پارت چهارده :

اینو نگفت که شک داره اعضای هیئت‌مدیرهٔ موزه رازهایی رو مخفی می‌کنن. وقتی کیلب برای یادداشت مکث کرد، خیالش راحت شد.

اون گفت: «حالا نوبت منه که از تو سؤال بپرسم.»

کیلب لبخند کنجکاوانه‌ای زد: «باشه. بپرس.»

«اون اوایل، وقتی دکتر ترومل تو رو به عنوان "عکاس شخصیش" معرفی کرد به نظر ناراحت اومدی. چرا؟»

«سر نقش من اینجا اختلاف داریم. مأموریتم اینه که دنبالش باشم و وقتÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر ابی

    0

    مثل همیشه عالی بود گل کاشتید ممنون خسته نباشید

    ۱ هفته پیش
  • نازنین

    0

    رمان خیلی خوبیه .. جذابه

    ۱ هفته پیش
  • فری فرفره

    0

    دوست دارم زودتر به صحنه های حساسش برسیم ممنون از نویسنده عزیز

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️