تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و هشتم :
شاهین پیش چشمانِ محزونِ یامور، دست یاسمین را گرفت و رفت.
آن هم درست در لحظهای که یامور بیش از هر زمان دیگری به گرفتن و لمس آن دست مردانه احتیاج داشت.
نه به خاطر علاقهای که هنوز در قلبش داشت نفس میکشید؛ به خاطر حقیقتِ تلخی که شاهین با بیرحمی تمام بر شانههای ظریف دختر گذاشتهبود.
رهام برادرش بود؟
برادری که از سلول جنسی پدرش متولد شدهبود؟
چطور باید چنین چیزی را با
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آرزو
0چرا میری خب بمون ببین بچه چی میگه
۷ روز پیشmoon
0یکی ارجمند یکی خاج دوتاشون با هم برن ته دره
۷ روز پیشRoghayyeh
0اگه میخواستی بی حرف بری برای چی رهامُ ناراحت کردی انتر خانم
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزمممم خونسرد باش
۵ ماه پیشترنم
0فک کنم این شخصیت های تازه افرادین که با پدر و مادر یاسی و الهه کار میکردن
۵ ماه پیشترنم
0نیلوفر جون الان که دقت کردم شخصیت ها اشتباه مال ی رمان دیگن
۵ ماه پیشساناز
0نویسنده چند تا عکس جدید گزارشاتی فکر کنم اشتباه چون نوشته رمان ناجوری💜🤍💙💛🤎🧡🩷🩵💚🩶❤️
۵ ماه پیشترنم
0آره معلومه که به کاور توجه کردیم😍خیلی جذاب و مرموزههههه..همه چی این رمان عالیه حتی نویسنده اش
۵ ماه پیشترنم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
ترنم
0به به چقدرم عکس شخصیت اضافه شده قراره تراشه مرگ از این به بعد هیجانی تر بشه
۵ ماه پیشترنم
0مراقب خودت باش نیلوفر جون و بازم مرسی ازت که تو این شرایط پارت می ذاری و هر وقت نشد که پارت بذاری مشکلی نیس مهم فقط و فقط سلامتیته💙
۵ ماه پیشViana
0عالی بود 💜💜💜💜💜💜💜💜💜
۵ ماه پیشعاطی
0تحلیل من از کاور این هست که یک تراشه ای توی گردنبند جاساز شده که اون با چشم سوم شاهین شاید کدبرداری بشه و منظور مامان یاسمین مشخص بشه و به دارو یا حقیقت دیگر دست پیدا کنند🩵
۵ ماه پیشعاطی
0بسیارعالی🩵🩷💙💚🩷🩵💙💚
۵ ماه پیشم
1رهام خیلی عجیبه،چطور یاسمین رو می شناخت،حس می کنم چیزای زیادی می دونه🤔
۵ ماه پیشنادیا
1اهان فهمیدم مرسی❤
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لاله
0طفلک رهام.از صبح تا شب تنها با انواع ازمایشات .خوب خواهری کن جای گریه زاری .حداقل بابت هدیه تشکر کن.