پارت یازده :

وقتی نزدیک‌تر خم شد، ایموجن یه حس ناراحت‌کننده داشت، مثل نگین یه چشم. این‌که اون هم همون‌طوری که ایموجن بررسی‌ش می‌کرد، داشت اون رو بررسی می‌کرد. سعی کرد فکر رو از سرش بیرون کنه، ولی رهاش نمی‌کرد.

ایموجن گفت: «اون علامت‌ها مصری نیستن. ممکنه از اکدی‌ها گرفته باشن؟»

«با خط میخیشون هم جور در نمیاد، یا با هیچ فرهنگ دیگه‌ای تو منطقه. این‌که با یه کاهن اعظم دفن شده بهم میâ€

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر ابی

    0

    این کار واقعا دیوانگی محض ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر

    ۲ هفته پیش
  • فری فرفره

    5

    سلام نویسنده عزیز ممنون از رمان و ترجمه خوب شما اما یه سوال چرا پارت ها انقدر کوتاهه تا بیایم بریم تو بهر داستان یهو تموم میشه و نمیفهمیم چی به چیه ممنون میشیم پارت هارو طولانی تر کنید خیبی ممنون

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️