دوست داشتی؟
رمان لانه‌ی ویرانی (جلد اول) اثر بهار گل

رمان لانه‌ی ویرانی (جلد اول)

  • به قلم بهار گل
  • ⏱️۱۸ ساعت و ۲۷ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 78.9K 👁
  • 201 ❤️
  • 240 💬

خلاصه رمان عاشقانه لانه‌ی ویرانی (جلد اول)

25 سالم بود که زندگیم دست خوش تغییرات شد. تغییراتی که شاید اول با اومدن اسم تو شروع شد؛ ولی آخرش به اسم تو ختم شد...و من نمی‌دونستم بازی روزگار چه‌قدر ناعادلانه عمل می‌کنه. اول این بازی از یک وصیت شروع شد، وصیتی که باعث شد گلبرگ کهکشان یک آدم دیگه با یک هویت دیگه بشه! رفتن به اون عمارت برای من همه چیز بود؛ چون به تو می‌رسید! به تویی که زندگی رو ازم گرفتی...به تویی که هویتم رو گرفتی! من فقط یک بازیگر ساده بودم با کلی خیال‌های رنگی که برای نبود تو خوشحالی می‌کرد. من...منی بودم که خودم رو بین نقاب سادگیِ یکی دیگه پنهان کردم تا به آخر زندگیِ تو برسم.

قسمتی از متن رمان لانه‌ی ویرانی (جلد اول)

مهرو تصنعی اخم و صدایی بلند کرد.
- مگه نگفتن بیرون برو... تو که هنوز این‌جایی.
مطیع با ببخشیدی تنهاشون گذاشتم تا مهرو خودش همه چیزو درست کنه. خیالم راحت بود که می‌دونست باید درست کنه!
از آرامگاه که بیرون اومدم نفس پرسوزی برای این بی‌موقع وارد شدن کشیدم که دیگه خلوتی برای آخرین دیدار ابدی پدر نداشتم.
نیم‌نگاهی به جمله‌ی حک‌شده‌ی روی سنگ مرمرِ کنار در آهنی آرامگاه انداختم. ندیده بغض کردم. «آرامگاه خانوادگی کهکشان»
زیر لب آهی کشیدم. معلوم نیست دیگه کِی فرصت دیدن دو عزیز خاک‌گرفته‌م رو داشته باشم.
زمزمه کردم.
- مادر دیگه تنها نیستی؛ اما من تنها شدم... ترسی که همیشه داشتی.
- بیا تا کسی نیومده.
چشم روی هم فشردم تا جیغی برای این بی‌موقع حرف زدن‌ها نکشم.
به سمتش چرخیدم. چشم‌هاش خستگی رو فریاد می‌زد.
- یه موقع ناراحت نشن!... اجازه گرفتی؟
به کمی تلخ‌شدن نیاز داشتم .
لبخند نیمه جانی زد.
- به دل نگیر گلبرگ... پدر و مادرا همیشه نگران بچه‌هان، به‌خصوص اگر تک فرزند باشه!
- جایگاه‌شونو بهشون یادآوری کن تا خودم این کارو نکردم.
به جدی بودن کلامم اخم کرد.
- برو بهشون بگو قرار نیست تک پسر خوشگل و دکترشونو کسی تور کنه... از قضا اون پسر، پسر سرایدار بابای دختره باشه!
برای اولین‌بار صورتش پر از خشم شد.
- گلبرگ بفهم چی داری میگی.
با پوزخندی بی‌توجه چرخیدم که با صداش صامت سرجام خشک شدم.
- اونا اگر حساسن به‌خاطرِ عقایدیه که دارن؛ وگرنه مهم من و توئیم که...
- می‌دونم برای هم مثل خواهر برادریم.
برای بار چند هزارم امروز لبخندِ غمگینی زدم که پنهان کردنش میسر نبود.
زیر لب زمزمه کردم.
- چون خیلی وقته فهمیدم برای من هیچی نیستی.
قهر کرده از کنارم گذشت. همیشه همین بود. می‌دونست کسی هست برای منت‌کشی پیش‌قدم بشه؛ اما امروز نه...من خسته‌تر از اونی بودم که ناز محمد رو بکشم.
پشت سرش حرکت کردم.
مستقیم به سمت ماشین‌های پارک شده‌ی مدل بالای خانواده آریایی می‌رفت که پراید نوک مدادیش از بینشون به طرز وحشتناکی چشمک می‌زد. هرمز هنوز هم با همان تعداد مرد قوی‌هیکل سیاه‌پوش ایستاده بود. اصلا هم مشخص نبود برای پدر زنش عزاداره که صدای قهقهه‌ش تمام قبرستان رو پرکرده بود. حالت تهوع برای این کفتار بودنش گرفتم... پدر حق داشت.
در یک لحظه صداش قطع شد و صاف سرجاش ایستاد. از رد نگاهش من هم به پشت سر چرخیدم. مهرو همراه تاج‌الملوک به این سمت می‌اومدن.
از کنار من که گذشتن مهرو لب زد «درست شد». به احترام تاج‌الملوک کمی خم شدم که بی‌توجه به من و با بادی به غبغب از کنارم گذشت.
همراهش با فاصله‌ی کمی از مهرو ایستادم.
روبه‌روی هرمز ایستاد که هرمز با احترام در عقب ماشینش رو باز کرد و با طمانینه تاج‌الملوک رو کمک به نشستن کرد.
هر چهار مرد تا زمانی که تاج‌الملوک بشینه مریدانه خم شده بودن.
ابروهام ناخودآگاه از این همه احترام بالا رفت. مهرو هم خشکش زده بود؛ مثل این‌که برای اون هم این رفتار تازگی داشت. هرمز به سمت ما اومد و با نیم‌نگاهی به من با لحن محبت‌آمیزی رو به مهرو گفت:
- عزیزم با ما میای؟
مهرو که از قبل تمام حرف‌ها بهش دیکته شده بود، نازی به صدای غصه‌دارش داد.
- نه برو تو عزیزم، من با اکبری میرم... با ماشین پدر اومدیم.
با کلمه‌ی پدر بغضی کرد که جگر من یکی کباب شد.
هرمز بی‌توجه به چشم‌های مردان که پشت سرش زوم حرکت‌هاش شده بودن، بـ ـوسه‌ی پرعشقی به پیشانیش زد.
- مواظب خودت باش.
مهرو هزار رنگ برای این محبت شوهر جان عوض کرد.
به این فکر کردم اگر من واقعاً به جای مهرو بودم، میان این همه آدم چه عکس‌العملی داشتم؟
نگاهم به سمت محمد کشیده شد که به ماشینش تکیه زده‌بود و تمام حواس و نگاهش خشک شده‌ی مهرو بود.
با دیدن نگاه خیره‌م سری به تاسف تکان دادم و بی‌توجه به مهرو جلوتر حرکت کردم و با باز کردن درِ عقب ماشین پدر سریع نشستم.
اکبری متعجب سری برگرداند و با ابرویی بالا رفته گفت:
- گلبرگ چرا زودتر اومدی؟
چنان اخمی کردم که به تاسف سری تکان داد و راست نشست.
بلافاصله پشت سرم مهرو که از چهره‌ش دستپاچگی مشخص بود به این سمت اومد. تمام نگاه‌ها پرسش‌گرانه به رفتار کلفت بی‌اصل و نصب خانواده بود که با چه جسارتی زودتر از همه سوار شده!
درِ ماشین رو محکم بست و رو به اکبری که نگاهش خیره رفتار من بود گفت:
- حرکت کن.
***
ذره‌ای به نگاه‌های خیره‌ی اکبری و سکوت پراخم مهرو تو ماشین توجه نکردم.
می‌دونستم هردو طاقت نمیارن و به زودی مواخذه میشم. چندباری ماشین محمد که پشت سرمون حرکت می‌کرد کنارمون قرار گرفت. نگاه اون هم آماده به جنگ بود.
از اون نگاه‌هایی که همیشه برای ساکت کردنم استفاده می‌کرد تا هیچ‌وقت به کارهاش اعتراض نکنم؛ تا هیچ‌وقت بابا نفهمه دخترش چه دل پری از نامزدش داره. از اون نگاه‌هایی که ثابت می‌کرد من هیچی نیستم.
مقابل درِ خونه باغ توقف کرد. همین که اکبری خواست برای باز کردن در پارکینگ پیاده بشه تا ماشین رو به داخل ببره، به سمت مهرو که روش به سمت پنجره بود چرخیدم و گفتم:
- من رستوران نمیام...خودت تنها با محمد برو.
اکبری که آماده به رفتن بود با نگاه خیره‌ش از تو آینه گفت:
- دخترم کار خوبی نکردی تو ماشین زودتر از مهرو نشستی... فکر نکردی شوهرش چه فکری می‌کنه؟... وصیت پدرتو یادت رفته! برای مراسمشم باید باشی.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان لانه‌ی ویرانی (جلد اول)
  • Maryam

    0

    سلام میشه جلد دومشو برام بفرستین یا بگین از کجا میشه پیداش کرد؟

    ۳ هفته پیش
  • Meli

    0

    بچه ها من الان از گوگل دانلود کردم برید دانلود کنید بخونید

    ۳ هفته پیش
  • Meli

    0

    بچه ها منظورتون از گروه درخواستی چیه؟من قسمت درخواست رمان هرچی زدم چیزی نیومد توروخدا یکی درس حسابی راهنمایی کنه

    ۳ هفته پیش
  • زهرا

    0

    میشه لطفا برای منم بفرستید

    ۴ هفته پیش
  • بهار بانو

    2

    رمان کاملاهیجانی و زیبا واقعا تعجب برانگیز بود دخترایی ک جلد دوم رمان رو میخوان *** ب گروه های درخواستی درخواست بدید براتون میفرستن من خودم از کنجکاوی زیاد دیشب تا صبح خوابم نبرد

    ۲ سال پیش
  • گلی

    1

    کجا میتونم بخونمش تو کدوم گروه

    ۲ سال پیش
  • بهار بانو

    2

    گروهای درخواستی بگین براتون میفرستن من دارم جلد دومشو

    ۱ سال پیش
  • مهدیسف

    1

    میشه لطفاً برامون بفرستینش

    ۱ سال پیش
  • سمی

    0

    سلام عزیزم تو همین برنامه؟؟؟

    ۱۰ ماه پیش
  • ستایش

    0

    میشه برام بفرستین ممنون میشم

    ۱۰ ماه پیش
  • باوان

    0

    میشه بذای منم بفرستید خواهشا نمیدونم چجوری پیداکنم

    ۱۰ ماه پیش
  • برای من میفرسی

    0

    برای منم میفرسی

    ۵ ماه پیش
  • دختر

    0

    عزیزم لطفا اگه داریش برای منم بفرستش😭😭🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    0

    سلام عزیزم امکانش هست برای من بفرستین 🙏 من پیدا نکردم جلد دوم

    ۲ ماه پیش
  • Eli

    0

    سلام وقتتون بخیر میتونید جلد دوم لانه ویرانی رو برام ارسال کنید لطفا؟

    ۱ ماه پیش
  • Zahra

    4

    کدوم گروه ها میشه برام بفرستین؟

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    سلام عزیزم شما پیدا کردید جلد دوم رو؟

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    سلام عزیزم میشه لطفا جلد دوم لانه ویرانی رو برا منم بفرستی؟

    ۲ ماه پیش
  • رز

    0

    سلام ممکنه جلد دوم رو برای من بفرستید

    ۱ ماه پیش
  • Nnnnn

    0

    جلد دومش رو چجوری پیدا کنم؟

    ۱ ماه پیش
  • ...

    0

    نویسنده ی عزیزجلد دوم و بزار لطفا

    ۱ ماه پیش
  • ....

    0

    از کجا باید جلد دومشو پیدا کنم؟؟

    ۲ ماه پیش
  • Nargesi

    0

    میشه لطفاً بگین جلد دومشو از کجا میتونم پیدا کنم؟

    ۲ ماه پیش
  • مینا

    0

    کی جلد ۲ میاد لطفا اطلاع رسانی کنین ممنون

    ۲ ماه پیش
  • مینا

    0

    خیییلی داستان قشنگی بود ممنون از نویسنده عزیز امیدوارم جلد ۲ طودتر بیادش ودر این فصل جدید گلبرگ قوی تر شده باشه وانقدر گریه نکنه

    ۲ ماه پیش
  • نسیم

    0

    خیلی خیلی قشنگ بود جلد دوم کجا باید بخونیم؟

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    عالی بود ممنون میشه قسمت دوم رو از کجا بخونم واسم جلد دوم چیه

    ۲ ماه پیش
  • وفا

    0

    رمان خیلی خوبی بود باتشکرازنویسنده عزیز.لطفا جلددوم رمان راهم بذارید

    ۲ ماه پیش
  • Arezo

    0

    سلام خسته نباشید میشه لطفاجلددومش.روبذاریداگه اومده اسمش چیه؟؟❤️میشه بذاریددانلودکنم ممنون ازرمانتون لذت بردم

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!