پارت صد و ده :

بعد از حقیقتی که یامور در دل تاریکی شب به آن دست پیدا کرد، روز دیگری فرا رسید تا یاسمین به دنبال حقیقت زندگی خود بگردد.
انگار روز و شب‌شان به راز‌های نهفته‌ای که در پسِ دیوارهای آزمایشگاه نفس می‌کشید،گره خورده بود!
گرگ و میش صبحگاهی بود که یاسمین همراه با شاهین به طبقه چهارم آزمایشگاه رفت.
خواب هنوز از پشت پلک‌های دختر پر نکشیده‌بود که گیج و منگ از آسانسور بیرون آمد.
کنا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان امید
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
رمان تراشه مرگ شخصیت رهام رهام
رمان تراشه مرگ محیط آزمایشگاه
رمان تراشه مرگ شخصیت دانیال دانیال
تصویر شخصیت یاسمین آریانفر در رمان تراشه مرگ یاسمین آریانفر
تصویر شخصیت شاهین در رمان تراشه مرگ شاهین
تصویر شخصیت یاسمین در رمان تراشه مرگ یاسمین
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لاله

    0

    کاش میفهمید باباش پشت اون دره؟ولی مادرش کجاست؟

    دیروز
  • آرزو

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مهلا

    0

    عالی بود 💜💜💜💜💜💜💜

    ۵ ماه پیش
  • اسرا

    4

    آخه قلبش لرزیده 😍🙏

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • شیرین

    3

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁😁❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • شیرین

    2

    خوب شد پشت در رو ندید وگرنه یاسمین خودشو میباخت

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💔💔👌🏻👌🏻

    ۵ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    پشت در پدرش بود؟تا کی میخوان از یاسمین پنهون کنن

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یاسی هنوز امادگیشو نداره💔دارو هم که پیدا نشد

    ۵ ماه پیش
  • م

    2

    همون بهتر فعلا ندیدش،هنوز نه دارویی هست نه سرنخی،فقط عذابش بیشتر می شد 😔🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا💔

    ۵ ماه پیش
  • عاطی

    0

    ممنون نیلوفر🩷🩵🩷🩵 امیدوارم زودتر خبری از ارجمند بشه این دوتا که حلزونی دارن میرن جلو مگن با ورود ارجمند مسایل جلوتر بره

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزمی

    ۵ ماه پیش
  • Viana

    1

    طفلی یاسمین باباش فقط چند قدم باهاش فاصله داشت

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۵ ماه پیش
  • Niki

    0

    عالی عزیزم خسته نباشی❤️🥲

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بوس بهت❤️✨️

    ۵ ماه پیش
  • فاطی

    0

    کاش اون اتاق و میدیدن..یه وقت یاسمین با باباش ارتباط میگیره یه جور حس..شاید از رو بیمار بشه دارو رو حدس زد

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یاسمین هنوز امادگی لازمو نداره💔

    ۵ ماه پیش
  • ترنم

    1

    وااای چه قشنگ پسرمون عاشقش شده بالاخره😍

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بالاخره داره وا میده😁

    ۵ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وااای چه دردناک که با پدرش چن قدم فاصله داشت،این روزا فقط شاهین میتونه برا یاسمین مرهم باشه خیلی تنهاست

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۵ ماه پیش
  • آمنه

    0

    بانو عالی بود خوش بدرخشی

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزمید❤️✨️

    ۵ ماه پیش
کپی شد!