پارت نود و ششم :

***
اِلارا..
توی ماشین سکوت برقرار بود.ریون رانندگی می کرد و من‌و لوکا صندلی عقب نشسته بودیم.
هرچند گاهی چشم‌هایی ریون رو از آیینه جلو می‌دیدم که با ابروهایی در هم گره خورده به مانگاه میکرد.
اون عوضی عصبانیتش بابت چی بود؟
لوکا دستش رو دور گردنم انداخت وسکوت رو شکست.
_حالت خوبه؟
سرم رو روی شونه اش گذاشت و موهام رو نوازش کرد.
_خوبم..
صورتش رو جلوتر آورد ودر همون ح

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    اووووووووووو چه قسمت هایی رو هم از دست دادیمممممممم😭😍🫦

    ۳ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    آره والا اصلا یادم رفته بود چند روز پیش رفتم چک کردم دیدم نصف پارت نیست🤭

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    روز دخترت مبارک نویسنده عزیزم😍😘🫶

    ۳ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    قربونت برم عزیزم😍🥹روز شمام مبارک 💕🌈

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    بی صبرانه منتظر پارت بعدیم😍😍😍😍 البته اگه لوکا سر نرسه خرابش کنه😂

    ۳ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    لوکای طفلی😂🥲

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    چه پارت قشنگی بووووووووووود 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 عالی بود فرگل جون دستت درد نکنه😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍

    ۳ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    قربونت برم😍🥹

    ۳ ماه پیش
کپی شد!