مقبره خدایان مترجم طیبه حیدرزاده
پارت چهارده :
اینو نگفت که شک داره اعضای هیئتمدیرهٔ موزه رازهایی رو مخفی میکنن. وقتی کیلب برای یادداشت مکث کرد، خیالش راحت شد.
اون گفت: «حالا نوبت منه که از تو سؤال بپرسم.»
کیلب لبخند کنجکاوانهای زد: «باشه. بپرس.»
«اون اوایل، وقتی دکتر ترومل تو رو به عنوان "عکاس شخصیش" معرفی کرد به نظر ناراحت اومدی. چرا؟»
«سر نقش من اینجا اختلاف داریم. مأموریتم اینه که دنبالش باشم و وقتÛ
لطفا صبر کنید...

نیلوفر ابی
0مثل همیشه عالی بود گل کاشتید ممنون خسته نباشید