پارت پنجاه :

تونیک دردسرسازش را با همان مانتوی بلند و دست‌وپاگیر عوض کرده بود؛ اما جنس کرپ و تنگی بالاتنه‌اش کلافه‌اش کرده بود؛ پس بی‌حوصله پوفی کشید و از روی تخت بلند شد. نمی‌توانست تا صبح با این مانتو سر کند؛ بنابراین سوئیچش را برداشت تا از داخل چمدانی که در ماشین داشت، لباس مناسبی بیاورد. درب اتاق را باز کرد و همین که خارج شد، سایه‌ای را دید. سریع عقب‌گرد کرد و به درب بسته‌ی اتاق چسبید. نمی‌د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ای وای من خروس بی محل اومد. سپاس ملیکا جون ممنون از رمان جذابت عالیه عزیزم قلم بی نظیرت مانا💕💕💕💕💕💕

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    اوووووه حلا یکی بیا شاهان و جمع کنه تا کار دست خودش نداد اگه سر پا شه یه چهار قلو میزاره تو دامن سرمه و این مزاحم بازم سر رسید😂😂💋

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    دقیقاااا😁😂🎀

    ۵ ماه پیش
  • باران

    0

    آفرین کارش درسته

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    1

    وایی تو خماری موندم یکی بیاد به من پارت تزریق کنه

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ای‌جااانم😍

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    1

    یه سوال خانم نویسنده چقدر طول میکشه تا محصول مشترک این دوتارو ببینیم؟ 😂😈

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ای‌باباااا زشته عمو ادریس میاد میزنتمووونا😂

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    0

    سیمین همیشه از عصبانیت کسی که اون. خطابش میکرد میترسه و تو مطب صحرا میگف عصبانی میشی چشمات یه جور دیگه میشه شاید شاهان چشمای مهری رو ارث برده

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    0

    باید برم پارتای قبلی یه قسمتش بخونم ببینم بچه مهین دختر بوده که فک کنم دختر بود اگه سرمه با مهین نسبت داشته باشه مهین میشه مادربزرگ از طرف مادریش فقط نسبت ادریس مجهول میمونه که باید بشه برادر سالار یه مورد مشکوک وجود داره و اونم اینه که چرا مهراب باید اجازه بده سیمین اسم مرد مورد علاقشو بزاره رو بچه

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    0

    میشه گفت شاهان بچه سالار و مهری و چون مهراب داییشه به داییش شباهت داره

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    0

    اگه این فرضیه که شاهان بچه مهراب نیست وجود داشته باشه پس یه سوال پیش میاد و اونم علت شباهت شاهان و مهرابه اینکه کلا شاهان بچه یه مرد دیگه باشه و ربطیی به مهراب نداشته باشه جور درنمیاد اگر مهری خواهر مهراب باشه و شوهرش سالار و شاهان بچه مهری و سالار باشه اون موقعه که میشه گفت شاهان بچه یه مهراب نیست

    ۵ ماه پیش
  • اهو

    1

    اوووووووووو این دوتا رو تنها بزاریم ۳ نفره از اتاق میان بیرون😄😄😄😄😄

    ۵ ماه پیش
  • ماه بانو

    0

    بسیار عالی بود بانو

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    نوش نگاه‌ت عشق جانم😍

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت قندم💜

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    ای جان آخی عالی بود

    ۶ ماه پیش
  • shiva

    0

    شاهانم خوب شیطونه هااا رو نمیکرد اولا😌😂

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    آب نمیبینه بچه وگرنه قواصه.😁

    ۶ ماه پیش
  • هیفا

    0

    برخرمگس معرکه لعنت 😑

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️