خلاصه رمان :
رمان روایت گرِ زندگیِ دختری به نامِ غزل است که در نُه سالگی فرزندخواندهی برزو سپاهی و همسرش شد. این زوج یک پسر به نامِ باربد دارند که پس از گذشتِ چند مدت به غزل دل میبازد. برزو و همسرش طلا که از احساسِ باربد با خبر میشوند تصمیم میگیرند او را از غزل دور کنند و به آمریکا بفرستند. بعد از گذرِ ده سال باربد باز میگردد. این بار مصمم است که غزل را به دست آورد
قسمتی از متن رمان نمیشود با چای مست شد
سروین
0رمان قشنگی بود واقعا باید تحسین کرد باربد رو بخاطر همچین عشقی دست نویسنده درد نکنه عالی بود
۸ ماه پیش...
0دو سه صفحه خوندم فهمیدم نباید جالب باشه
۸ ماه پیشAida
1عالی بود گلم عالی 💕و از شخصیت باربد خوشم اومد
۹ ماه پیشفندق
2خیلی مسخره بود خوشم نیومد...کی می تونه با بچه یه زن مکار خوب باشه..تا دقیقه آخر خوندم که بچه واسه باربد نبوده باشه
۱ سال پیشمیو
1اشغالللل بود حیف وقتم
۱ سال پیشمعصومه
1خوب بود ولی کاش هنوز ادامه داشت غزل هم بچه دار میشد
۱ سال پیشMaede
1خوشم نیومد خیلی قلم ضعیفی داشت
۲ سال پیشآلیس
1رمان قشنگی بود فقط باید آخرش زندگی دامون رو هم می گفت خیلیی عالی میشد
۲ سال پیشایلا
0خب بود
۲ سال پیشستی king
1فاز باربد چی بود دقیقا 🤔
۲ سال پیشمینو
1وجود بچه ضدحال بود🤦🏻 ♀️😕و حداقل غزل و باربد خودشون باید بچه ای که مال دوتاشون باشه داشته میبودن🫤
۲ سال پیشنازنین
0واقعاً مسخره وبچگانه بود
۳ سال پیشزینب
0عالی بود .جزء بهترین رمان هایی بود که خوندم
۳ سال پیشبنظر من که عالی بود
0عاااالی
۳ سال پیش
نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

مومنی
0ممنون از نویسنده.داستان سرعت بالایی داشت.اما زیبا و روان بود.