مقبره خدایان مترجم طیبه حیدرزاده
پارت ده :
فصل هفت
ایموجن و ترومل از آفتاب زیر یه سایهبون پناه گرفته بودن. یه مرد جوون با کلاه سافاری سبز زیتونی پشت دوربین سهپایه ایستاده بود. داشت از یه مجموعه آثار عکس میگرفت. با دستکشهای کتانی مخصوص بایگانی، اشیا رو میچرخوند تا یه زاویهٔ د ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

کلوپاترا
0واقعا کشش عجیبی به این رمان دارم. نمیدونم چرا ولی خیلیی واسم جذابه. بی صبرانه منتظرم به اوجش رمان برسم مرسی از این ترجمه محشر. ❤