لیست کلیه پارتهای رمان ماه در مه : پارت های 181 تا 200
تعداد کل پارت های منتشر شده : 301
-
رمان ماه در مه - پارت 181
سید هم برنامه حذف مرا از ایران با دقت کشیده است. دلم میگیرد که سید حرفی از ماندگار شدن من در ایران ندارد. بهتر است بگویم که سید طرف دخترش هست نه محمد بیچاره. - گله مند نگام نکن محمد. چقدر بهت گفتم که این دختر ارزشمنده، با بقیه فرق داره. مرغت یه پا داشت. مدام گفتی کارم که باهاش تموم بشه بای...
بروزرسانی در : ۴۹۷ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 182
سید دستم را محکم فشار میدهد و طلبکارانه ادامه میدهد. - اگر ماهی دختر من شد، قبلش تو پسر من بودی. دیدی که ماهی چقدر بی پناه بود. دیدی که از پدر بودن من چقدر نور امید در دلش روشن شد. اسیر بود و ناامید. بماند که دل دختر دوست من، این وسط به مراد دلش رسید و حسابی خوش خوشانش شد. بعد از مد...
بروزرسانی در : ۴۹۷ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 183
باید موضع خود را عوض کنم. این که من میبینم فقط یک پیشنهاد ساده نیست. - باشه، پیشنهاد شما قبول! بعد سر و سامان گرفتن احمد، بریم برای خواستگاری. لبخند بر لبان سید خشک میشود اما سعی میکند که تعجب خود را از این جواب نشان ندهد. - خیلی خوشحالم که قبول کردی. بعد زن دادن تو و راحت شدن خیال...
بروزرسانی در : ۴۹۷ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 184
گل لبخند بر لبان احمد گل میکند و از خودم میپرسم:« احمد با آن حجب و حیای همیشگی چطور دل از عروس خانم برده، خدا داند.» - بزار امشب به خیر وخوشی تموم بشه، بعد مفصل در مورد کارم باهات حرف میزنم. به کمکت نیازه محمد و گرنه من مزاحمت نمیشدم. اخمهایم در هم میرود. چرا احمد فکر میکند که مزا...
بروزرسانی در : ۴۹۷ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 185
خانه عروس همان باغی است که چند سال قبل به آنجا آمدهام. با تعجب به بقیه نگاه میکنم که خیلی عادی از ماشین پیاده میشوند. احمد گل را در دست میگیرد. - داداش زحمت آوردن شیرینی با تو بدون اینکه حرفی بزنم، جعبه بزرگ شیرینی را در دست میگیرم. آقا سید که مدام زیر چشمی مرا نگاه میکند، اینبار م...
بروزرسانی در : ۴۹۷ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 186
صحبتها از آب و هوا شروع شده و به ازدواج و مهریه ختم میشود. تمام مدت در سکوت بقیه را نگاه میکنم و هر بار که سعی میکنم عروس را نگاه کنم آنچنان با اخم و رنگی از نفرت مرا نگاه میکند که از کار خود پشیمان میشوم. چای معروف را که عروس میآورد، همه با به به و تعریف چای را میخورند. چای من در ا...
بروزرسانی در : ۴۹۷ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 187
تاریخ عقد و عروسی همزمان برای هفته آینده در روز عید قربان تعیین میشود. همه برای سلامتی عروس و داماد صلوات میفرستند. - حاج خانم اگه موافق باشین از طرف عروس و داماد یه نفر برای خرید همراهشون باشه. سید دستی به سرش میکشد و منتظر جواب مادر ماهی میشود. - از طرف ما ... مادر ماهی چند ...
بروزرسانی در : ۴۹۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 188
چشمانم بسته میشوند اما صدای ماهی از ذهنم پاک نمیشود. صدای موقع خداحافظی پر از نفرت و بم و صدای الان کاملا متفاوت با صدای اول. مقاوتم برای فکر کردن شکسته میشود. سید محکم بر صورتم میکوبد. آرام چشمانم را باز میکنم. - خوبم. نگران نباشین. سید با دیدن چشمان بازم نفس راحتی میکشد. دستم ر...
بروزرسانی در : ۴۹۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 189
یک هفته با عذاب گذشت. علی رغم اینکه پدر هم به جمع خانواده اضافه شده بود، اما ذهن من با وجود بیخوابها خسته تر از قبل به دنبال راه فرار از ایران بود. باید تا اتمام عروسی احمد صبر میکردم و بعد از انجام کمکی که قول داده بودم، برای همیشه از ایران میرفتم. هر چه به موعد عقد نزدیکتر میشوم، می...
بروزرسانی در : ۴۹۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 190
همگی برای مراسم راهی باغ میشویم. دل در دلم نیست و احساس خفگی دارم اما با فکر به اینکه امروز عقد برادرم هست، خودم را دلداری میدهم. دسته گلی که خریدهام را به اتاق عقد میبرم. طبق رسم ما قبل از عروس و داماد کسی اجازه ورود به اتاق عقد را ندارد. دسته گل را کنار درب اتاق قرار میدهم. با مادر ...
بروزرسانی در : ۴۹۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 191
صبح روز عقد ماهی درحال فرار هستم. همه دنیا انگار دارند به بدبختیهای من میخندند. صدای خندههای آزار دهنده حتی برای یک لحظه هم قطع نمیشود. نفسی برایم نمانده است. دهانم خشک شده و لبهایم از شدت تشنگی ترک خورده است. عضلات پاهایم از درد فریاد میزنند اما جرات ایستادن ندارم. ضربان ...
بروزرسانی در : ۴۹۵ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 192
هنوز ذهنم میان فضای خواب و بیداری چرخ میزند و تفکیک کردن زمان را برایم مشکل میکند. - منیر جان، بیا مادر. احمد آقا اومده دنبالت. مادر وارد اتاق میشود و منیر با اخم نگاهم میکند. - دوساله داری داری جلو چشممون جون میدی، خواهرت بمیره که محرم نمیدونی بگی دردت چیه. مادر با دست روی صو...
بروزرسانی در : ۴۹۴ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 193
سعی میکنم آرام و شمرده نفس بکشم تا روی تعداد نفسهایم مسلط شوم. امروز به هر جان کندنی که باشد نباید بگذارم کار به حالت تهوع و مشکلات بعدش بکشد. - اسیر شدن سخته مادر، خوابهای آشفته هم مربوط به ترسهای اون موقعست. یکم اعصابم که بهم میریزه میشه حالت تهوع و مشکلات گوارشی. با مرور زمان خوب می...
بروزرسانی در : ۴۹۴ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 194
دخترک بدون اینکه نامش را بگوید، لی لی کنان از طرف میز کناری به سمت خروجی باغ میرود. وارد ساختمان میشود. تزیینات داخل ساختمان و گچبری زیبای نمای داخلی آن، دل هر بینندهای را میلرزاند. خوشحالم که مراسم عقد و عروسی در اینجا برگزار میشود. - ماهی جان دخترم، چند لحظه بیا. به طرف مکان...
بروزرسانی در : ۴۹۴ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 195
مادر کیف دستی کوچک خود را به سمتم میگیرد و آرام در گوشم میگوید: - کیف رو بگیر، هر وقت گفتم کادوهای عروس داماد رو بده. صدای دست و کف مجدد بلند میشود و همراه منیر و داماد وارد اتاق میشوند. در دل هزاران بار خدا را شکر میکنم و برای خوشبختی عزیز دلم آیه الکرسی میخوانم. نقل و سکه است ک...
بروزرسانی در : ۴۹۴ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 196
زمان حال ماهی محمد زودتر از من به خود میآید و با نگاهی که کم کم از سمت بهت و حیرت به سمت خشم میرود، دهانش را باز میکند. موقعیتی که در آن هستم تنها حسنش این است که از حالت تهوع دیگر خبری نیست. آنقدر شوکه شدهام که هر آن فکر میکنم خوابم و اینبار به جای همه آن کابوسها، محمد را این طور آ...
بروزرسانی در : ۴۹۳ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 197
محمد تمام طول مراسم منتظر توضیح یا حرفی از طرف سید میشوم. همان قدر که من منتظرم سید در بیخیالی مطلق مشغول صحبت با پدر است. بعد از عقد آقایان به حیاط رفته و ادامه مراسم به طور جداگانه برگزار شد. ماهی در اتاق عقد تمام مدت سرش پایین بود و هر زمان سرش را برای جواب به مادر خودش یا بقیه بلند...
بروزرسانی در : ۴۹۳ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 198
سید روبروی آپارتمان بزرگ و چند طبقهای توقف میکند. - این مدت پدرت اینجا بود محمد، از اینجا فقط من و پدرت خبر داریم. بدون جواب دادن به سید از ماشین پیاده میشوم و وارد ساختمان میشویم. سوار آسانسور میشویم و طبقه اول که میرسد، سید میگوید: - دلخور نباش پسر، اونیکه باید دلخور باشه تو ...
بروزرسانی در : ۴۹۳ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 199
به چشمان غمگین سید نگاهی میکنم. سید را همیشه دوست داشتم و از وقتی یادم میآید همیشه هوایم را داشته است. - سید راست میگه محمد. امشب که اون دختر رو دیدم انگار یه تیکه از ماه بود اما ... پدر حرفش را میخورد. شاید پدر میترسد که بپرسد:« با ماهی چه کردی؟ قرار نبود در نقشه فرارم، پای زنی باز ...
بروزرسانی در : ۴۹۳ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 200
سید رو به پدر میگوید: - اگه پسرت همین طور که پیش ما طلبکاره، پیش دختر منم طلبکارانه حرف زده باشه، امیدی به داماد شدن پسرت نداشته باش. من دختر به آدم بی انصاف نمیدم. پدر لبخند زنان جواب سید را میدهد: - دختری که من دیدم جز خونه پسر من، نمیتونه عروس خونه دیگرون بشه. کوتاه بیا سید. ...
بروزرسانی در : ۴۹۲ روز پیش