مقبره خدایان مترجم طیبه حیدرزاده
پارت یازده :
وقتی نزدیکتر خم شد، ایموجن یه حس ناراحتکننده داشت، مثل نگین یه چشم. اینکه اون هم همونطوری که ایموجن بررسیش میکرد، داشت اون رو بررسی میکرد. سعی کرد فکر رو از سرش بیرون کنه، ولی رهاش نمیکرد.
ایموجن گفت: «اون علامتها مصری نیستن. ممکنه از اکدیها گرفته باشن؟»
«با خط میخیشون هم جور در نمیاد، یا با هیچ فرهنگ دیگهای تو منطقه. اینکه با یه کاهن اعظم دفن شده بهم میâ€
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نیلوفر ابی
0این کار واقعا دیوانگی محض ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر