مقبره خدایان مترجم طیبه حیدرزاده
پارت دوازده :
فصل نه
وقتی ترومل تو یه جلسهٔ خصوصی بود، ایموجن رفت تو چادر غذاخوری تا با یه فنجون چای عطشش رو فرو بنشونه. یه میز بلند بود که بوفهای از ساردین کنسروی، شاهماهی ترشی، ورقههای سوسیس، پنیر و بیسکویت ارائه میداد. یه تیکه سوسیس کوچیک خورد، بعد یه فنجون ارل گری برای خودش ریخت.
پشت یکی از میزهای تاشو، یه مرد عجیب با موهای تیره تا شونه و ریش پرپشت نشسته بود. ایموجن لبخند زد ولÛ
لطفا صبر کنید...

نیلوفر ابی
0عالی بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر