مقبره خدایان مترجم طیبه حیدرزاده
پارت هشتم :
خورشید آروم بالای کاروان شترها قوس برمیداشت. یه شاهین بادبادکی سیاه بالای سرشون پرواز میکرد و سایهش روی زمین میلغزید. روی تاج هر تپه، یه سراب جدید روی افق میرقصید و با چشماش بازی میکرد.
باکاری از روی شونهش بهش نگاه کرد. با دستش اش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

النا
1من رمان های تاریخی خیلی دوست دارم.قلمتون خیلی خوبه