣🤣 میره سمت لوکا و ریون میسوزه😭😂

    ۴ ماه پیش
  • شیوا

    0

    ولی من امیدوار بودم... 🤦 ♀️💔🤣

    ۴ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    خیلی به من اعتماد داریااا😂🧑‍🦯 واین بده🫢

    ۴ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    دیگه از این حدس ها نزنیا🧑‍🦯😂

    ۴ ماه پیش
  • شیوا

    0

    خب پس یادم باشه یه قرص فشار بزارم کنارم👀🤣

    ۴ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    وای عالی بود😂😂✌️

    ۴ ماه پیش
  • هلیا

    0

    به کییی گفتیی نچسب اویزونن هاا؟ 😂😒

    ۳ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    دعواشون کن دارن به لوکای عزیزمون توهین میکنن🧑‍🦯💔

    ۳ ماه پیش
  • شیوا

    0

    لووووووکا😂

    ۳ ماه پیش
  • هلیا

    0

    نذارررر نذاررررر منمممم به اون ریون........ چیزیییی بگممم

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    ریون عزیزم😭😭😭😭😭

    ۴ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    لوکای عزیزمون😍🥹

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    ایح ایح 😐🙄

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    الان وقتی نجاتش دادن الارا میره سمت کدومشون لوکا یا ریون🥲😭😂

    ۴ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    نمیدانم اطلاعی ندارم🧑‍🦯😂

    ۴ ماه پیش
  • شیوا

    0

    ( ذووووق فراوان چون پسرمون بالاخره متوجه عشقش به دخترمون شد خیلی راضیم و بسی خوشحااااااالللللل ) 🦦مرسی مرسییییی💃

    ۴ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ووووی دیدی دیدی عشق آدم‌و به چه روزی میندازه🥹😭😭😭 اصلا یه روزی فکر میکردی ریون به خاطر دختری که ازش متنفره زانو بزنه

    ۴ ماه پیش
  • شیوا

    0

    من برای اون از بخش از رمان فقط میتونم گریه کنم از ذوق🥲😭✨🤍

    ۴ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزم🥹😍

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    الارای مظلوم🥲

    ۴ ماه پیش
  • نیلوفر

    0

    خیلی عالی و هیجان انگیز.همه ی رماناتون عالیه و من عاشقشونم❤️

    ۴ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    قربونت برم نیلوفر عزیز خیلی لطف داری🥹 نویسنده هم عاشق شماست🥹😍🍓

    ۴ ماه پیش
کپی شد!